۱۳ پاسخ

من حس میکنم اگه یکی دیگه با این تفاوت سنی بیارم به دخترم خیانت میکنم (خودمو میگم گارد نگیره کسی)چون نه کمکی دارم نه خانواده نزدیکمه و دخترمم به بی توجهی من خیلی حساسه و نوزاد با توجه به تجربم به توجه ۲۴ساعته نیاز داره اونوقت از دخترم دور میشم و توقعم از دخترم میره بالا که نیازهاشو تاجایی که میتونه چه عاطفی چه جسمی خودش رفع کنه🥲نمیشه به یه اندازه به هردو توجه کرد چون مادر کم میاره واقعا و توجه یکسان در حد شعاره فقط

منم به بچه دوم فکر میکنم چون هم سن همسرم داره میره بالا و دوست داره سری یکی دیگه بیاریم هم بقول دوستم منم کو.ن.م میخاره 🤣🤣و اینکه دخترم نوزادی آرومی داشت شکر خدا نه درگیر زردی و کولیک این داستانا شدیم نه بچه بدقلقی بود شبهام تا بیدارش نمیکردم برای شیر طفلک جیک نمیزد واقعا خداروشکر خوب گذشت و اینکه مامانمینا نزدیک آن ولی خب میرن سرکار باخواهرم تقریبا روز یکی دوساعت میان پیش آوین که مثلا من به کارم برسم اون اوایل آره خوب بود پامیشدم حموم میرفتم خونه راجمع میکردم الان میشینم به حرف زدن😁😁
و هان از لحاظ مالی هم همسرم میتونه هندل کنه البته الان با این وضعیت فعععععک نکنم🤣🤣

من پسرم به شدتت فضوله موقعه ای که ۱۳ ماهش بود باردار شدم تا سه ماه سقط شد چون دست تنهام واقعا خیلی سختم بود تا الان میموند تا دوهفته دیگه به دنیا میومد

کمکی دارن حتما. بعدم بعضیا خیلی اسون میگیرن. اون حجم از ملاحظه و یادگیری رو نمیخوان اعمال کنن برای بچه برای همین جونشون میمونه که یکی دیگه بیارن. بعضیام که خدا حتما صلاحشون رو اینجوری میدونه یکی دیگه بهشون میده ناخواسته باردار میشن :) امیدوارم به من که نده ناخواسته چون من یکی دیگه بیاد روانی میشم😂 به قول یکی بچه مادر سالم میخواد نه خواهر برادر.

اتفاقا من تو فکرم دومی بیارم سختی هم داره میدونم .. دیگه هرکسی یه جوری میگذرونه .. یکی سخت میگیره یکی نه
من دوس دارم تفاوت سنی بچهام کم باشه و با توجه به شرایطم دوس دارم بیارم تنبلی تخمدان دارم ونمیخوام بعدا به مشکل بخورم

من پسر کوچیکم اونقدر اذیت کرد 6ماه شب روز گریه کرد خودمم باهاش گریه میکردم بعد شد ده ماهه یه روز بردم دکتر دکتر گفت بنشونش گفتم دکتر نمبشینه دکتر گفت نمیشینه؟؟؟؟
معاینه کرد وفلان گفت تاخیر داره دنیا رو سرم خراب شد ازاون روز افتادم دکترا این ور اون ور تا شد دوسال 4ماهگی بلاخره راه رفت من شدم یه افسرده میگفتم کسی بگه بچه بیار دهنشوخونی میکنم 😂 شد سه ساله دیدم حاملم اصلا ندونستم دخترم کیبزرگ شد اینقدر باهم همبازی شدن اتفاقاپسرمم هم عاشق بچه بود خوب شدبراش یعنی من جهنمو باچشمم دیدم سر پسرم

منم خیلی ددس دارم فاصله سنیاشون کم باشه

عزيزم شمت چرا اينقدر سختش كردي؟
من خودم خيلي دوس دارم دومي بيارم
چون فاصله زياد اصلا دوس ندارم و ب دومي خيلي فكر ميكنم ك بيارم
و اينكه اره دخترم خيليي اذيتم ميكنه و ماشالله انرژيش تمومي نداره از صب تا شب خيلي خسته ميشم ولي باز اين فكرارو قبل از اولي كرده بودم ك دوتا باهم بزرگ شن

خب دوست دارن یا شرایط سنیشونه یا از لحاظ مالی اوکی هستن
یا هم ناخواسته
من خیلی دوست دارم با همه سختی ها اما واقعا بخاطر شرایط اقتصادی بیخیالش شدم

خب هست بچه های ک آروم هستن اتفاقا پسرم تو خونه حیلی تنهاست با وجود اینکه من و پدرش هستیم ولی اینا بچه‌ای سن خودشون میخوان ک زبونشون بفهمه

حتمن بچش خوب غذا میخوره ازپوشک گرفته بچشم آرومه بی دغدغن دومی روهم میارن

بچه دوم بخای همع چیزشو ب جون میخری شیرینی خودشم داره

من دقت کردم خیلی هاشون ناخواسته اینطوری میشن اکثر کسایی که خودشون اقدام میکنن واسه ی حاملگی از سه سال به بعد هستن ولی یه سریا رو هم دیدم که میگن بچه ی آرومی دارن و خودشون میخوان 😌

سوال های مرتبط