۳ پاسخ

خودت ریلکس باش و هی بزرگش نکن این مساله رو حتی نیاز نبود بگی خوابیدی من میرم...چیزی نمیگفتی و میرفتی مثل یک مساله عادی برخورد کن‌. اونم میخوابه در اتاقشو باز بزار و ی نور کوچیک تو حالم روشن بزار که اگه نصف شب بیدار شد مسیرو ببینه و از تاریکی نترسه یا بتونه بره دستشویی جیشش گرفت‌‌..خودت برو سرجات بخواب.پاشه اگه میاد پیشت خودش مثل روز که تو اتاق میره و کارت داشته باشه میاد هیچ نگرانی نداره‌همچی بستگی به حرفای شما داره اگه شما اونطوری استرسی برخورد کنی ترسو بهش انتقال میدی

عزیزم من دوساله اتاق دخترمو جدا کردم نشستم براش توضیح دادم که باید هرکسی اتاق خودشو داشته باشه که بتونه توش راحت بخوابه بازی بکنه چجوری دلش میخواد تزیین کنه بعدش بچه تو نترسون که مثلا عموقلی میاد میبرتت یا همچین چیزی بعدش بهش بگو عزیزم شبا برات داستان میخونم تا خوابت بگیره بعد میرم اتاق خودم بعد چند روز که اینجوری عادت کرد دیگه اون چند دقیقه هم نمیخواد

سلام عزیزم خوب چرا زودتر جداش نکردی؟ من دوتا پسرامو سه سالگی جای خوابشونو جدا کردم وقتی بچه ها بزرگ میشن دیگه سخت تر میشه جداشون کرد الآنم تلاشتو بکن کم نیار اما بهیچ عنوان تو اتاقش نخواب حتی شده شد چند بار بیداربشه بیاد دنبالت با محبت و حوصله ببر تو اتاقش براش لالایی بخون یکم بمون ببعد بروتو اتاق خودت براش چراق خواب عروسکی بگیر عروسکی دوست داره رو بده بغلش از طرف عروسک بگو من میخوام پیشت بمونم تا شبها باهم بخوابیم تشویقش کن بگو آفرین چه قدر اقاشدی چه قدر شجاع شدی شبها تو اتاق خودت می‌خوابی کم کم حس خوبی میگیره برای خودش و آینده شم بهتره معمولا بچه های که جدا می‌خواین اعتماد بنفس بالاتری دارند من یکی از هم کلاسی های پسرم بود که دوتا پسر داشت اونم بزرگ یکی ۱۱ ساله یکی ۱۵ ساله هر دو عادت داشتن یکی سمت راست مادرش یکی سمت چپ اگه الان جدا نشه دیگه خیلی سخت میشه جداش کرد

سوال های مرتبط

مامان گل پسر و تودلی مامان گل پسر و تودلی هفته بیست‌وششم بارداری
خانما تورو خدا کمکم کنید پسر من شبا تو اتاق خودش می‌خوابه خیلی وقته ، هیچ وقتم مشکلی نداشته ، شبا ساعت ده و نیم میبرمس تو اتاقش براش قصه و لالایی میگم بوسش میکنم و با هم حرف می‌زنیم ، دیگه ساعت یازده خواب بود ،بعذس دیگه من میومدم تو اتاقم ، خودش هم میدونین که وقتی خاوبس می‌بره من میام تو اتاقم و هیچ مشکلی نداشت ، الان سه چهار شبه نمی‌دونم چش شده همین کارارو براش میکنم اما میگه خوابم نمی‌بره ،بلند میشه گریه می‌کنه میگه خوابم نمی‌بره بیام تو اتاق شما ، دو شب بردمش تو سالن با هم جا انداختیم خوابیدیم ولی دیدم اینجوری نمیشه ، باباشم باهاش صحبت کرد که باید مثل همیشه هر کسی تو تخت خودش بخوابه ، اونم قبول کرد اما دوباره شب که شد ماجرا شروع شد ، الان دو ساعت آوردمش تو تختش ،هر از چند دقیقه یه بار بلند میشه میشینه میگه من اگر بخوابم تو نری ها ، تو بمون ، مشکلم اینه اگر هم بگم باشه دو باره ساعت سه صبح بیدار میشه با گریه میگه کجایی ، منم از بس نشستم پایین تختش خسته شدم خودمم خوابم میاد عصبانی شدم خیلی دعواش کردم گفتم می‌خوام برم تو اتاق خودم اونم خیلی گریه کرد ولی مجبور شد قبول کرد ،حالا هم فکر کنم خوابیده ، ولی خیلی نگرانشم ، نمی‌دونم چش شده ؟اصلا اینطوری نبود
مامان 🫶HAKAN🫶 مامان 🫶HAKAN🫶 ۶ سالگی
سلام مامانا، یه مشکلی که چن وقته با پسرم دارم اینه که خیلی میترسه گم بشه مثلا تو آپارتمانمون حاضر نیست تنهایی تا حیاط بره، آپارتمانمونم کلا چهارطبقه و چهار واحده ما طبقه دومیم من بهش میگم دو طبقه رو برو پایین من از بالای پله ها نگات میکنم بازم میترسه بره، بهش میگم آخه از چی میترسی تو که بلدی ما طبقه دومیم میگه میترسم یکی درو باز کنه منو بدزده، پارک بریم من همیشه نزدیک تاب و سرسره ها زیرانداز پهن میکنم و چشمم بهش هست ولی تا من نرم کنار تاب و سرسره بایستم نمیره بازی کنه مگه اینکه پسرخالش باهاش باشه، کلا تا دو ثانیه منو نبینه یهو هول میکنه و گریه میفته، البته با مهد مشکلی نداشت و اونقدر وابسته نیست ولی همیشه از گم شدن میترسه، هرچقدرم باهاش صحبت میکنم که ما حواسمون به تو هست و ما که تورو نمیذاریم بریم بازم فایده نداره، توی مهدم اگه جایی میبردنشون میگفت مامان ترسیدم خانوممونو گم کنم، از لحاظ سر و زبون و اعتماد به نفس تو صحبت کردن خوبه و اصلا خجالتی نیست و کوچیکترم که بود اینطوری نبود ولی الان چن وقته اینطوری شده و بیرون میریم حاضر نیست دو قدم از من فاصله بگیره، نمیدونم چیکار کنم که انقد نترسه، البته من خودم موافق این نیستم که بچه تنها جایی بره با این اوضاع جامعه ولی دیگه انقد که پسر من میترسه ام خوب نیست