پارت۱۰*
اینم از عمل من تا چند روز با بخیه ها و اذیتی راه رفتن نشستن بلند شدن سخته به مرور خوب میشه من فردا بخیه هامو میکشم امیدوارم دیگ خوب بشم
**************************
از بچه بگم که وقتی به دنیا اومد قربونش برم اینقدر کوچولو و لاغر بود نگاش کردم اوردن گرفتنش رو صورتم دردش بجونم اینقدر استرس عملا داشتم که فقط نگاش کردم و هیچی نگفتم شبشم که اومدم بخش پرستار شیرس داد من زیاد شیر نداشتم در حد چندتا مک به زور خورد اینقدر کوچولو بود که جون نداشت مک بزنه (همین الانم یکم بهتر شده هنوز جون نداره درست مک بزنه)من استرس اینا داشتم خدایی نکرده نره دستگاه که خداروهزار مرتبه شکر دستگا نیاز نداشت دیگ اخر شب گشنش بود منم شیر نداشتم خیلی کم بود در حد چند قطره و از طرفی نوک سی*نم زخم بود حسابی و حسابی درد داشت موقعه مک زدن اجیم یکم شیر خشک بش داد و بچه خوابید حسابی هی اجیما صدا میزدم میگفتم پاشو بچه را نگا کن تا صب هزار بار بیدارش کردم😂نی نی هم که شیر خشک خورد سیر شد حسابی تا صب خوابید دیگ از فرداش به زور هی شیر خودما دادم نمیدونید سی*نم که زخم بود چقدر درد داد که نگم ولی هی دادم دو روزی که بیمارستان بودم فقط شب اول چند سی سی شیر خشک خورد دیگ ندادیم ولی اومدیم خونه سیر نمیشد و شیر من کم بود دیگ شروع کردم شیر خشکم بهش دادم الان هم شیرخشک میدم هم شیر خودما چون سیر نمیشه و گشنه میمونه اگ ندم بچم خیلی لاغره پوست و استخونه بود به دنیا اومد بمیرم براش فک میکنم بخاطر حرص و استرسایی که تو بارداری کشیدم بدترین بارداری داشتم چون ....

۱ پاسخ

اخه عزیزم چقددردکشیدی ان شاء الله هم شماوهم نی نی سالم وسلامت باشین
وزن نی نی مگه چقدبوده؟

سوال های مرتبط