۱۰ پاسخ

بچه شیرخواره نیست ک عزیزم بزار واسه خودش بیدار بمونه تو بگیر بخواب چیزای خطرناک رو ازجلوش بردار

خوفففففففففف نالود شديم چقدم حرف ميزنن منم ديشب با دعوا خوابوندم خودمم دعوام شد با همسرم صبحم كلي گريه كردم

دختر من قبلا تا ۱۲ بیدار بود الان ماشالا پیشرفت کرده ازبس حرف میزنه تا ۲ بیداره

ببرش دکتر
دختر منم خیلی خوابش خوب بود یهو بهم ریخت و پریشون کم خواب بود
ی قرص طبق تبی ک داشت هرماه می‌بردمش چکاپ داد
اوکی شد ی ماه خورد

من از امشب زود خاموشی زدم
هر شب تا ۱۲ میخابید امشب ۱۰ و رب خاموشی زدم بعد پسر من زود بخابه زودم پا میشه
شب دگ ۹ و نیم میخابونمش
قبلا تنظیم بود ولی خونه مامانم میریم دگ بیدار میمونه اونجا رفتنی برناممون عوض میشه

برا خواب باید قانون پادگانی بذاری سر ساعت خاموشی ،همه بخوابن ...من یه هفته به لیام تمرین دادم .خیلی دیر می‌خوابید نگران رشدش شدم دیگه قانون ساعت ۱۰ خواب.الان دیگه سر ساعت ۱۰ توجاش خوابه .راحت شدم

عزیزم یه هفته دوام بیار و قبل ۹ تو جاش بزار ،روز نخوابه ،بزرگه منم با خواب مقاومت میکنه ولی خب آخرش اینقدر حرف بهش میزنم ک خودش شرمش میاد
والا ما هم آدمیم و نیاز ب استراحت داریم اصن نیاز ب گوشی و فیلم دیدن داریم ما هم آدمیم
دخترای منم اخیرا ۷ونیم صبح برخیز میشن باورت میشه اصن اهمیت نمیدم و میخابم چون خستم میکنن دیگ اینقدر سرو صدا راه میندازن بیدار میشم
درکت میکنم قشنگ ولی دوام بیار

واقعا چرا بچه هامون خواب ندارن منم بخدا خسته شدم

ظهرا بخوابونش ی ساعت

کلا برقارو ‌خامپش کنید باشم بره سرجاش همه حالت خواب باشید تا بخوابه بعد بلند شید من هرشب کارم اینه

سوال های مرتبط

مامان طاها و نورا مامان طاها و نورا ۳ ماهگی
خانما تورو خدا کمکم کنید پسر من شبا تو اتاق خودش می‌خوابه خیلی وقته ، هیچ وقتم مشکلی نداشته ، شبا ساعت ده و نیم میبرمس تو اتاقش براش قصه و لالایی میگم بوسش میکنم و با هم حرف می‌زنیم ، دیگه ساعت یازده خواب بود ،بعذس دیگه من میومدم تو اتاقم ، خودش هم میدونین که وقتی خاوبس می‌بره من میام تو اتاقم و هیچ مشکلی نداشت ، الان سه چهار شبه نمی‌دونم چش شده همین کارارو براش میکنم اما میگه خوابم نمی‌بره ،بلند میشه گریه می‌کنه میگه خوابم نمی‌بره بیام تو اتاق شما ، دو شب بردمش تو سالن با هم جا انداختیم خوابیدیم ولی دیدم اینجوری نمیشه ، باباشم باهاش صحبت کرد که باید مثل همیشه هر کسی تو تخت خودش بخوابه ، اونم قبول کرد اما دوباره شب که شد ماجرا شروع شد ، الان دو ساعت آوردمش تو تختش ،هر از چند دقیقه یه بار بلند میشه میشینه میگه من اگر بخوابم تو نری ها ، تو بمون ، مشکلم اینه اگر هم بگم باشه دو باره ساعت سه صبح بیدار میشه با گریه میگه کجایی ، منم از بس نشستم پایین تختش خسته شدم خودمم خوابم میاد عصبانی شدم خیلی دعواش کردم گفتم می‌خوام برم تو اتاق خودم اونم خیلی گریه کرد ولی مجبور شد قبول کرد ،حالا هم فکر کنم خوابیده ، ولی خیلی نگرانشم ، نمی‌دونم چش شده ؟اصلا اینطوری نبود