۶ پاسخ

وای یاد زایمان خودم افتادم

کدوم بیمارستان بودی عزیزم

یعنی چی خدایا چه چیزا الان دکترا هم یه جوری شدن تا هفت سانت رفتی بعد میبرن برای سزارین فک کنم دوسانت دیگه داشتی همه دردا کشیدی خب اگه خدا نکرده مشکلی داشتی همون اول می‌بردن تورو خدایا خودت به همه مادرای چشم انتظار کمک کن نینی شون بسلامتی و دلخوشی بغل بگیرن خودشون زودتر و بسلامتی زایمان کنن

متاسفانه کادر درمان تو بخش زایشگاه افتضاح بودن منم تجربه بدی داشتم و با اینکه چهل روزه سزارین شدم بخیه هام عفونت کرده و هنوز درگیرم

آخ الهی چرا تو هفت سانت سز ارین؟؟؟؟

عزیزممم🥲
هم درد طبیعی کشیدی هم سز شدی اخر

سوال های مرتبط

مامان هویار🐻🐾 مامان هویار🐻🐾 ۴ ماهگی
تجربه زایمان قسمت دوم :

توی اتاق زایمان سرم و سرم فشار و چیزهایی برای باز شدن دهانه رحم کار گذاشتن و مرتب آدم های جدید می‌اومدند و کلی سوال پرسیدن ، هنوز درد داشتم و درد ها بیشتر هم شده بود و انقباضات شدیدتر شده بود و با تنفس کنترل میکردم که ماما میگفت عالی هستی و از ساعت ۴ که بستری شدم تا ۷ خیلی سریع به ۴ سانت رسیدم که باورشون نمیشد و می‌گفتند خیلی سریع پیشرفت میکنی ، از قبل مرکز مامای مهربان ماما همراه گفته بودم و به ۴ سانت که رسیدم باهاش تماس گرفتیم و اومد و شروع به ورزش کردیم و هزار بار دست کردند داخلم و معاینه می‌کردند که یکدفعه ماما تصمیم گرفت کیسه آب رو برای روند بهتر پاره کنه ، و بعد از کلی آزار و اذیت وحشتناک کلی آب و خون از من خارج میشد و دکتر من بالای سرشون اوند و کلی سر ماما و بقیه داد زد که چرا اینقدر زود کیسه آب و زدی و مسئولیتش با خودتونه و چرا با من که پزشکم مشورت نمی‌کنید و خلاصه دعواشون شد و ۱۰ نفری بالای سر من بودند و من درد وحشتناک انقباض و nst و دستکاری شدن داشتم و میگفتم بسه چقدر معاینه میکنید که یکدفعه یکی گفت عزیزم داریم می‌بریمت برای سزارین و من گفتم چرا من اینهمه درد کشیدم که گفت نینی مدفوع خورده و چاره ای نداریم
مامان ܭوܢܚ݅وܠو🪽🤍 مامان ܭوܢܚ݅وܠو🪽🤍 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان من🌸🤍
#پارت دوم
وقتی ماما شروع کرد به زدن آمپول های فشار من خیلی درد می‌کشیدم ولی سعی میکردم تحمل کنم و صدام درنیاد فکر کنید من از ساعت پنج غروب بستری شدم با دهانه رحم یک بعد پنج ساعت تازه دو شده بودم بادرد های افتضاح هر دقیقه هم آمپول فشار میزدن و درد من شدید میشد ولی خیلی کم پیشروی میکردم من حدود ۱۹ساعت یا۱۸ساعت درد زایمان طبیعی کشیدم
صبح فردا بستری من تازه چهار سانت بودم دکتر شیفت که اومد معاینه کرد گفت این اصلا لگن مناسبی برای زایمان نداره سرویکسش خیلی بالاست
ببرین. سزارین ولی از شانس من شیفت عوض شد و یه دکتر دیگه اومد ماجرا رو که ماما من بهش گفت اومد معاینه کرد و گفت نخیر لگن و سرویکس خیلیم عالیه و به دارو ها ادامه بده من با دارو ها و دستکاری های ماما (شکنجه واقعی)تا ساعت ۹به ده سانت رسیدم نگم براتون از حس وحشتناکی که تو ده سانت داشتم بدون اینکه خودم بخوام زور های شدید میزدم و ماما دوباره داشت شکنجه میکرد منو ولی هرچقدر زور زدم سر بچه پایین نمیومد
ماما هم هر شکنجه ای بلد بود داشت میکرد و چندتا چندتا آمپول فشار میزد
به منم دروغ می‌گفت که اینا مسکنه برات میزنم
از پنج سانت به بعد هم بهم گاز بی دردی دادن ولی بر خلاف اسمش درد منو حتی بیشتر هم میکرد و کمتر نمیکرد حتی متوجه شدم اون گاز برای بی دردی نیست و برای اینه دهانه رحم زودتر باز بشه
مامان آقا شاهان👶 مامان آقا شاهان👶 تولد
خانومای گل من زایمان طبیعی کردم و خوب نبود اصلا
ساعت ۱۲ بدون درد با دهانه رحم ۱ فینگر بستری شدم قرص زیر زبونی گذاشتن دل درد پریودی گرفتم تا ۷نیم خوب بود دردام، درد زیاد داشتم که دستگاه نشون میداد ولی آستانه تحمل دردم بالا بود ساعت ۷ نیم مامای بعدی که اومد دهانه رحمم رو چک کرد و کیسه آب رو سوراخ کرد با دهانه ۳ سانت دیدن بچه مدفوع کرده و دردام غیر قابل تحمل شد و آماده‌م کردن واسه سزارین و سوند وصل کردن دکترم دیرتر اومد و بهم فشار و زور میومد میگفتن فقط زور شدید بزن که نری سزارین چون فول شدی و بچه سرش بالا بود میگفتن فقط زور بزن ک سرش بیاد پایین، خیلی درد زیادی داشتم و خیلی بهم زور و فشار میومد(فک کنم آمپول فشار به سرم زدن)
رفتم اتاق زایمان و با زور شدید و جر خوردن و به شکمم فشار میاوردن که بچه بیاد پایین، شکمم شدید درد میکرد فقط زور میزدم بچه اومد و واسه بخیه نمیدونم به سرم چی زدن که هیچی نفهمیدم و تو هپروت بودم و از یک تونل رد شدم تا دوساعت هیچی نمی‌فهمیدم و گیج بودم و بهم اکسيژن نمیدونم زده بودن یک ماسکی رو دهنم بودکه کم کم به هوش اومدم و نمی‌فهمیدم دکتر و پرستارا چی میگفتن منگ بودم
میگفتن دارو بهت نساخته و خونریزی داشتم و داخل رحمم باند گذاشتن دقیق نمیدونم چیکار شدم و بهم دقیق چیزی نگفتن
ولی با همه‌ی این دردا بچه ک میاد تموم میشه و تا حدودی قابل تحمل میشه
ولی خیلی واژن و مقعدم به شدت درد میکنه
اینم از تجربه زایمان من تو ۳۹ هفته ۵ روز
مامان ماهلین✨🥹 مامان ماهلین✨🥹 ۸ ماهگی
پارت ۱ زایمانم
دردام از ساعت ۱ ظهر شروع شده بود و ساعت ۳ و نیم رسیدم بیمارستان ۳ سانت بودم رفتم بیمارستان موسوی درد داشتم دردام رفته رفته زیاد میشد رسیدم بیمارستان ۴ سانت شدم دردامم زیادتر میشد ساعت ۴ بستری شدم

