زنگ بزن به مادر شوهرت یا میاد یا نمیاد، بعدا حرف و حدیث نباشه، تو اگر گفته بودی ما ال و بل می کردیم خودت نگفتی... به فکر تمیزی هم اصلا نباش، وقت برای تمیز کردن همیشه هست فقط غذا رو یه جور بلاخره یا از بیرون یا خونه فراهم کن
میتونی زنگ بزنی ک حالم خوب نیس،یاخودشون میان یا میگن بیا اینجا.شاید بنده های خدا ندونن ک حالتون دراین حد بده
عزیزم نمیخوام سرزنشت کنم اما ادم باید اول شرایط خودش رو بسنجه بعد بچه بیاره شما هم اول باید فکر میکردید که بچتون کوچیکه و کمکی ندارید بعد باردار میشدید الانم چاره ندارید بلند شد کارهاتون رو بکنید امید بخدا
اگر خدا بخواد میمونه برات
منم خون ریزی داشتم اوایل بارداری گفتم پایین بود تهوع داشتم
تو همین موقعیت بودم پسرم اوج شیطونیش بود همه خانواده من نزدیکم هستن نیمساعت راهشونه تا خونمون هم خانواده شوهر هیچکدوم کمک نبودن تنها کمکشون این بود که نیومدن برا مهمونی خونمون ببین من ظرفارو جمع میکردم غروب میشستم ظرف شام شوهرم میشست با جارو برقی میکشید برم برا پسرم غذا میزاشتم میرفتم سر پنجره نفس میگرفتم میومدم آشپز خونه آدمه کارم گاهی هم بالا میآورد م ببین بچه اولتم بهت نیاز داره گناه اون چیه ... نمیگم استراحت نکن ۲تا نیم ساعت وقتتو بگیر برو کارتو انجام بده برگرد دوباره درازبکش ببین مامان من میدونست نمیومد میگفت بچه میخوایی چیکار
خواهر من حتی نیومد یه بشقاب برام جابه جا کنه رفت مسافرت...
دیگه از خانواده شوهر چه انتظاری میشه داشت
البته یه تایمی هم بود بچه ام ویروسی شد تو ماه ۷ام بارداریم بودکه فقط میخواست بغل من باشه با اون شکم اینو بغل میکردم آخه اینکه درکی از بارداری نداشت احتیاج داشت به من
در کل این که خدا بخواد برگی از درخت نمیوفته
الهی عزیزم🥹🥹🥹چقدر ناراحت شدم
لطفا به شام فکر نکن
زنگ به مادر شوهرت بزن بگو حالت اوکی نیست ببین چیکار میکنه
سلام بنظرم زنگ بزن به مادر شوهرت بگو سلام مامان جون خوبین من حالم خوب نیست ممکنه بیان کمکم ،به نظرم بهشون خودت بگو اگر نیومدن اون موقع شما دست پیش بگیر ،تو عمل انجام شده قرارشون بده بالاخره نوه شونه ازشون کار بکش
یاب مادرشوهرت بگو چن روزی یباربیاد دورتو جمع کنه...یا غدابپزه حدقل واسه پسرخودشو نوه اش... مسافرت براتو خوب نیس ولی بمامانت خواهری کسی بگو بیان پیشت حدقل بمونن تا حالت بهترشه عزیزم تنهایی سخته ..دوستی همسایه خوبیم داشته باشی شایدکمکت بیاد
منم عروسیم تو شهر غریب ک غیر خانواده شوهرم کسی نیس وقتی حامله شدم برا اولیم 18سالم بود اشپزی هم بلد نبودم و وبار وحشتناک داشتم ک از همه وسایل و خوارکی خونه خودم جندشم میشدم جوری بودم ک شوهرم میومد با حال ضعف بغلم میکرد و سرم وصل میکردن خواهر شوهرم حامله بود دو سه ماه از من جلوتر به خدا مادرشوهرم یه بار نگفت عروسمه تازه ازدواج کردن خودش بچه اس و غریب بزار یه بار یه غذا براش ببرم تا با مشکلاتی بچم زودرس به دنیا اومد و سال ها بعد هم باز حامله شدم و این بار با نه ماه استراحت مطلق و هماتوم و حاملگی پر خطر ک تو اون شرایط هم گفت دلم نمیخواد بدونم حامله ای و به خدا بازم یه تکه نون خالی نداد دستم ، و هزاران حرف و دل شکستن ...... از هیچ کس توقع نداشته باش خودت تونستی تونستی نتونستی هم هیچ ، منت هیچ کس رو نکش بدون خدا خیلی بزرگه کمکت میکنه بدون ک تو تنها نیستی کسانی خیلی بدتر از تو هم هستن
چقد دلم برات سوخت عزیزم.ولی چاره چیه پاشو یواش یواش کاراتو بکن نذار روهم بمونه.اگهپولداری زنگ بزن هفته ای یه بار کسی بیاد خونتوتمیز کنه.وقتایی ام که حالت خوبه چندنوع غذادرست کن فریز کن
عزیزم کاش نزدیکت بودم میتونستم بیام کمکت کنم😔
عزیزم باشوهرت صحبت کن باید باهات همکاری کنه خودت که باردار نشدی شوهرتم دخیل بود دیگه باید مسئولیت کارشو بپذیره و زحمت یه چیزایی رو گردن بگیره.....منم شرایط شمارو داشتم و خیلی سخت بود درکت میکنم......شوهرت به مادرش یا خواهری داره بگه که بیان خونت و چند روز درمیون کمکت باشن اگه قبول نکردن وضعیت مالیتون خوبه یه نیرو کمکی بگیر سه چهار روز درهفته بیاد به کارات برسه و غذا آماده کنه اگرم نه به شوهرت بگو شبا که خونست کمکت کنه تو زود پز قیمه و قرمه مقدار زیاد بار بزاراگرم نداری لااقل یه پیک نیک برات بزاره کنار تختت و وسایل آشپزیو بیاره و شما انجام بده یه برنجه باز میتونی از پلوپز استفاده کنی در کل شرایط سختیه خدا کمکت کنه ولی باید همسرت باهات همکاری کنه منم خانواده شوهرم هیچ کاری نکردن دریغ از یه لقمه نون خشک
هر چه زود تر برو یکم پیش خانوادت🥲
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.