۴ پاسخ

ببین این مادرشوهرا پسر و عروس رو نمیخوان فقط دختر و دامادشونو میخوان
عجیب که نوه های دختری رو هم بیشتر دوست دارن
حالا بگو ما عروسا چه هیزم تری به شماها فروختیم مگه 🙁🙁

درك ميكنم چقد سخته منم بچه ام خيلي اذيتم ميكنه پريودم خونه رو تميز كردم كه حداقل يكم استراحت كنم اين دو روز انگار الان بمب زدن مادر شوهرمم كه بقول شما فقط بلده زخم زبون بزنه،ديروز ميگه والا بچه اوردن الان كه سخت نيست تند ميرن سزارين ميكنن بعدم بچه رو ميذارن پيش اين و اون بعد ميگن مادر شديم ولي واي طفلي دخترم طبيعي زايمان كرد تو شهر غريب دست تنها😏 چرااا چون من به خواست خودم سزارين كردم و هرازگااااهي بخدا تو اين دو سال سه بار واسم كار پيش اومده دلارا رو گذاشتم پيشش

۳۳۳
جمعه تولد شاهان بود پونصد خودش داد پونصد دخترش
اومدن شام خوردن میوه کیک حالا اینا به جهنم خوب مهمونن پذیرایی باید میشدن
پارسال تولد پسر خواهرشوهرم بود تولد نگرف مادرشوهرم گیر داد که اون مجلسی نداره که شما بهش کادو بدید لازم نیست که تولد بگیره همسرم پونصد پارسال داد به پسرش
این امسال اورد پونصد داد بهمون ـمنم قسم خوردم امسال اگه تولد گرف همون پونصدو برگردونم بهش
ناراحت میشم همش میگه بدید به دخترم ولی دلش نمیخواد اون یچی بده به بچه های من
گهواره نوزاد فرزندپروری

ادامه:
کوچیک دارم یکیش که از بس شلوغه هیچکس راضی نمیشه برم خونشون از رفتارشون معلومه
چند روز پیش رفته بودم خونه خواهرشوهرم روستا
شاهان خب بچس دیگه شلوغی میکنه مادرشوهرم برگشته به خواهرشوهرم. میگه پاشو زنگ. بزن داداشت بگو. بچه ها گریه میکنن بیا برید خونتون در صورتیکه بچه ها اصلا گریه نمیکردن شب بود ساعت ۱۰
من پسر کوچیکم رو پام میخوابه میزارم زمین بیدار میشه مادرشوهرم برگشته میگه خیلی بد عادت کردب بچه هارو
وقتی خوابید بزار زمین به کار خونت برس همش نامرتبه یکی بیاد خونت آبروت میره
منم گفتم هرکی میخواد بیاد خونه من شعور داشته باشه قبلش زنگ بزنه اگه شرایطشو داشتم میگم میاد خونم نه اینکه سر زده بیاد در ضمن انقد گاگول نیستن میدونن با دوتا بچه شیر به شیر طبیعیه خونه نامرتب باشه
انقد حرصمو درمیاره انقد دلم ازش پره الانم پسرم مریضه یه زنگ نزده ببینه تو. چه وضعیته خودش انقدم پر توقعه از آدم
وقتی جنگ بود شهرمونو که زدن همسرم گفت بریم روستا خلاصه رفتیم و مامانش برگشت گفت مگه چیه پاشدید فرار کردین یدونه زدن تموم شد دیگه معلوم بود اصلا راضی نیست بمونیم
با فاصله دو ساعت اینا بود که دوباره شهرو زدن منم به همسرم گفتم سریع جمع کن برگردیم خونه من اینجا نمیمونم بمیرم بهتره تا اینجوری باهام رفتار بشه
شب وقتی داشتیم برمیگشتبم هی میگف نه نرید خطرناکه و فلان مثلا که من دلم. نمیخواد برید
انقد ازش بدم میاد که نگو و. نپرس
ادامه کامنت بعدی

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی جانم♥️ مامان امیرعلی جانم♥️ ۲ سالگی
مامانا پسرم ماشالله خیلی شیطونه، چندروز مریض بود خداروشکر الان دیگه خوب شده حالا خودم مریض شدم، خیلی بیحال و بی حوصله شدم بچمم همش در حال اذیت کردنه، مثلا کلی اسباب بازی واسش میارم بازی کنه، بجای اینکه بازی کنه گیر داده به لباسشویی ،میره بالای لباسشویی خودشو پرت میکنه تو سینک ظرفشویی که بره اب بازی کنه، سرهمینکارش تا دوهفته مریض شد، بخاطر اینکه تو سینک میره خودشو خیس میکنه بخدا روزی ده دست شایدم بیشتر واسش لباس عوض میکنم، موندم چیکار کنم، رفتم کلی لوازم برقی گذاشتم رو لباسشویی بازم یه راهی پیدا میکنه دوباره میره بالا لباسشویی، هر ترفندی بگید استفاده کردم فایده نداره، سراینکارش خیلی کفری شدم، همش خودمو کنترل میکنم دعواش نکنم اما حریفش نمیشم، جای لباسشویی هم طوریه که نمیتونم جاشو عوض کنم، چیکار کنم نتونه بره بالا، اینکه میره خودشو خیس میکنه عصابم بهم میریزه میترسم خدای نکرده دوباره خودشو مریض کنه، بنظرتون رو لباسشویی چی بزارم که نتونه بره بالا
مامان کارن مامان کارن ۲ سالگی