۳۲ پاسخ

اولین باره بعد زایمانم دارم برای یک شب از رُزا دور میشم🥲 زدم به جاده برای سفر کاری. فعلا رسیدم ساری خونه دوستم بعدم که راهی تهران میشم. خیالم راحته چون خیلی به خواهر بزرگم وابسته اس و همیشه پیشش میمونه. مامان و بابام و خواهر کوچیکمم هستن، همسرمم گفت شب میرم بهش سر میزنم. اما خب مادره و جونش به بچه اش بسته اس❤️‍🩹
تا حالا شده از بچه تون دور باشین؟ چقدر و چرا دور بودین؟
ازین به بعد قرار هر چند وقت این اتفاق بیفته و فکر کنم باید عادت کنم.

۳ ماه پیش ، آوا رو گذاشتیم پیش مامانم اینا و با همسرم دو نفری رفتیم مسافرت به یاد دوران قبل بچه دار شدنمون 😅😍
حدود ۷_۸ روز
خیلی خیلی خیلی به این سفر دوتایی بدون بچه نیاز داشتیم
رفتیم مشهد و بعد تهران برا خرید
و خیلی خیلی پر انرژی و با روحیه عالی برگشتیم پیش دخترمون😇
خدا رو شکر آوا خیلی به خانوادم وابسته اس و دوسشون داره مخصوصا عاشق داداش کوچیکمه
مامان و بابام و دو تا داداشام مثل چشماشون از آوا مواظبت میکنن و واقعا خیال منو همسرم راحته 💖
تو اون مدت هم آوا اصلا اذیت نشده بود ، حتی سراغ ما رو نمیگرفت 😐 انقدر که خونه مامانم اینا بهش خوش میگذره 😂
به نظرم چن وقت یبار سفر دونفری برای زن و شوهر لازمه🤌🏻

به نظرم اینجوری سفر کاری خب مجبورین برین.دخترتونم که خوشحاله و جاش خوبه،چه خوبه که آدمای امنی دارین❤️
ولی اینایی که ده روز میرن سفر با شوهر،بچه رو نمیبرن،و بهشون خوش میگذره و دلشون تنگ نمیشه رو راستش درک نمیکنم.من ترجیح میدم اگر تفریحی هست دخترمم کنارمون لذت ببره

موفق باشی گلم اشکالی نداره
بنظرم براشون لازمه گاهی با پدر مادر نباشن اینجوری بند عاطفیتشون یکم پاره میشه وابستگیشون کمتر میشه فردا روز ک مدرسه برن اضطراب اجتماعی نمی‌گیرن و خودمونم راحتتریم
اینهمه رابطه ها این روزا خراب میشه نمونش تو همین گهواره زیاده همه وابسته خانواده هستن یا بقول خودمون بچه ننه هستن
بنظرم برا بچه ها لازمه

اره روز زایمانم ی شب کنارش نبودم
ی شب هم برای بستری اریا برای زردی
با اینکه با خاله و مادربزرگش بود خیلی بهش خوش گذشت
انشالله سایه همه پدر مادرا بالا سر بچه هاشون باشه

چهار ماه پیش پدرم که فوت شد ،پسرم دوروز خونه مادر شوهرم موند ،جاریمم تو اون ساختمونه چون دخترخودشم همسن پسرمه خیلی حواسش به پسرم بود حتی خواسته شیر بده که پسرم نخورده بود
ولی درکل خوبه که کسایی باشن که تو شرایط ضروری بچه پیششون بمونه و خیالت راحت باشه

موفق باشی عزیزم...چه خوب کاش من اینقدر از رانندگی نترسم خیلی دوست دارم ولی ترس هم دارم 🥲

چ‌حسی داره

مامان رُزاجان درخواستمو قبول کن عزیزم

موفق باشی مهربونم🩷🌱درامان خدا

خیلی از خانم های مستقل با اعتماد به نفس بالا خوشم میاد. موفق باشید عزیزم❤

من هنوز شب ازش دور نبودم
ولی در طول روز چون سرکار میرم زیاد شده
احتمالا ماه آینده باید برم ی سفر مهرسام اذیت میشه نمیبرمش حالا قطعی نیس

من تاحالا شب بچم ازم دورنبوده یعنی کلا پیش نیومده ولی روزا خیلی پیش میومد با مادرم بمونه کلا ام فقط با مامان خودم میمونه
سخته ولی گاهی ادم مجبوره یا صلاح اینه که بچه رو پیش کسی بزاره بنظرم خاله و مادربزرگ بیشتر از مادر نگران نوشون نباشن کمتر نیستن🌹🌱

