من نامزدیم بدترین دورانی بود ک داشتم
ی روز خوش نداشتم تا اخر عمرمم هیچوقت فراموش نمیکنم
ما سنتی ازدواج کردیم ولی یه مدت تا روز عقد صیغه محرمیت خوندیم که بریم خرید و اینا
روز اخر قبل عقد دیگه بوسو دادیم رفت
فرداش تو محضر عکاس میخواست ژست بده گفت خب اقادوماد عروسو برای اولین بار بوس کنن
یهو دوماد ذوق زده برگشت گفت اولین بار نیس😏😂
روز عقدم یادمه
قبلش تو بله برون قرار گذاشتیم من چون تک دخترم سفره عقد تو خونه بزاریم
همینکه رفتیم سفره عقد و بگیریم یهو زد زیر همه چی که باید محضر عقد کنین هنوز سال بابای من نشده
درحالیکه فقط یکماه مونده بود به سال
و قرار به جشن هم نبود قرار بود فقط سفره عقد تو خونه بزاریم و خودمون باشیم
حتی من حاظر بودم اون یکماه هم صبرکنم اما خودشون عجله عقد داشتن
وای که چقدر گریه کردم زوری رفتم محضر حتی انقدر حالم بد بود یادمون رفته بود دسته گل بگیریم و بریم محضر
پدرشوهرم و همسرم راضیم کردن وگرنه میخواستم همه چیو بهم بزنم که کاش زده بودم
عروسیمم همینکارو کرد شب قبل عروسی یهو یه دعوای بزرگ راه انداخت که حق نداری این لباس عروسو بپوشی
کاش همون موقع همه چیو بهم زده بودم به حرف چهارتا بزرگتر گوش نمیدادم یه عمر خودمو عذاب بدم
بهترین مراسم بهترین آرایشگاه بهترین لباس بیچاره بابام و همسرم که هزینه میکردن واین تمامشونو کوفتم کرد هیچ لذتی نبردم حتی بدم میاد فیلمارو ببینم
شاید باورت نشه ولی نوشته کارت ماهم همین بود🥹
اخرای عقد داشتم از پله ها میومدم پایین مادر شوهرمم جلو جلو میرفت گفتم مامان قرآن و آوردین !؟برگشت با تشر گفت دیگه به من نگی مامان هااااا میگی مریم جون ،بله آوردم بعد سرشو انداخت پایین رفت !!!
مامانم کنارم بود گفت واااای نازنین خدا به دادت برسه با این مادر شوهر !!!
خیلی مخالف ازدواجمون بود خیلی خیلی هم اذیت کرد !
۱۷ روز بعد از عروسیمون از کرونا فوت کرد
من لباسم عالی ارایشم عالی محضر عالی جشنم خونه گرفتیم اونم خیلی خوش گذشت فقط اخرش پدرشوهرم ناراحت شد چرا شامو دیر میارن خواهر من میخواد بره ساعت ۱۱شام اوردن دیگ پدرشوهرمن قهرکرد اومد مادرشوهرمم قبل مهمونا برگشت منو شوهرمم بحثمون شد شوهرم رفت خونشون اخر شب بود دیگ مامانش زنگ زد به من گفت میگه از دست شماها خودمو میکشم اخر یعنی مامان وباباش گفت زنگ بزن بهش گفتم نمیزنم بذار بره خودشو بکشه اگه مرد دیش بامن قطع کردم اونم رفته بود خونه لباساشو جمع کرده بود رفته بود محل کارش مونده بود
ما بعدازکلی سختی به هم رسیدیم یادمه روزی که عقد کردیم شبش تا خود صبح از ذوق خوابم نبرد باورم نمیشد دیگه عقد کردیم ولی الان پشیمونم پشیمووووون
منو بردن بدترین ارایشگا لباسی ک انتخاب کردمو نگرفتن رو سلیقه خاهرشوهرم دوختن برام کلا بعد عقد هم میگد دوران شیرینیه دوران ع ن ی بود برامون چون پدرم نمیذاش بیشتر. ددوساعت بیرون باشیم ی دیقه دیر میکردیم وای ب حال اون روز یبار منو ی کشیده اورد جلو شوهرم بخاطر دیر کردن.... کلا خیلی بد بود😪
ازدواجم اجباری بود همین باعث شد از عقدو عروسیم لذت نبرم ولی الان راضیم🤕
من روز عقدم گریه میکردم پشیمون شده بودم یهو ترسیده بودم خیلی سر در گم بودم ولی خداروشکر نتیجه تا الان که بیست ساله تقریبا عاااالی بوده و راضی بودم
هیچی آرایشم خیلی بد بود یادش میفتم حالم بد میشع
من اصن نامزدی نداشتم😂فرار کردم بعدم بابام خونه رام نداد ی راست ی جشن خودمونی گرفتن رفتم خونه خودم.
دختر عمه شوهرم اینه شمعدونم رو شکست
کلی با ذوق انتخابش کرده بودم آخر سرم طلبکار بودن شلوار دخترمون پاره شد هیچوقت یادم نمیره هنوزم بابتش گریه میکنم
آرایشگاهی که رفته بودم طبقه ی دوم بود😖 وآسانسور نداشت😯
بااون صندلای پاشنه 10سانتی میخواستم بیام پایین که کم مونده بود بخورم زمین به شوهرم گفتم مرده شورتو ببرن بااین آرایشگاهی که انتخاب کردید🤣🤣🤣
خلاصه صندلامو درآوردم وپابرهنه اومدم تا دم در🥴
از عقدم خاطره خوب ندارم چون ارایشگر بد ارایشم کرد.لباسم بلند بود وقت نشد کوتاهش کنم.کلا همه چی یهویی
شوهرم نمایشگاه ماشین داره اونروز ی ماشین۲۰۶خرید صبش ظهر ک عقد کردیم داشتیم میومدیم خونه گفتم بوق بزن گف بوق نداره ماشین 😂😂😂😂
فورا هم باردارشدی شیطون🤪
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.