۷ پاسخ

اینم بگم من بیست و پنج روز اینا بود که زایمان کرده بودم یبار از یه گربه بد قیافه خیلی ترسیدم یجوری که دیدمش از ترسم پاهام قفل شد فک کنم بعد اون اینجوری شد که هم شیرم کم شد هم پسرم دیگ سخت گرفت الانم که نمیگیره

من هر کاری میکنم نمیگیره اصلا سینم که به دهنش میخوره جیغ میزنه

بده شیرخشکو بابا
بعد مثه من میشی خودتو تف لعن میکنی چرا شیرخشک ندادم

من دخترم اینجوری شد دیگه سینمو نگرفت هرکاری کردم سر همین دیگه جرات نمیکنم به پسرم کمکی بدم فقط شیر خودمو میدم

نوك سينتو شيرين كن با قطره آد يا اب قند اگه بازم نگرفت ميتوني سرشيشه شيرشو بزني ب سينت ك اونجوري بخوره

نوک سینه‌تو شیرین کن دیگه ام شیشه بهش نده

پسر منم اینجوری شد دیگ سینمو نگرفت هر کاری کردم الان روزی دوبار میدوشم شیر خودمو میدم با شیشه میدم میخواستم کلا شیر خشکو حذف کنم گریه کرد شوهرم نزاشت

سوال های مرتبط