۱۱ روز به موعد بودی و من هر روز به یه بهانه ای بیرون میرفتم و یواشکی بی بی چک می‌خریم
سرگرمیم شده بود بی بی زدن و دیدن هاله اش
اولین بار که هاله دیدم به شوهرم نگفتم و از ذوق خوابم نبرد
هر روز دل خوش میکردم که هاله پر رنگ تر بشه....
از اونجایی که میدونستم شوهرم خییییلی خوشحال میشه
میخواستم شوهر با یه سوپرایز توپ بهش بگم بابا شدنت مبارکه که حداقل نبودن نی نی قبلی رو جبران کنه....
شرایط برای سوپرایز جور نشد و من با یه پستونک به شوهرم گفتم که بابا شده....
خیلی مطمئن بودم که نی نی دارم، آخه می‌دونی ؟!
قبل اقدام رفتیم از دارو های طب سنتی استفاده کردیم که اکثریت ازش راضی بودن تازه کلیییی دعا کردم مگه میشه نشه!
و از همه مهم تر کلیییی علائم داشتم حالت تهوع استفراغ درد زیر شکم نفخ یبوست سر درد و هیچ کدوم تلقین نبود و عینا خود علائم بود🙂
تا اینکه .....
یک روز یه پریود
زمانی که تماااااام دلخوشیم نی نی دار شدنم بود
زمانی که دقیقا همون روز برای نوشتن آزمایش بارداری پیش دکتر رفتم .....
دقیقا همان روز
با شروع لک های قهوه ای و بعد خون
غافلگیر شدم ....
اشک که نه
خون گریه کردم🥲🥺
اما چند ساعت که گذشت
آروم شدم و اعتقادات قبلیم برگشتم
ما با امید زنده ایم....💎🌱
فرق من امروز با من دیروز اینه که یه دردی به درداش اضافه شد و سختی کشیده تر شد و بزرگتر شد.
گندم پخته تر شد...
حالا دیگه چیز زیادی ناراحتش نمیکنه 🙂💎

تصویر
۷ پاسخ

ان شاءالله خدای مهربون به زودی یه نینی سالم و صالح بهتون بده🥲🌹

عزیزم 🥹

حدودا اخرای اسفند بود بی بی چک زدم دیدم هاله داره با خوشحالی به شوهرم گفتم خیلی خوشحال شد آزمایش دادم اولی مرز بوذ دوباره تکرار کردم بعد دو روز مثبت شده بود دگ آزمایش ندادم و دکتر هم نرفتم موعد پریوذم فک کنم دو روز که گذش رابطه داشتم بعد چند دقیقه دیدم ترشح سفید نیس به قرمزی میزنع انقد ترسیدم ساعت 8شب بوذ و دکترم مطب نیود گفتم فرداش میرم دکتر بی خیال شدم یک ساعت بعد حس کردم داره چیزی ازم میاد انقد ترسیدم سریع رفتم اورژانس بیمارستان و سونو فرستادم و ارم آزمایش گرف دوباره سونو هیچی دیده نشد منتظر آزمایش موندم بتام اومده بود رو 30 واقعا خشکم زددد یه بغضی ته گلوم اومد ولی کنترل کردم فقط همون لحظه توتستم با خودم بگم خدایا راضیم به حکمتت امیدم به توعه و کم کم خون ریزیم زیاد شد یجورایی با دو روز تاخیر پریودم شروع شد دکترم گف شیمیایی بوده حتما به خاطر کروموزوم یا کم بود هورمون کیفیت کم اسپرم یا تخمک و خلاصه بعد 5روز آزمایش تکرار کردم و بتا به 3رسید خیلی سخته هیچ وقت من اون شب اون بیمارستان یادم نمیرهه شوهرم بنده خدا چقد ناراحت شد بازم میگم راضیم به رضای خدا الانم مجدد باردارم

چقدر نیاز داشتم به خوندن این متن... امروزی که با یه عالمه امید و آرزو بیبی چک زدم و منفی شد. و خب سه ساله که چشم به راهم.
چقدر قشنگ نوشتید، واقعاً آروم شدم از خوندنش.
«به تیغم گر کشد دستش نگیرم/وگر تیرم زند منت پذیرم»
از خدا می‌خوام که به زودی زود با بچه‌های سالم و صالح دلتون رو شاد کنه.

امشب من حال تو بود😭۶روز تاخیر با تمام علائم پریود شدم کلی گریه کردم تهش گفتم راضیم به رضای خودت😭

بمیرم برات
انشالله به وقتش خدا یه نینی ساااالم بهت بده

منم وقتی پریود میشم چند ساعت گریه میکنم و دوباره از فرداش قوی تر میشم.میفهممت.منم بچم از دست دادم تو ۱۳ هفتگی.پارسال خرداد فهمیدم باردارم.دو ماه اقدام میکنم و ۲ بار شدید گریه کردم.خدا بزرگه

سوال های مرتبط