من ۲۱ سالم بود،تولد دوستم دعوت بودم،با همسرم اونجا آشنا شدم...😁۳ سال هم دوست بودیم بعدم ازدواج و الانم ی پسر یساله داریم...زندگیمون بالا و پایین خیلی زیاد داشت،خیلی اطرافیان بینمونو بهم میزدن البته با سیاست ک مشخص نشه چقدر فتنن،ولی خداروشکر میکنم گذشت و بازم میگذره و زندگی در جریانه....
سنتی اومد جلو ولی با اجازه ی خانواده ها دو ماه در تماس بودیم بعدش سه ماه محرم بودیم بعدش عقد کردیم هشت ماه بعدشم عروسی❤️
کاملا سنتی،،،
مث سگ پشیمون
خلاصه و مفید🤭
فامیله
سه چهار سال کل خاندان رو بسیج کرد تا قبول کردم
😅واسه من خیلی طولانیه اخه
با مامانم داشتیم میرفتیم بازار خرید سوار تاکسی شدیم.
تاکسی فامیل شوهرم بود حرف میوه خریدن و مهمون و خواستگار اینجور چیزا شد به مامانم گفت مگه دخترت چندسالش و میخواین شوهرش بدید من یه خواستگار خوب سراغ دارم هیچی دیگه رفت با پدرم صبحت کرد و زنگ زدن خونمون قرار گذاشتن همو دیدیم خوش مون اومد چندماهی در ارتباط بودیم دیدیم باهم تفاهم داریم و عقد کردیم
من دومادمون با پدرشوهرم خیلی ساله دوستن
بعد ابجیم منو فرستاد سوپرمارکت برادرشوهرم . هماهنگ بودن ک شوهرم وایسه دم در سوپری شون منو ببینه مغازه خودشوهرم کنار سوپرمارکت بود پلاسکو و ظرف یبارمصرف داشت
منم رفتم ماست خریدم و اومدم وسط راه دومادمون گفت برو کلینکس بگیر حالا منم نمیدونستم کلینکس چیه😂😂😂😐😐 عین بز داشتم نگامیکردم .
بعد شوهرم ک منو دیده بود رفته بود خونه گفته بود خوبه دوسش دارم🤣🤣🤣🤣
الان بش میگم چجوری تو همون یه بار دیدن دوسم داشتی بابا 🍆 تو دوس داشتنت 😒😂بقیشم بوق بوق بوووقققق🔞🔞🔞🔞🔞🤬🤬🤬🤬🤬🤬😂😂😂😂😂
عمم و خواهر شوهرم جاری ان و تو ی ساختمون میشینن
من رفته بودم خونه عمم خواهر شوهرم منو دیده بود دیگ ب همسرم گفته بود اونم ی روز اومد منو دید و دیگ خواستگاری کردن
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.