رفتم بلوک زایمان زیر دوش آب گرم ورزش کردم تا ماما خصوصیم

ماما خصوصیم ۵ سانت که شدم اومد

وقتیکه اومد هر ورزش های که گفت رو انجام دادم با اینکه وحشتناک درد داشتم با اینکه تحمل نمیتونسم بکنم انگار شلنگ آب بهم وصل کرده بودن اونطور عرق کرده بودم موقع ای که دردم می‌گرفت ماما خصوصیم مجبورم میکرد ورزش های که خودش می‌گفت رو انجام بدم

ببینید عزیزامم میخوام بترسونمتون ولی بخدا باور کنید سخته..میبینی میگن عین درد پریودیه ولی بخدا ب قرآن میلیارد ها برابر دردش بیشتر از درد پریودیه...

وقتیکه ۹ سانت شدم کیسه ابمو پاره کردن یه چیز داغ مانند ازم سرازیر شد منم که وحشتناککککک حالم بد بود .
بعد موقع به دنیا اومدنشم‌ کلی پوزیشن گفتن انجام دادم تا سر بچه بیاد پایین .

حالت سجده اینا شدم تا کامل بیاد پایین

همینک دیدن داره میاد بهم گفتن تا میتونی با قدرت تمام زور بزن منم که زور زدم نمیدونسم زور زدنم میخواد سر بچه یهو بزنه بیرون..

همینک من زور زدم یهو سرش پرید بیرون و بدنم از بالا جر خورد هیچ‌کس از بالا جر وا جر نمیشه اما من شدم 🥲🥲🥲

بیشتر از ده سانت باز شدم و قیچی و تیغ هم خوردم..

نزدیک‌۴۰ تا بخیه داخلی خوردم.

بیرونی هم ۱۵ تا ایناس.

کلی خونریزی داشتم موقع زایمانم..ملافه ملافه فقط خون مینداختن دور اونطور خونریزی میکردم...

ادامه پارت بعد
مامان ماهلین مامان ماهلین ۷ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان رُز مامان رُز ۴ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی