۱۱ پاسخ

عزییییز خاهر
سال پیش همین موقع شوهرم مث ابر بهار داشت اشک میریخت ب بهونه نوحه علی اصغر خودم داغون خونمون پر مهمون
میدونستیم پس فردا صبحش دیگه بچه ای نداریم 🖤

منم پارسال نذر کردم حامله بودم لباس خریدم امسال تنش کنم ولی بچم رفت، خدا دوباره خواست باردار شدم گله نمیکنم ولی دیگه ذوق مادر شدن ندارم هر لحظه استرسه

عزیزم منم هر جا میرم میگفتم دفعه بعد دخترمم بغلمع میرم
یا مثلا چون فلان زمان تازه زایمان کردم نمیتونم برم

یادش میفتم
ولی خیر ما بوده انگار
ک این اتفاقا بیفته
حالا من برات دعا میکنم
ان شالله سال دیگ تو کارای هیئت با نی نی ت کمک کنی

ان شاءالله خدابه همه مون میده یه بچه سالم وصالح❤️

الهی به حق همین شب عزیز سال بعد تو بغلت باشه دختر گلت 🤩🤲

من چهل هشتم حلیم خوردم همون لحظه م اقدام کردم معجزه شدباردارشدم

منم پارسال انقدر نذر دادم خونه هرکیم رفتم روضه بازم یه چیزی آماده کردم بردم گفتم میرم ivfمثبت بشم
امسالم اومد ومن به نتیجه نرسیدم

الهی امین عزیزم
منم پارسال میگفتم الان تو دلمه سرو صدا اذیتش نکنه همسرم میگفت نه بزار آماده سال دیگه باشه
ولی امسال….

عزاداریت و همه زحماتت قبول باشه عزیزم . انشاءالله ک باردار میشی .برای ماهم دعا کن

انشالله سال دیگه عزیزم توکلت ب خدا باشه خدا دست رد ب سینه هیچ بنده ای نمیزنه
فقط ساعتش با ساعت ما فرق داره

منم پسرم اگ سقط نمیشد
ماه دیگ بغلم بودهمش میگفتم من محرم عاخرای حاملگیمه🥲🥲
انشاالله محرم سال بعدیاتوشکممون باشن یاتوبغلمون🫂🌱

سوال های مرتبط

نازنین (🌱نهال🕊️) نازنین (🌱نهال🕊️) قصد بارداری
همیشه وقتی بحث بچه میشد تو دلم میگفتم خدایا یعنی میشه منم یروزی دختر دار بشم؛ هرکی اینجا میگفت به رسم گهواره دنیامون صورتی شد تو دلم میگفتم یعنی میشه منم چند وقت بعد این پیام و بزارم
همش میگفتم خدایا اولی رو دختر بهم بده خیالم راحت بشه که یه همدم دارم
(واقعیت موقع اقدامم خیلی تلاشم بر این موضوع بود)
پارسال روز دختر رفتم یه لباس دخترونه گرفتم و یه کیک عکس گرفتم به نیت سال بعدش که خدا بهم نصیب کنه؛ ولی امسال روز دختر اونطور که در نظر داشتم نبود، اونطور که خواست و حکمت خدا بود شد که شکر❤️
من بعد از انتی خودمو باختم کلا؛ خیلی از زمان انتی به بعد سخت گذشت بهم؛ چون نمیدونستم چی قراره برام پیش بیاد (انتی خیلی بالا بود و اصلا امیدی نداشتم)
وقتی که جواب شفاهی و اولیه آمینو گفت جنسیتش هم دختره ؛ تموم بند بند وجودم تیکه شد …💔
کلا حرف برای گفتن زیاده ولی همه اینارو سربسته گفتم که بگم منِ نوعی فهمیدم که نباید به زور از خدا چیزی میخواستم؛ باید فقط از خدا بخوایم بچه سالم بهمون بده، منی که این مدت واقعا پیر شدم از شب و روز هایی که گذروندم میفهمم که فقط فقط فقط باید خدا بخواد برات
امیدوارم که خدا به من و کسایی که تجربه تلخ مشابه از دست دادن فرزندشون و داشتن یه نظری داشته باشه و لطف و رحمت و بزرگیش و در آینده نصیب ما بکنه و خودش هر وقت صلاح بدونه و هرچی خودش صلاح میده که برامون خیر باشه یه بچه سالم به ما بده
نمیدونم دیگه چی بگم
خیلی ذهنم آشفته است؛ فقط خواستم یه دلنوشته ای کوچک داشته باشم بلکه سبک بشم…💔
.
.
.
.
.
.
.
۱۴۰۵/۰۲/۰۵💔 دخترم پیش خدا جات امنه