منم خیلی ترسیده بودم
به بعدش فک میکردم که اریا رو میبینم اروم میشدم
تو ریکاوریم بهوش که اومدم
بعد اول کلمه میگفتم درد درد
هی میگفتن مسکن زدیم
گفتم بچم گفتن خوبه بردیم زایشگاه
گفتم ساعت چنده گفتن ۱۱/۵
۹/۵رفته بودم اتاق عمل
یکم خودم هوشیارتر گرفتم گفتم منو ببرین به بچم شیر بدم
سریع زنگ زد گفت بیاین ببرین بهوشه میخاد شیر بده بچش
ووووی اولین بار که نشونم داد تو بخش
یه گردالو پف پفی نمیدونی چه حسی داره خیلی خوبه.به همه این ترسا ودردایی که هست می ارزه
منکه اینقدر تو بارداریم آمپول زدم حاضرم هزارتا آمپول ی جا بهم بزنن ولی سریع تمام شه این دوران😮💨
همهامون میترسیم.
ولی چارهایی نیست
من اوایل بارداری از فکر کردن به این مسائل انقدر آسیب دیدم که نگوووو
الان حاضر نیستم حتی با فکر کردن به سختی و درد زایمان سلامتی خودمو نینی به خطر بندازم.
توکل به خدا
هیچ راه آسونی برای زایمان وجود نداره. طبیعی و سزارین هر دو سخت هستن.
منم میترسم و اصلا نمیدونم چی قراره برام اتفاق بیفته.
بله منم همینجوریم من که از یه آمپول هم میترسم باید برم واسه سزارین خیلی سخته واقعا فکرش داره منو از بین میبره فقط تنها کاری که میتونم بکنم اینه که ذهنمو منحرف کنم اگر نشد فقط به اون قسمتش فکر میکتم که میبینمش 🥹
سعی کن به دکتر و ماما اعتماد کنی طبیعی خیلی مزیت داره.
چرا من اصن نمیترسم😐😂
عزیزم من تجربه سزارین داشتم قبلا ولی واقعا ترس نداشت و حتی امپولش درد انچنانی نداشت .
منم همینطور دیگه باید تخم بزاریم😂
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.