بازم برامون تاپیک بزار از مسیرت و مقصدت

موفق باشی جانم❤️🙃
ن اتفاقا خوب کاری کردی اینجوری بهتره و زیاد وابستگی ایجاد نمیشه و باعث میشه رزا جانم مثل خودت ی ادم مستقل و قوی بشه😍❤️

عزیزم
موفق باشی❤️
قطعا مادر بودن به این معنا نیست بچسبی به بچه ات اتفاقا باید گاهی دور باشی تا مستقل بودن رو بچه هم یاد بگیره.
خدا پشت و پناهت

چه عالی 😍 چونکه قطعا رشد کردنت و مستقل شدنت اثر خیلی خوبی میزاره روش و باعث استقلال بیشتر و اعتماد به نفس بالاترش میشه،درسته احساس مادرانه این چیزارو خیلی درک نمیکنه اما قطعا اثراتش در اینده خودشو نشون میده...

من هیچوقت از بچم دور نبودم
چون تو شهر غریبم ،از خانوادم دورم،مادرمم فوت کرده ،اگه بود هیچ غمی نداشتم راحت چندین روز میتونستم بسپرم بهش اما حیف ک نیس😞🖤
ناراحت نباش بالاخره باید این اتفاق بیوفته و خیلیم خوبه که یکم ازت دور بمونه مستقل بشه ،لطفا آروم باش عزیزم♥️💚🌱🌸به شادی و سلامتی بری و برگردی عزیزم🌱🌸💚

تنها داری میری یا همراتم کسی هست

مثلا دو ساعت ازش دور بودم

سلام عزیزم خداقوت منم در حد چند ساعت تنهاش گذاشتم که بیشترش خواب بوده چقد بغض کردم نوشته بودی گریه کردی اما قوی باش دختر گلت هم ماشاالله قویه.و چقدر میبالم که شما تنها خودت از پس کارات برمیای و برامون انگیزه میشه منم به همت شما دوسدارم قوی باشم

موفق باشی

بسلامتی بخوشی برگردی میمودی نکا خونمون

من تا حالا بیشتر ۵ ۶ ساعت از گندم دور نبودم
ولی خیلی وقته تصمیم دارم با همسرم یه مسافرت دو سه روزه دوتایی بریم
منتظرم امتحانای خواهرم تموم بشه که گندم راحت پیشش بمونه😌

منم 4 روز رفتم کیش. دخترمو گذاشتم پیش خواهرم و مامانم

۱۰ ماه پیش اسباب کشی داشتم از یه شهر میرفتیم به یه شهر دیگه
مجبوور شدم ۳ روز بچمو ببرم شهرستان بذارم پیش مادرشوهرم
نزدیک ترین فرد بهم با فاصله ۳۰۰ کیلومتری ازم مادرشوهرم بود
خداخیرش بده ۳ روز مثه چشماش از پسرم نگهداری کرد
ولی اون سه روز همش دلشوره داشتم ازش دورم
با اینکه پسر بزرگمم پیش داداشش بودااا که دلتنگی نکنه کمتر اذیت کنه اما مادره دیگهههه
ولی مجبور شدم چاره ای نبود چون از آشوب اسباب کشی نجات دادم بچه رو
سه روز به کووووب چیدم شستم تمیز کردم بعدش رفتم بچه هامو آوردم خونه جدید😊😊😊😊

موفق باشی عزیزم
رشد و پیشرفت همیشه یه هزینه های معنوی هم داره
انشالله براتون عالی پیش بره

موفق ترین باشی عزیزم خداپشت وپناهت
من هفته ای ی شب هانارو میسپرم ب مامانم پیشش میخابه ما دونفری میریم عشق وحال😁عادت داره
تازه ده روز دیگ میخام بسپرمش ب مادرشوهر وشوهرم مجردی دوروز برم سفر🤭

وای فرشته گمت کرده بودم
خوشحال شدم دوباره تاپیکت رو دیدم 😘
چقدر از عکس هات انرژی خوب میاد😍
سفر به خیر عزیزم 🥰

راستی یه سوال تو این شرایط نمیترسی میری تهران ؟
آخه من می‌خوام برم تهران دماغمو عمل کنم ولی از شرایط میترسم . به نظرت امن الان منم اقدام کنم

موفق باشی عزیزدل

تنهایی گلی نمیترسی؟تو شهر غریب

موفق باشی عزیزم.. من تا الان فقط تایم هایی که سر کار بودم اونم فقط چند ماه ازش دور بودم که همش دلم پیشش میموند.. اما خب دوس دارم به مرحله ای برسم که حتی یه روز و یه شب هم ازش دور باشم.. از وابستگی افراطی خوشم نمیاد و دوس ندارم اسیر این وابستگی معیوب بشم

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۲ سالگی