۹ پاسخ

من عاشق تراش رومیزی و مداد بیسچهار رنگه بودم. یعنی میمردم براش.
عیچ وقت مادرم نخرید. هرچقدر خواستم.
حتی پولامو جم کردم چند بار بخرم نذاشت ..میبرد میداد لباس .. وضع مالیمون بد نبود میتونس ولی نکرد ‌
الان میتونم صد تا تراش رومیزی یا یه کارتون مداد رنگی 36 رنگ بخرم.
ولی به هیچ دردم نمیخوره‌
و تا ابد حسرت استفاده اش به دلم موند

منم دلم میخاست یاد بگیرم نگرفتن برام
داداش بزرگم دوچرخه داشت نمبداد بهم کوچبکه هم اسکیت داشت برام کوچیک بود
عاشق اسکوتر هم بودم بازم نگرعتن برام
میدونی من دلم سوار شدن تو چیو میخاد؟همون صندلی بازیا هستن تو بازار جلو مغازه ها میزاشتن مثل گهواره بود اهنگ میخوند
هیچ وقت سوارش نشدم
یا سرسره بادی عاشقش بودم هیچ وقت نزاشتن سوار شم

منم همین حس و داشتم یه بارامتحان کردم تا حدودی یاد گرفتم مثل بچه ها ذوق کردم اما دوباره ترسیدم و خوردم زمین ترس چیزیه که من از بچگی تا الان همراهمه مسئله دوچرخه نیس اما من وقتی خونه ی همسایه که هیچ مردی ندارن نشستم هی روسریمو میکشم جلو با اینکه چند ساله ازدواج کردم و شوهرم آدم خوبیه ولی ترس از مامانم هنوزم همراهمه البته که اگه یه جا ببینه راحت و آزاد لباس پوشیدم میره پشت سرم حرف میزنه اما دیگه نیاز نیس ازش بترسم ولی من آزادی و فراموش کردم اینکه نتونستیم دوچرخه بازی یادبگیریم و خیلی چیزای دیگه یعنی ما آزاد نبودیم 😞

درکت میکنم عزیزم بعضی چیزا برامون حسرت شد اما همه چیز به وقتش قشنگه 🥺🥺

اصلا سخت نیست من تو بزرگسالی یاد گرفتم چند بار خوردم زمین ولی اخرش یاد گرفتم خیلی چیزها تو کودکیمان بهمان داده نشده اما میشه خودمان به دستش بیاریم

کاش حسرت زندگی منم همین چیزای ساده بود

وقتی یادش بگیری و تجربه اش کنی به مرور فراموشت میشه گذشته

همه ما یه سری ازین حسرتای به ظاهر ساده داریم اما فقط خودمون میدونیم چی داره بهمون میگذره! بنظرم آدم هفتاد سالشم که بشه باز نمیتونه بعضی مساعل رو هضم یا فراموش کنه

عزیزم درکت میکنم امیدوارم یادبگیری و لذتشو بچشی ، منم نه دوچرخه سواری بلدم نه اسکیت ، با اینکه جفتشون تو خونمون بود ، گاهی استعداد آدم تو چیزای دیگه ست

سوال های مرتبط