۲۳ پاسخ

عزیزم میشه به ماهم بگی

من از بچه گی همه جور جکو جونور داشتم از همستر بگیر تا سگ و جوجه و اردک و اینا اصلا نمیترسیدم دو تا جوجه بزرگ کردم شدن مرغ و خروس بزرگ شده بودن میومدن رو شونم بهشون دون میدادم
ولی الان مثل سگ از همه شون میترسم😐😐😐😐 گربه ببینم زهرم میترکه حتی ی عکس دارم سگ بغلمه الان از ۱۰۰ متریم رد بشه فرار کردم😂

من هيچجوره نتونسم دست بزنم هميشه جوجه ميخريدم بيچاته هارو نميتونسم نگه دارم باز ميشپرذم ب مامانم دلم ي جوري ميشد دست نميتونسم بزنم اصن هنوز بهم نزديك بشه فرار ميكنم دست نزنم ولي علاقه دارم نترسم😅😅😅

من دقيقا نسبت ب همه حيوون كوچولو و بزرگت😤

وای منم همینجوریم مخصوصا این‌جوجه رنگیا که دنباله ادم میدون 😂

منم همینم ، به هر جانداری بجز انسان نمیتونم نزدیک شم🫠

ولی من به حیوانات خیلی علاقه دارم از همه کیوت تر و مضلوم تر هم بچه گنجشکه ولی شاهین و عقاب خیلی بد گاز میگیرن فک کنم تو زندگیم خیلی سعی کردم به حیوانا نزدیک بشم روباه بز سگ یه بارم شتر گازم گرفته 😂😂😂یه بارم خر دنبالم افتاده بود در کل موجودات خوب و با عشقی هستن همه حیوانات

بابا ولم کن جوجه به این قشنگی همین ها رو نگه دار تا شش ماه ببین چه نفعی میکنی به برکتش فکر کن

منم دقیقا همینطورم😐😐

من له همو شتیک اترسم ته نانت له په پوله یش

تا نزدیک شون نباشی ترست نمیریزه منم اینطور بودم تا ی بچه گربه رو ب سرپرستی گرفتم چون مامانش نمیخاستش اوایل میترسیدم کاراش شوهرم می‌کرد ولی الان ک ترسم ریخته دیگه از هیچی نمی‌ترسم جز سگهای ولگرد خیابون چون اونا منطق ندارن🤣چنبار پاچه منو گرفتن

منم دقیقاااااااا اینطوریم

منم قبلنا که مجرد بودم بی نهایت میترسیدم حتی جوجه رنگی مامانم یه. بارگذاشت رودستم چنان جیغی زدم که نگو وقتی ازدواج کردم دیدم شوهرم عاشق حیوونه من نزاشتم بگیره ازبس مینرسیدم پسرم هم که به دنیااومد بزرگ که شددیدم عین باباش عاشق حیوونه پسرم از8سالگی تا 12سالگی همش میگفت سگ میخام حالا منو بگو ازیه جوجه میترسیدم پسرمم اینجوری میگفت خلاصه چقدرمداومت کردم تااینکه دیدم پسرم ازنظرروحی داره بهم میریزه براش خریدم تاسه ماه جای من روی اپن آشپزخونه بود یاخدا خیلی طولانی شد تااینکه.....

منم دقیقا اینجوری‌ام
حتی یه شبایی خوابشونو میبینم که دارن بهم حمله میکنن منم تو خواب جیغ فریاد پتو رو میزنم کنار بیدار میشم😐
کابوسم هستن یه شبایی

برعكس من كه همه حيوونا از سر و كولم بالا ميرن 😁
اين مشكل از كودكي شماست
بچه به پدر و مادر و رفتار بزرگتر نگاه ميكنه ياد ميگيره
شمارو ترسوندن و اين ترس روت مونده
كم كم بايد نزديك شي بهشون مثلا به گربه غذا بدي به پرنده ها غذا بدي نازشون كني عاشقشون ميشي

منم دقیقا مثل شما هستم

یه جوجه رنگی بخر تو خونه کم کم نازش کن لمسش کن بگیر بغلت ترست میریزه

منم مثل توام

سلام نترس

مشاور میگه باید با ترسات روبه رو بشی تا ترست بریزه، ببین برو نزدیکتر لمسشون کن به این فکر کن که اونا چقد بی ازارن چقد دوس داشتنی ان اونا که ترس ندارن اسیبی نمیزنن بهت با همون جوجه ها شروع کن منم چند تا خریدم انقد دوس داشتنی ان گاهی وقتا نگاشون می کنم میگم چقد گناه دارن اگه ما بهشون غذا ندیدم گرسنه میمونن دلم براشون میسوزه یه چیزی بگم ادما از حیونا خطرناکترن هر کاری میتونن بکنن ولی حیوونا بی ازارن حتی اون ماری که نیش میزنه فقط موقع ترسش و شرایطش اینکارو می کنه با ترسات روبه رو شو

منم مثل شما بودم خیلییی میترسیدم تا اینکه همسرم عروس خرید و دیدم چجوری میزاره رو دستش و منم کنارش بودم و کم کم انگشتم میبردم نزدیک و بعد
کم کم کامل بهش دست زدم بهش ترسم ریخت

منم.دیقققق انجورم

مشاور دارو نمیده عزیزم

سوال های مرتبط