یاده روز زایمانم افتادم سزارین بودم پسرم من چند ثانیه گریه کرد صداش به زور درامد و بهم نشونش ندادن🥲🥲🥲سریع بردنش گفتن اب شکممو خورده تنفسش مشکل داشت اصلا نشونم ندادن فقط ترسیدم گفتم پسرم حالش خوبه چرا نشونم نمیدیش دکتر بهم گفت حالش خوبه باید بره استراحت ولی مثل خودت خوشگله🥲🥲🥲دو روزی هم که بیمارستان بودم بچمو پیشم نیوردن تا ۶ روز بستری بود ان آی سی یو
هر مادری میومد تو اتاقم با صدا یه بچه میومدن انقدر اونشب گریه کردم مامانمم پا به پام گریه میکرد🥲🥲🥲میخواستم دق کنم میگفتم چرا بچم پیشم نیست🥲🥲ولب چون سنم کم بود تحمل دردمم پایین بود بعضی وقتا میگم شاید حکمت خدا بود تو اون شرایط خدا گفت خیلی بتونه خودشو جمع کنه توان بچه رو نداره سزارینم اسون بود خودمم خواسته بودم سزارین شم ولی خوب بخیس دیگه به راحتی نمیتونی شیر بدی و بدیش اینه که تا ۱۲ساعت نباید بلندشی
روزی که رفتم ان ای سی یو به پسرم شیر بدم برا اولین بار خیلی راحت بود برام سزارینم بهتر شده بود و خودم جونی داشتم که بتونم بچمو هندل کنم
درکل از بارداریم و زایمانم راضی بودم فقط خاطره دیدن پسرمو نداشتم🥲🥲🥲

۱ پاسخ

عزیز دلم خداروشکر ک الان کنار پسری هستی
میگم بروجرد سزارین اختیاری شدی ؟؟ پیش کدوم دکتر ؟؟

سوال های مرتبط