تجربه زایمان طبیعی که منجر به سزارین شد 🩷(پارت سوم)



خلاصه منو بردن یه اتاق دیگه گفتن بخواب بهت دوباره ان اس تی وصل کنیم
همسرمو مادرم هم اومدن بالاسرم که همسرم رفت با دکتر صحبت کرد گفت الان ببریدش سزارین و دکتر گفت من باید یه دلیل مهم داشته باشم،باید 24ساعت بگذره بعد، صبح سزارین میشه
من با اینکه درد داشتم ولی تا صبح از خوشحالی نخوابیدم ،همسرمو بیرون کردن و با مامانم تا صبح تو اتاق بودیم و ب منم دستگاه ان اس تی وصل بود همچنان
خلاصه اومدن ساعت 2نصفه شب گفتن دیگه چیزی نخور صبح عمل داری
صبح شد گفتم من میخوام برم سرویس میشه دستگاه رو ازم جدا کنید،ماماهمراه اولی اصلا به حرفم گوش نداد،ماماهمراه دومی اومد دستگاه رو قطع کرد رفتم دستشویی بهم سوند وصل کرد و حاضرم کرد برای اتاق عمل
خیلیییی مهربون بود،برعکس تمام ماماهای اونجا
ساعت 8 صبح رفتم اتاق عمل و دقیقا 8:30دخترم به دنیا اومد
خیلی حس خوبی بود ،تمام خستگی هام از بین رفت واقعا
بعد بردنم ریکاوری و اونجا به دخترم شیر دادم اوردنمون بخش
اگه برگردم عقب حتما حتما سزارین رو انتخاب میکنم،با اینکه درد داشتم یکم بعد از عمل که با مسکن کم شد اما اصلا قابل مقایسه با طبیعی نبود تازه من فقط 3 سانت بودم این همه درد رو کشیدم هرچند بدن با بدن هم فرق داره
امیدوارم هرکسی هر نوع زایمانی رو ک انتخاب میکنه با درد کم زایمان کنه و کوچولوش رو بغل بگیره🤲🏻😍❤️

۱۴ پاسخ

کاش یکم درک کنن و ب اختیار خودمون بچمون رو بدنیا بیاریم
اینجا هم کسایی هستن ک طبیعی دوس دارن هم کسایی ک سزارین
واقعا یه مادر باید کلی زجر بکشه ک اینا راضی بشن عملش کنن
ازاین بابت متأسفم واقعا
ولی باز خداروشکر کوچولوت بدنیا اومد بسلامتی 💖

دلم میخواد هرکی میگه طبیعی خوبه رو جر بدم😑🙌

آیت الله کاشانی همراه میذاره ؟
بعد اینکه ماماهمراه رو خودتون درخواست دادین ؟ یا خود بیمارستان داشت؟

خداروشکر کن یه روز اونجا بودی
من سه روز تحت سرم فشار بودم نمیبردن سزارین حتی من کلا یه سانتم نبودم تو این سه روز

عزیزم قدمش خیر باشه ایشالا
ولی من از زایمان طبیعی ای که داشتم خیلی خیلی راضی بودم 😍
ساعت ۳ نصف شب با دردای خیلی شدید بیدار شدم رفتم بیمارستان معاینه کرد گفت وااای ۸ سانتی که خانم پاشو برو رو تخت فقط زور بزن ساعت ۵ صبح دخترم بدنیا اومد😍

دعا کن منم سزارین بشم خیلی میترسم از طبیعی حس میکنم واقعااا نمیتونم🥺

به سلامتی عزیزم

اره واقعا طبیعی سختع،من ک انقد درد داشتم گفتم من میمیرم منو ببرین سز قبول نکردن دردش غیر قابل تحمل حتی با بی حسی که مثلا میگن درد نداری من داشتم میمردم ، الان اصلا دیگ ب یچه دیگ ای فکر نمیکنم ازبس سر اولی اذیت شدم

خداروشکر عزیزم.قدمش پرخیر و برکت باشه براتون.کدوم بیمارستان بودین شما؟چ خوب ک نادر و همسرتون میتونستن بیان پیشتون.

