۱ پاسخ

پسرمنم خیلیییی میترسید تا اینکه گفتم من اول میرم چشمامو معاینه کنه و بهم یه تصویر قشنگ نشون میده بعداگه توهم دوس داشتی بیاتاتوهم ببینی وقتی دیدمن رفتم و هیچی نبود دیگه ترسش ریخت خودش رفت نشست وچشماشومعاینه کردن وبعدهم به همه میگفت من یه پسربالباس قرمز دیدم که داشت با پروانه ها بازی میکرد وخیلییییی خوشش اومد

سوال های مرتبط