۷ پاسخ

عزیزم همون دخترته دوباره برگشته نمیخواست تنهات بذاره اما شوکی که بهت وارد شد باعث شد بره اما برگشت🫂باور کن همونه

هر دوش سخته داغ پدر وحشتناک خدا بهت آرامش بده و پدرت رو بیامرزه و در فردای قیامت بچت شفیع تو باشه

سلام عزيزم قسمت أول تايپيكت رو خيلي درک ميكنم ميدونم چقد سخته از دست دادن عزيزم اونم پدر 💔 روحش شاد و مكانش بهشت ان شاءالله عزيزم خدا به دلت صبر بده و از خدا ميخوام بحق أين شب ها به زودي دامنت سبز بشه .

عزیزم دلم خدا صبر بده 😓♥️

ایشالا نینی تو دلیت مرهم بشه رو دردات عزیزم خدا بهت صبر بده ،
اسم این برنامه ای که عکسشو گذاشتی چیه؟

بمیرم مهشید قشنگم
امیدوارم قدمش پر رزق و روزی باشه عزیزم
دخترمون چه اسم قشنگی داره

چیشده گلم

سوال های مرتبط

مامان کوچولو هستم مامان کوچولو هستم هفته هفدهم بارداری
یه بار ازدواج کردم و خانواده به ظاهر مذهبی که توش بودم هر روز بخاطر دختر دار شدنم بهم سرکوفت میزدن و من بعد چهار سال و نیم با دختر بچم از اون جهنم اومدم بیرون هیچی نداشتم و من و با یه بچه بدون هیچی از خونه بیرون کرد رفت سراغ دختر عمش که براش پسر بیاره،هشت سال با دخترم تنها زندگی کردم و دخترم همدم من بود بهترین آرایشگر شهرمون شدم با افتخار دخترمو به سن ۱۱سالگی رسوندم،من دوباره ازدواج کردم ،شوهر سابقم بعد اینهمه سال هنوز بچدار نشدن و زنش نازا ازآب در اومد و دختر خواهرشم که جونشون بود با یه دختر چهار ساله بیوه شد،ولی من الان با دخترمو شوهر دومم که خداروشکر یه فرشته بی بدیل روی زمینه دارم زندگی میکنم و خدا بهم یه پسر داده که توراه و داره میاد تا به زندگیم رنگ تازه ای بده ،البته که دخترو پسر نداره ولی خدارو شکر میکنم که اگر دخترم نبود و بچم پسر بود الان باید با اون قوم شوم و حرومزاده زندگیمو ادامه میدادم بدبختیام ادامه داشت،خدارو شکر کن بدون هیچ کار خدا بی حکمت نیست


اینو تاپیک گذاشتم که آنقدر نگید خدا چرا بهم پسر مداد،یا چرا بهم دختر نداد ،خدا خودش می‌دونه که برای بندهاش چه چیزی بهتره🙏💙💐🩷
مامان لناُدوقلوها🫧🎀 مامان لناُدوقلوها🫧🎀 روزهای ابتدایی تولد
ما یکروز تو هفته که اصولا پنجشنبه‌هاست تمیز کاری کلی داریم
گرد گیری و جارو و دیگه خلاصه همه چی
ماهی یبارم میشه گفت خونه تکونیه😂😂
تخت و مبلارو میکشیم بیرون و تمیز کاری میکنیم کمدارو میریزیم بیرون و اینا
البته این قرار هر ماه و هر هفته مال قبل بارداری لنا و لیام بود 😂 بعدش خیلی کم پیش میومد اینجوری
امروز خیلی انرژی داشتم سمام درس نداشت
و این بار امروز هم اون آخر ماه بود و هم پنجشنبه‌ و خلاصه از ساعت ۱۱ تا الان دست منو دختر بزرگ خانواده بنده همه کارارو کردیم فقط مونده جارو که اونو گذاشتیم بابا خانواده بیاد انجام بده چون دیگه واقعااا کمرم نمیکشه😂😂
الانم یه چایی با دختری بزنیم
شاید بپرسین چجوری با یه بچه ۵ ماهه میرسی باید بگم که نمیدونم چجوری
قبل اینکه دنیا بیاد همش فکر میکردم وقتی دنیا بیاد نمیتونم هیچ کاری کنم ولی الان دیدم انگار خیلیم سخت نیست
دفعه قبلی که تمیز کاری کردم بچهارو فرستادم پیش خواهرم ولی این بار پیشم بود
یکم خواب بود یکم سما باهاش بازی می‌کرد من کارارو میکردم یکم سما کار می‌کرد من استراحت میکردم
خلاصه که سختم نبود همچین :)😂😂




بارداری زایمان سزارین واکسن