الحمدالله که بسلامتی نورا جان رو بغل گرفتی 😍♥️
خداروشکر آدم خداشناس و خوبی اومد و نذاشت بیشتر درد بکشی
انشاءالله قدمش پر از خیر و برکت باشه براتون 😍

زایمان اول منم مثل شما شد دقیقا. از درد مردم، تازه ۲سانت بودم...
اگر برگردم عقب هم بارها، بارها سزارین رو انتخاب میکتم.
اصلا درد بعد عمل این کجا، و درد زایمان طبیعی کجا

همه میگن زایمان طبیعی دردش فقط همون موقعس ولی کسی از شدت دردش نمیگه منم مردمو زنده شدم هنوز اون صحنه هاش جلو چشامه😭

اخی عزیزم انشالا ک همیشه سلامت باشید مبارک باشه

چقد بده ک ادم باید حتما اینقدر اذیت شه تا سزارین کنن

سوال های مرتبط

مامان 👼🏻vanill🧸 مامان 👼🏻vanill🧸 ۵ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان آقارضا مامان آقارضا ۱۳ ماهگی
تجربه سزارین

من سرکلاژ بودم و درد رحم داشتم با وجود سرکلاژ معاینه شدم و گفتن نیم سانت باز شدی و اگه بیشتر بشه و باز نکنی ممکنه رحم دور از جون پاره بشه و من تو ۳۷هفته و ۳روز سزارین شدم (سزارین اختیاری)

