۱۵ پاسخ

عزیزم بخدا دخترت گناه داره منوداداشم اختلافمون ۲سال بود من بزرگه بودم مامانم همین طرزفکره شماروداشت چون اون کوچیکتر بود تادعوامون میشد منو دعوامیکرد درصورتی که واقعا داداشم منو اذیت میکرد بعد جوری مظلوم نمایی میکرد که مامانم فک میکرد من مقصرم

هیچی دخالت نمیکنم حتی شاید همو بزنن!!!
ولی خب اگه دیدم خطرناک میشه وسیله دستشونو میگیرم که خطرناک نباشه


متاسفانه همسرم از همون اول میاد وسط و میخواد آشتی بده که بدتررررر میشه

ما همه راه هارو رفتیم،نباید دخالت کنی

بهترین روشی ک من گرفتم این بود ک اصلا دخالت نکنم تا وقتی خطری نشده
شما هم این جور وقتها برو اتاق سخته اپل نگران میشی
ولی باید تحمل کنی
بعد کوچیکتره میبینه هربار مامان مدافعش درمیاد سواستفاده می‌کنه مثل دختر کوچیک من جیییبغ میزنه ک من ی چی ب پسرم بگم ولی من متوجه این موضوع شدم جواب نمی‌دم خودش می‌ره
و خوب همین چند دقیقه پیش سر دسته سونی دعواشون شد من اومدم اتاق دخترم داد و گریه و الان دارن بازی میکنن😂
نهایت پنج دقیقه جیغ زد رفته رفته می‌فهمن ک نباید. مادر رو دخالت بدن و خودشون باهم کنار میان
وقتهایی ک من و همسرم استراحت میکنیم خودشون بازی میکنن و یکبار دعوا نمیکنن خعلییی کم
چون می‌دونن بخصوص دختر کوچیکم دیگه کسی نیست بعد دعوا شکایت کنه اتفاقا به حرف داداشش گوش،میده بهتر کنار میان
و اینم بگم من متوجه شدم بیشتر این دفاع دلسوزانه البته ب ظاهر باعث خراب رابطه خواهر برادر میشه
اون ها احساس میکنن مامان بابا کوچیکتر رو بیشتر دوست دارن چون کوچیکه
کوچیکه هم فک می‌کنه چون ضعیف تره همه حرفش رو باور می‌کنن و از این سواستفاده می‌کنه
ببخشید طولانی شد

خواهر برادری ندیدم دعوا نکنن
بچه های منم مدام. دعوا دارن بازی دارن وقتی دعوا می‌کنند برای اینکه عصبی نشم و طرف یکیشون رو نگیرم من بشم آدم بده میرم اتاق در رو می‌بندم چند دقیقه بعد خودشون آشتی میکنن
مگر اینکه ببینم کار بالا گرفت مجبور میشم تنبیه کنم
اونم اینکه هرکدوم رو جداگونه بزارم ی طرف و مثلا ی ربع تا نیم ساعت از جاشون بلند نشن چ خوب موثر هست
البته کم پیش میاد چون می‌دونن کوتاه نمیام و جدی ام
البته وقتهایی که پس ام اس هستم خعلی سخت کنترل میکنم خودمو و دیگه میسپارم همسرم تا بیاد صبوری میکنم 😢

بیچاره شدم من میگم حالا پسرم بزرگ بشه باهم بازی‌می کنن راحت میشم
کلا آوردن بچه دوم اشتباهه تواین دوران
قدیم فرق‌می کرد

میدونی آخه به آسیب منتهی میشه بد همو میزنن

بنظرم بزرگترا تو دعواهای بچه ها چه برادرا و خواهرا چه با بچه های دیگه نباید دخالت کنن همدیگه رو بزنن هم دو دقیقه بعد یادشون میره ولی با دخالت نابجا کدورت بین بزرگترا بوجود میاد

بعضی وقتا میان که مثلا حیدر منو زد منم بهش میگم تو هم برو بزن دلش نمیاد بزنه داداش کوچیکشو
یا وقتی کوچیکه هم کتک میخوره هم میاد اعتراض هم بهش میگم برو بزن اون یکی ازش فرار میکنه و به بازی براشون تبدیل میشه

