۱۲ پاسخ

یادمه وحشتناک هوس پیتزا کرده بودم اونم ساعت ۱۰ شب گشنمم بود از بیرونم نمیخواستم لعنتی قبلش اون کلیپ سوسیس کالباسای اشغال و دیده بودم‌بد اومده بودخونگیم طول میکشید درست بشه چون با خمیر اماده دوست ندارم خمیری که خودت درست میکنی رو میخواستم
هیچی دیگه نزدیک دوساعت فقط گریه میکردم گریه معمولی نه ها زارر میزدم هیچوقت یادم نمیره ها خیلی خوب بود😁

یه بار یکی تو تلویویزن داشت بستنی میخورد تو فصل زمستونم بود
هم دیدم گفتم بستنی میخوام برو بگیر بعد همسرم میگفت اون شاید دستش ک.. بود هوس مکردی 😅😅

پلاکتم افت کرد یک هفته رفتم آی سی یو داشتم میمردم🤣

دکتر پسرت کیه گلم راضی ای؟

یادمه توی ویارم از شدت تهوع حرف نمیزدم فقط اشاره میکردم بعد که بهتر شدم حرف زدم دکتر و همکاراش فکر میکردن در کل لال هستم😂

اوایل هفته ها نفخخخخخ شدید داشتم همش گوززز😂😂یادش بخیر

ویار وحشتناک داشتم هیچی جز سیرابی نمیتونستم بخورم 😷معده دردای وحشتناک داشتم یه شب بخاطر هوسه باقالی پلو با ماهیچه گریهههه میکردما🥺مامانمیناوهمسرم همینجوری ماتشون برده بود 😂

تو هوای سرد و یخبندون اسفندماه تبریز ، باقلا و بستنی رو باهم میخوردم😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂

با دوستم رفتیم بیرون
بچه ش رفت دریا نزدیک بود غرق شه خواهرش نجاتش داد
به خانواده م گفتم
بابام گفت این بچه بدرد صاحاب نمیخوره (یعنی ترسیدی رو بچه تاثیر مخرب میذاره)
هفته بعد جنگ شد کوچه پشتی منطقه نظامی بود
ساعت 3و45 دقیقه صبح ضد هوایی میزدن

بعد‌ عمل بیهوش بودم ازم لخته میومد میگفتم اینا چیه پرستار پسر میگفت مگه‌نمیدونی بچه‌دومته داره میاد🤭

ما هشتم بود عروسی دعوت بودیم شکمم کنده شده بود کفش مجلسی پوشیدم اومدم کنار اینه خودمو چک کنم سر خوردم افتادم خودمو خنده گرفته بود انقدر خندیدم که نگو خیلی باحال سر خوردم شوهرم از نگرانی داشت گریه میکرد بیشتر از من اون ترسیده بود طفلی😂😆✨

تنها چیزی ک از حاملگی به ذهنم میاد فقط ویارای وحشنتاکشه 😭 من عق میزدم و گریه میگردم و بالا میاوردم شوهرم بالا سرم میگفت بستع دیگه بیا تو انگار دست من بود قطع و وصلش😕🙄

توی‌سونوگرافی تعیین جنسیت دکتر‌میگفت‌پاهاتو باز‌ کن منم‌ باز‌میکردم باز میگفت نگو داره به بچه‌میگه که بفهمه جنسیت‌چیه😂😂😂😂😂😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان نازلی مامان نازلی ۱۱ ماهگی
مامان نازلی مامان نازلی ۱۱ ماهگی