صبح ساعت ۵:۳۰بیمارستان بودم و خیلی درد داشتم و وقتی بهم سوند وصل کردم به معنای واقعی کلمه داشتم از درد میمردم خیلی برای من سوند سخت بود کارامو کردم و ۵دقیقه مونده به عملاز شدت درد سوند تمام بدنم خیس عرق بودم و دردم وحشتناک تر شده بود ،رفتم تو اتاق عمل و خلاصه سزارین شدم و من پمپ درد هم گرفتم ساعت ۹رفتم اتاق عمل و ساعت ۱۱از ریکاوری زدم بیرون و درد سزارین مثل یه پریودی پر درد بود ولی نه اون حدی که نشه تحمل کرد و هر وقت حس میکردم دردم یکم داره اذیتم میکنه دکمه پمپ درد رو میزدم و برام شدت درد کمتر میشد و خداروشکر پسرمم تو دستگاه نرفت و بعدم ۱۲ساعت بعد عمل گفتن بلندشو راه برو،خلاصه به جز درد سوند که اصلا برام قابل وصف نبود بقیه عمل واسم قابل تحمل بود وذخلاصه که واسه کسایی که مثل من ترس دارن یا از درد طبیعی میترسن من سزارین رو پیشنهاد میدم ان شاءالله دامن اقدامیا سبز بشه و همه ی مامانا بچه هاشون رو صحیح و سلامت بفل بگیرند🥰🤲🏻💐❤️
مامان شاهان👑❤ مامان شاهان👑❤ ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دو✨😌
دهانه رحمم به سه سانت ک رسید کیسه ابمو پاره کردن آمپول اسپاینال زدن بهم دردامو خیلی کمتر حس میکردم ساعت دوازده شب بود دکترم اومد بالا سرم من نفس تنگی گرفته بودم ضربان قلبمم خیلی رفته بود بالا به ماما گفتم من نمیتونم طبیعی زایمان کنم تروخدا سزارین کنید منو گفت باید طبیعی زاینان کنی همه میگن نمیتونم ولی زایمان میکنن بهم اکسژن وصل کرد چون ضربان قلبم بالا بود نفس تنگی هم داشتم ساعت یک دکتر اومد بالا سرم گفت این که ضربان قلب جفتشون داره نویز میندازه خطرناکه باید عمل بشه ولی ماما هی میگفت من احیاش میکنم چیزی نیس داره خوب میشه ضربان قلب جفتشون اخه ضربان قلب نی نی هم اومده بود پایین نمیدونم چرا مامای بالاسرم گیر داده بود من حتما طبیعی زایمان کنم دکتر از اتاق رفت بیرون با دوتا دکتر دیکه اومد اونا هم گفتن باید عمل بشه منو اماده کردن رفتم اتاق عمل چون من اسپاینال زده بودم اصلا آمپول بی حسی ک تو اتاق عمل زدن رو متوجه نشدم ساعت دو صبح نی نی منم بدنیا اومد
مامان شهرزاد مامان شهرزاد ۵ ماهگی
تجربه سزارین: پارت یک
من بخاطر ترسی که از زایمان طبیعی داشتم از دکترم نامه سزارین اختیاری گرفته بودم اما هفته بعدش تو هفته ۳۸ بچه چرخید و بریچ شد
خلاصه رفتم نامه مو عوض کرد و سزارین اجباریدبرام نوشت.
روز قبل عمل با همسرم رفتیم تشکیل پرونده دادیم و همونجا هزینه بیمارستان رو تسویه کردیم...
روز عمل شد با همسرم و خانوادم رفتیم بیمارستان، پذیرش شدم و بهم سوند ادرار و انژوکت وصل کردن.. سوند اصلا درد نداشت فقط احساس سوزش داشت که اونم بخاطر بتادین بود...
تخت کناریم یه خانومه سزارینی بود و اون یکی تخت خانومی که میخواست طبیعی زایمان کنه.. با حس خوشحالی تو دلم گفتم سزارین میکردی راحت میشدی دیگع😒 ولی خبر نداشتم که .....
خلاصه سوار ویلچر شدم و رفتیم اتاق عمل
اونجا یه نفر تو اتاق عمل بود برای همین تو ریکاوری معطل شدم تا عمل تمام بشه، تو این فاصله دکترم خانم کوچکپور که خدا خیرش بده بابت همه چیز ،اومد و اومد پیشم و دستم رو گرفت و بهم دلگرمی‌داد که خیلی از استرسم کم شد🥰😍🌷
ادامه پارت بعدی....
مامان موچی🧸 مامان موچی🧸 ۵ ماهگی
مامان فندقم🤰🏻💙 مامان فندقم🤰🏻💙 ۱۰ ماهگی
شروع تجربه سزارین با دکتر سروگل شهریور بیمارستان پیوند:
من یک هفته قبل از سزارین رفتم آخرین چکاب و پرداخت دستمزد دکتر برا عمل تاریخو بهم داد برا ۱۴۰۴/۶/۳ یک هفته گذشت و گفتن که ساعت شش صبح بیمارستان باش ما هم دوشنبه ساعت شش صبح با یه استرس وحشدناک رفتیم بیمارستان فرستادن بخش زنان برا کارهای پرونده اینا رفتیم اونجا تا تماهنگی ها انجام شده و سنو ها و پرونده رو تشکیل دادن و گفتم برید داروخونه پک زایمانو بگیرین بعد لباسش رو پوشیدم و فرستادن تو یه اتاق ک اونجا نوار قلب گرفتن و سرم وصل کردن و میخواستن سوند ادرار رو وصل کنن ک اونجا اجازه ندادم چون از قبل به دکتر گفتم بعد بیحسی بزنین برام بعد یه حدود نیم شاعت اینا با ویلچر بردن بخش اتاق عمل وای که نگم از استرس وحشدناکی که داشتم اونجا تو اتاق انتظار گفتن باید بمونی نوبتی برید عمل دو نفر بودیم عمل اول تموم شد و منو صدا زدن بردن اتاق عمل نگم از ویوی قشنگ اتاق عمل و فضای بیرونش حس خوبی داشت بعد نشستم رو تخت میخواستن سوزن بیحسی رو بزنن یه مرد بود تو اتاق عمل و بقیه همه خانم بودن داشتن با بتادین کمرم رو ضد عفونی میکردن یه لحظه حس کردم که کمرم گرم شد گفتم کمرم داغ شد که گفتن مال بیحسیه گفتم مگه زدین سوزنه رو گفتن اره مگه نفهمیدی و گفتن سریع دراز بکش یه دو دقیقه موندن و سوند ادرار رو گذاشتن برام که دیگه بیحس شدم و حالیم نبود