وای خدای من پسرم اومدم شهرستان با همه خوبه عشق میکنه به من میرسه میزنه منو نمیشه باهاش حرف بزنی وحشتناک لج میکنه شده تا یکساعت دوساعت یکسره سرشو بکوبه به دیوار و منو بزنه نمیدونم چرا اینطور شده یه مدته وحشتنااااااک شده منم فقط صبر میکنم میشینم گریه هاشو گوش میدم منو میزنه هیچ کاری نمیکنم یکم اروم بشه بغلش میکنم باز میزنه و دیوونه بازی در میاره بعد نا خوداگاه اشکام میریزه مامانم دعوام میکنه که تو صبرت کمه بچه قشنگه ده سال دیگه خسرت این روزارو میخوره یجوری میگه انگار زدمش یا به مامانم میگم خسته شدم همه جای بدنم زخمه از دستش میگه یجور میگی انگار از دست مرد 50 ساله کتک خوردی خیلی خستم از دست پسرم الان دختر داییم صدا گریشو شنید اومد بردش خونه مادربزرگش با نوه ها بازی کنه
من دارم همینطور اشک میریزم الان صبر دارم میترسم با نوزاد این کارارو کنه بگیرم بزنمش😭😭
به یه روانشناس کودک پیام دادم یه وقت بده بهم حداقل 4 هفته وقت دارم یکم بگه بهم چیکار کنم چیکار نکنم 😭😭😭😭
خیلی داغونم خیلی خستم خیلی
2 سالو هشت ماهس پسرم 😭

۱۰ پاسخ

الان بیدار شد بغلش کردم بوسش مردم یه لیوان شیر از دیشب بیرون بود گفت بده بخورم گفتم خراب شده بزار برم یکی دیگه بیارم از ساعت 12 و 20 دقیقه شروع کرد به گریه و منو زدن و خودشو زدن تا همین ده دقیقه پیش که دختر داییم بردش منم فقط صبر کردم فقط تو دلم صلوات فرستادم هیچی نگفتم هیچ کاریشم نکردم ولی چون اشک ریختم مامانمم از اونور قهوه ایم کرد کاش زودتر برم خونه خودم حداقل تو تنهاییم بتونم اشک بریزم😭

عزیزم من دخترم چهارساله است از موقع که متوجه شده که نی نی دارم خیلی رفتارش بد شده هر شب دارم براش قصه میگم که یک دخمل بوده خدا چون خیلی دوسش داشته بهش داداش داده و از این مدل داستانا .براش چیزی میخرم میگم داداشی از بهشت گفته برات بیارن .عکس های نوزادیشو نشونش میدم ببین چقدر کوچولو بودی تو دلم بودی اینکار و میکردی و ....الان یکم آروم تر شده .شاید بخاطر تو دلیت نگران و رفتارش تغییر کرده

دقیقا پسر منم همنجوره برا همه چی گریه می‌کنه نق میزنه خودشو پرت می‌کنه
جیغ های بدی می‌کشه
همش ب عذابه

عزیزم دختر منم خیلی آروم بود ولی یواش یواش یکمدپرخاشگر شده احساس میکنم از فکر اومدن نی نی جدیده با اینکه ما زیاد در مورد نی نی چیزی نمیگیم ولی بچه ها متوجه میشن مخصوصا که من ماه اخر خیلی خسته م.

پدرشم همراهتون هستن؟به وقت دلتنگ پدرش نیست

سعی کن پیش آدمای مهربون ببریش با بچه های بد نگرده آخه اینجوری پیش بره خدایی نکرده روانی میشه بشین باهاش ی گوشه مهربونو آروم حرف بزن براش خوراکی بخر باهاش برو بیرون تنهایی بازی کن تا بدونه تنها همدمش تویی

ولی گریه نکن جلو بچت .
بی اهمیتی به رفتاراش و واکنش ندادن بهتره...

روانشناس بازم بهتر می‌تونه کمکت کنه

خیلی سخته واقعا میدونستی اینجوریه فعلا بچه نمیاوردی خودت اذیت میشی گلم

دو سال هشت ماه خیلی کوچولوعه
حتما از یه چیزی در عذابه
چیزی بهش نگفتی؟ یا کسی چیزی بهش نمیگه ؟ باید باهاش حرف زنی تو باهاش بازی کنی تو بازی ازش بپرسی مثلا دوتا ماشین بردار تو جای بچه باش اون مامان بگو من اگر مامانم بزنم چی میشه ببین فکرش چیه

سلام باید دید علت چیه و چرا انقدر پرخاشگر مطمعنی وقتی پرخاش میکنه سکوت میکنی؟قبلا هم اینجور بوده؟حرف میزنه؟

سوال های مرتبط

مامان آسِنا🧚🏻‍♀️ مامان آسِنا🧚🏻‍♀️ ۱۰ ماهگی
بیاین راهنماییم کنین شوهر من تقریبا تو هیچ‌کدوم از کارای خونه به من کمک نمیکنه مثلا من دارم ظرف میشورم میگه یه لیوان آب هم به من بده یا کنترل بده بخدا خیلی خستم از دستش دلم میخواد گریه کنم شبا از بدن درد خوابم نمیبره هرچی بهش میگم عزیزم درک داشته باش من باردارم کمکم کن حداقل ی کار این خونه رو تو بکن
اصلاا........ عین خیالش نیست که نیست خیلی بیخیاله فقط منو حرص میده میگه باشه چشم ولی باشه الکی
من ان شالله به امید خدا زایمانم هفته اول مهر اینا هست
بهش میگم خیلی دلم میخواد این ماه اخری هیچ کاری نکنم و دست به سیاه و سفید نزنم یه راهیم داره میگه چی
میگم اینکه برم خونه مامانم بمونم میگه برو من از خدامه تنها باشم همش میرم سرکار
خونه مامانم یه شهر دیگه ست من ۱۹ شهریور یه سر میخوام برم اونجا بنظرتون وسایلم ساک و همه چی ببرم بمونم تا زایمان؟ چون از طرفیم از زایمان زودرس میترسم میگم برم اونجا خیالم راحته مامانم نمیذاره دست به سیاه‌وسفید بزنم
از طرفیم مث دیوونه ها دلسوزی میکنم میگم نه شوهرم تنهاست حالا چی بهتره چیکارکنه تنهایی
ولی اون دل سنگش نمیسوزه واسه من بگه زن بدبختم از پا افتاد ی لیوان اب بدم دستش
بنظرتون برم؟