سلام میخوام تجربه ام بنویسم شاید یکی مثل من باشه بدون که همیشه خدا هست در نا امیدی ام بسی امید هست
رفتم NTاصلا جنسیت برام مهم نبود ولی شوهرم میگفت پسر دوست دارم میگفت پیش خدا پنهان نیست از دلم خبر داره پسر دوست دارم چرا پیش تو بگم برام فرقی نداره وقتی نوبتم شد رفتم تو تو سنو بهم گفتن میدونی سیبل داره منم خوشحال که حداقل تو این زندگی تونستم یه کاری بکنم که شوهرم از ته دل خوشحال بشه یه پسر سالم بهش بدم از دم سنو تا مطب دکترم هی لبخند رو لبم بود رفتم سنو رو نشون دکترم دادم منشی اومد بیرون گفت عدد ان تی بالا گفتم یعنی چی اون موقع اصلا از اینجور چیزا بلد نبودم گفتم یعنی مشکل داره گفت اره برو ازمایش خون ام بده فردا ازمایش دادم ۲ روز بعدش جواب اومد ریسک متوسط زد با شوهرم دعوا میکردم میگفتم جنسیت برات مهم بود الان خدا بدش اومد اینجوری شده بچه ام بود گریه پشت گریه دست خودم نبود هی گریه میکرم فک میکردم میخوام بچه ام از دست بدم نذر میکردم هی تحقیق میکردم حالم بدتر میشود میدیدم خانمای که با ntبالاترم سالم بچه شون امید میگرفتم ولی بازم میترسیدم استرس داشتم تا بعد یک هفته گفتن بیا برو ازمایش چهار گانه بده ماما گفت برو سلفری خیال خودتو راحت کن نوبت گرفتم رفتم سل فری بعد از ۳۸ روز استرس نذر دعا که خدایی جواب ازمایش بچه ام خوب باشه تا اخر عمر گدایتو میکنم خدا

تصویر
۷ پاسخ

انشالله که به حق فاطمه زهرا و بی بی زینب که عزیزت رو صحیح و سالم بغلش بگیری و با لب خندون بیای خونه
انشالله که سالم باشه و صالح و خدا بهش عمر طولانی بده گلم
مبارک باشه

خداروشکر عزیزم🥺😍 انشالله بسلامتی بغلش بگیری

خدارو شکر چقدر لذت بردم و واقعا از ته دل لبخند زدم از این خوشحالیت گلم❤

خداروشکرانشاالله بسلامتی بغلش بگیری عزیزم ریسکت چند بود منم آزمایش دادم فعلا منتظرجوابم خیلی استرس دارم

اینم برگه دوم

تصویر

سلام عزیزم انتی رو چند هفته انجام دادین؟

ادامه متن:امروز۱۴۰۵.۳.۱۲زنگ زدن گفتن جواب ازمایش سالمه گریه کردم خداروشکر کردم که بچه ام بهم داد سالم داد ولی چند ماه من استرس کشیدم گریه کردم بچه ام مشکلی نداشته باشه به این فک میکردم میگفتم از دستش بدم دیونه میشودم
پسرم مامان فکرشو نمیکرد یکی باشه که انقدر دوست داشته باشه تمام فکر ذهنم شدی حاضرم برای بودنت سلامتی خودمو فدات کنم
دوست دارم پسرم هنوز از استرس این ازمایشا من نتونستم برات اسم پیدا کنم امیدوارم بهترین اسم برات انتخاب کنم تو روزای اینده💙🩵منتظر اون روزی میمونم تو بابایی کنار هم ببینم😍

خدایا شکرت بابت وجود بچه ام که سالمه
مخلص تمام امام هستم😊❤️

سوال های مرتبط

مامان هدیه های خدا✨️ مامان هدیه های خدا✨️ هفته سی‌وششم بارداری
یه روزی آرزوم بود خدا بهم دختر بده
اما الان من دوتا پسر دارم
احساس میکردم که اگه پسر دار بشم خوشحال نمیشم
اما الان خیلی خوشحالم که قراره دوتا پسرام پشت هم باشن
همه جور پشت مامانشون باشن
خواهر شوهرم دوتا پسر داره همیشه برا رابطه شون کیف میکردم و الان قراره پسرای منم اونجوری بشن
الان فهمیدم که داشتن پسر ام چقدر شیرین و قشنگه
الان فهمیدم که دختر و پسر فرقی نداره و ادم بچه خودش و قد یه دنیا هر چی باشه دوست داره
چقدر خوبه که خدا منو لایق مادر شدن دونستی و بهم پسرامو دادی
یه روزی همین پسرا میشن پشت و پناه مامانشون
به روزی همینا برای خوشحال کردنم تلاش میکنن
روزی که بهم گفتن پسری فقط برای سلامتیت دعا کردم واقعا جنسیت برام مهم نبود فقط سلامتیت برام مهمه
پسر قشنگم نویان ام
داره یه داداش کوچولو برات میاد
آروزی من سلامتی هر دوتاتونه
مرسی خدای مهربونم که همیشه پشتمونی🩵👼🏻🤲🏻
ایشالله خانم هایی که چشم انتظار هستند بزودی بیان و خبر مامان شدنشو بگن🤲🏻🤲🏻
مامان دوقلو👧🏻👦🏻 مامان دوقلو👧🏻👦🏻 ۹ ماهگی
پارسال دقیقا همین ماه، ماه مُحرم ۱۸ هفته بودم رفتم برا سنو که جنسیت کوچولوم بفهمم وفهمیدم که ایست قلبی کرده دقیقا همونجا دنیا رو سرم خراب شد بعد دوماه دوباره ناخواسته باردار شدم بازم ایست قلبی کرد واز دست دادمش دیگه ناامید شدم وگفتم عمراً باردار بشم،ولی خدا یه نقشه خیلی قشنگ برام چیده بود دقیقا بعد ۵ ماه باردار شدم وبازم ۵ هفته رفتم سنو ودکترم گفت احتمال زیاد بارداری پوچه ولی بازم نا امید نشدم ۹ هفته رفتم سنو فقط به دهن دکتر نگاه میکردم وخدا خدا میکردم که بگه سالمه وقلبش تشکیل شده ولی دکتر یه چیز خیلی قشنگ تری گفت :^^گفت چندتا دوس داری؟🥲😁❤️ من فقط نگاش میکردم وچیزی نگفتم بعد گفت دوتان قلبشونم تشکیل شده من از خوشحالی واسترس فقط میخندیدم واشک میریختم🥲❤️ وقتی از اتاق سنو اومدم بیرون شوهرم منتظرم بود وفقط نگام میکردم که چی بگم مطب پر از آدما بود ولی من هیچی نمیدیدم فقط شوهرم بهش گفتم دوقلوان🥲❤️ هر دو فقط میخندیدم 😂❤️🥺خاستم بگم هیچوقت ناامید نشید وقطعا خدا براتون یه نقشه ای که حتی تو تصورتون نیست براتون چیده🌱👼