منم دوتا پسر دارم گاهی خوبن گاهی بین بازی دعوا و کتک کاری میشه تا جایی که بهم اسیب نزنن بهشون کاری ندارم بیان اعتراض کنن هم بهشون میگم به من ربطی نداره بین خودتون حلش کنین یکم بعدش خودشون فراموش میکنن

ولی همیشه به پسر بزرگم میگم که چون بزرگتری باید هوای داداش کوچیکتو داشته باشی به کوچیکه هم همیشه میگم باید احترام برادر بزرگتو نگه داری و دوسش داشته باشی
اینجوری باهم کنار میان کتک کاریشون هم کمتره

خونتون اگه سه خواب نیست حتما به فکری کن.
بچه ها تا وقتی کوچیکن کارد و پنیرن.
منم با داداشم همیشه دعوا میکردیم آخرسر بابام گوشه حیاط اتاق ساخت.هرکدوم مستقل اتاق داشتیم همدیگرو کمتر میدیدم😁

بزرگ نزن . ترجیحا تا وقتی همو زیاد داغون نکردن و ی دعوای یادس دخالت نکن .ب نظرم رفتارتو عوض کن شاید بهتر شدن مثلا موقع دعوا بگو دیگ حق ندارن باهات بحرفن تا ی نیم ساعتی کلا انگار قهری شاید فرج شد ولی دعوا همیشت هست نمیتونید حذف کنید متاسفاته

بچه های منم از صبح تا شب میزنن سر و کله هم اعصاب برام نمونده قرص اعصاب میخورم

اینجوری که میگید من از اوردن بچه دوم‌منصرف شدم
والا دیگه موندیم چیکارکنیم تنها بودنی یه دردن بخوای خواهر یا برادر بیاری صدتا درد بچه ها همشون خودخواه شدن

من چی بگم پسرم ۱۲ سالشه دخترم ۹ سال یعنی اینا صب تا شب فقط تو سروکله هم میزنن دیگه بعضی وقتا کم میارم خود زنی میکنم

دقیییقا انگار بچه های منو توصیف کردی.من دیگه روانی شدم از دستشون
پسرم کلاس سومه دخترم ۴سال ونیمشه.همدیگرو نمیزنن ولی یکسره با هم دعوا میکنن وصدای جیغشون میاد.منم بعد از چندبار به شدت عصبانی میشم گاهی اوقات پسرمو میزنم😔😔

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۵ سالگی
یعنی این بچه یه کارایی میکنه که من تو هیچ بچه ای ندیدم اذیتاش آزار دهنده اس نمیدونم چیکار کنم ...
همش میگم کاش شیطنت می‌کرد بدو بدو می‌کرد بپر بپر می‌کرد ولی این کارارو نمیکنه مثلا یه نمونش اینه که مثلا سفره میندازیم غذا بخوریم انگار که یه بچه ی دو سالس میاد سفره رو به هم میریزه دیشب کاهو آورده بودم کنار غذا اومد نشست همه رو پخش خورد کرد و پخش کرد این ور اون ور نزاشت بخوریم، تخمه میاریم بخوریم نمیزاره میاد پخش میکنه تو خونه، از سر و کول همه بالا میره میزنه، خواهر کوچیکم رو میزنه حتی میره رو دوش شوهر خواهرم میشینه یعنی یه کارایی میکنه عجیب غریب اصلا با اسباب بازی‌اش بازی نمیکنه میره جعبه دستمال کاغذی برمی‌داره خالی میکنه تو خونه کارایی که تو دو سالگی هم دیگه بچه ها انجام نمیدن میره آب برمی‌داره میریزه رو مبل ها
همش هم حرف میزنه و میپره وسط حرف دیگران مثلا من و همسرم اصلا نمیتونیم دو کلمه با هم حرف بزنیم یه جا مهمونی هستیم اجازه نمیده هیچ کس با من یا باباش حرف بزنه
نمیدونم دیگه چیکار کنم