الهی منم واکسن دوماهگی مردم و زنده شدم فشارم رفت رو ۱۴ در این حد کلا چشام سیاهی میرفت ماها خیلی اینجوریم یا اونا خیلی بیخیال🥲🥹
یادمه واکسن دوماهگی آرنو که زدیم من که اصلا وارد اتاق نشدم باباش هر سری میرفت واسه نگه داشتنش من دلشو نداشتم ولی وقتی واکسن دوماهگیشو زدیم اومدیم خونه اینقد درد داشت و تبش بالا بودو حالش بد بود منو همسرمو مامانم با بچه گریه میکردیم خیلی بد بود🫠🥲
من یکی خو از حساسیت خودم خندم میگیره واقعا دارم اذیت میشم
بعد واکسن هم از ترسماومدم خونه مامانم الان روز سومه هنوز اینجام😂😂
طبیعیه دیگ دلمون نمیخواد اذیت بشن
من از بیحالیش خیلی ناراحت بودم اینجوری ندیده بودمش هی چشاش سنگین میشد معلوم بود قشنگ اذیته
اصلا بهشون دقت نکن ساناز جون…دختر منم امروز واکسن داره و اصلا خوابم نمیبره، خیلی نگرانشم همش گریه هاش تو ذهنم میاد که چه جوری تو اوج گریه ضعف میره😢
بعضیا سنگ دل نیستن اما خب تحملشون بالاس برای همین عجیبه براشون یک نفر تا چندروز برای واکسن حالش بدباشه،من خودم ب شخصه سه تابچه پشت سرهم دارم ولی هیچکدوم و برای واکسن خودم واینستادم بالاسرشون زمان واکسن از بهداشت میرفتم بیرون،بعد ک تموم میشد میومدم بغل میکردم،من فقط سر ختنه پسر اولم بشدت اذیت شدم انقدر گریه کردم و حالم بدبود ک مریض های درمانگاه برام آب قند میاوردن و بعضیا فکرمیکردن بچم مشکلی داره فقط میگفتم دارن ختنه اش میکنن و صداب گریه اش ک داره میاد اذیتم میکنه میگفتن این حال تو برای ی ختنه ساده اس؟؟
میخوام بگم ک همه مادرها دلسوزن فقط بعضیا تحمل بالایی دارن و صبورترن عزیزم
من از الان استرسشودارم خواهر
ولشون کن عقده ای هستن
منم طاقت اینکه ببینم بچمو سوزنی کنن ندارم شاید باورت نشه حتا مراقبت بهداشتم نمیبرم سر کوچکترین چیزی ک بم میگن میزنم زیر گریه یا ناراحت میشم اخه تو کل دوران بارداریم من بارداری پرخطر داشتم و همش استراحت مطلق بودم خیلی نگران حال بچم بودم ک نکنه برام نمونه الان ک دنیا اومد بدتر روش حساسم و میترسم گریه میکنه باهاش گریه میکنم
یادمه واسه دختر اولم سر هر واکسن انقد استرس داشتم حالم بد بود
عزیزم ناراحت نباش بالاخره آدم نفهم همه جا پیدا میشه،شما حق داری ناراحت باشی بالاخره صحنهی دردناکیه.
عزیزم به دل نگیر شاید منظوری نداشتن...
بعد زایمان انگار دل نازک شدیم سره هرچیز کوچیکی ناراحت میشیم خودمو اذیت میکنیم..
منم اونروز خیلی غصه خوردم واسه دخترم..با گریه هاش گریه میکردم وقتی میدیدم بی حال شده چشماش کوچولو شده دلم ریش میشد واسش..شوهرم از من بدتر بود اون که میگفت من دیگه نمیبرم واکسن بزنه.. ولی فرداش که خوب شد اصلا یادش رفت و میخندید واسمون..ولی من از اونروز استرس واکسن ۴ ماهگیشو دارم هرروزم داره نزدیک تر میشه..ولی چیکار میتونیم بکنیم؟یا کلا نباید بزنیم که اونم انقدر آدمو میترسونن که خدای نکرده واکسناشو نزنی مریض میشه فلان میشه یا اینکه تحمل کنیم دیگه ..چاره چیه خواهر؟
برگشتنی هم کلی بالا اورد نمیدونم بخاطر گرما بود یاچی داشتم سکته میکردم تا عصر بردیم دکتر مامانم میگه اینقدر حساسیت بده ولی دست خودم نیس
من دیروز بچمو بردم آزمایش تروئید و آزمایش زردی ازش گرفتن دوتا کف پاشو سوزن زدن کل راه برگشت ب خونه داشتم گریه میکردم
امروز واکسن پسرمو زدم
از صبح با دخترم نشستیم داریم گریه میکنیم انقد حالم بده نگاش میکنم گریم میگیره
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.