۱۱ پاسخ

من یه قل پستونکش گم شد اون یکی رو هم خودم برداشتم گفتم ممدقلی برده پستونکا رو‌.. یکم دو سه شب بهونه گرفتن رو‌ پا میزاشتمشون میخوابیدن دیگه یادشون رفت...اون که گم شد هنوزم پیدا نشده واقعا ممدقلی برده😂😂

سرشو بریدم باقیچی گفتم ممد قلی بریده رفت انداخت بیرون گفت کثیفه

منم موندم رسما تب میکنه

من ب پستونکش تلخک زدم خورد پرتش کرد گفتم‌مامان دیگ خراب شده
اما مدام تلخش میکردم میزاشتم ی جا جلو چشمش باشه ینی اصلا قایمش نمیکردم گذاشتم خودش اینو بپذیره ک دیگ واقعا خراب شده و مزه بدی میشه حتی چن بار گفتم مامان بیا پستونکتو بخور اینجاس خودش گفت نه نه

اما تا یک هفته متوجه تغییر رفتارش شدم باز من مقاومت کردم و بهش ندادم تا اینک خداروشکر از سرش افتاد

روز اول جوری قیچی زدم ک با دهنش بتونه بگیره ولی بخواد مک بزنه بیوفته دیگ روز سوم هم کلا نوکشو زدم ک نتونه بگیره هی میگفتم مامان بخواب برات بعد میگیرم دیگ کلا دید خبری نیس بیخیال شد فک میکردم اصلااا نتونم بگیرم اما واقعا راحت بود بردیا خیلی خیلی وابسته بود

منم بخدا خواستم این سوال بپرسم
ولی دقیقا نمی‌دونم نیازع واقعا ک الان بگیرم ازش یا ن میشه تا سه سالگی داد حداقل
خیلی ارومش می‌کنه مخصوصا وقتی شیطونی می‌کنه اونو میاره میخوره دراز می‌کشه بغلم یک ساعت آروم
میگم بگیرم چیکار کنم بعدش

دخترمن به شدت وابسته بود حدود ۶ماه پیش گرفتمش.خودم قایمش کردم بهش گفتم گم شده پیشی بردش هر وقت خیلی بهانه میگرفت الکی زیر مبلا دنبالش میگشتیم تا ۳ روز ☹️☹️😂یادمه الکی هم به باباش زنگ میزدم که یکی براش بخر اینو پیشی برده بعدش کم کم بیخیالش شد و اصن سراغشو نگرفت

شب اولی باید ببری پارک تا خسته و کوفته بشه بعدش تو ماشین دورش بده و بده تا ک بخوابه تو ماشین بعد بیارش خونع
شب دومی هم ببر تا خسته بشه روز سومی دیگه خودش بهونشو نمیگیره فقط این چندروز سعی کن کسی ک‌پستونک میخوره داخل دسترسش نباشه از اقوامتون و حسابی خستش کن برای شب
شاید نهایت سر ظهر یا شب اولی سختت باشع گریع کنه ولی تحمل کن اون یک شبو بعدش دیگه بگو هاپو بردش یا گم شده یا عق شده دختر من پیشش افتاد دستشویی بهترین بهونه شد برااینکه از پستونک بگیرمش همش بش میگفتم وای پستونک لاوین افتاد دستشویی عق شد عق عق ب باباش میگفتم ک بچم‌بشنوه وقتی ک سراغشو میگرفت البته پستونک دهنی منظورمه

من با قیچی کوتاه کردم بعد گذاشتم جلو چشمش هروقت میخواست دمه دستش بود میگرفت میذاشت دهنش ولی چون زبونشو اذییت میکرد خودش ول کرد

دختر من به شددددددددت وابسته بود یعنی تگه نبود دیگه هیچی هر روشی رو امتحان کردم حتی تلخک
ولی جواب گو نبود تا این که یه شب کلافه شدم تلخک زدم خیلی حالش بهم خورد گفتم بزرگ شدی تلخ شده حالا بابا بیاد میریم یکی دیگه میخریم اون شب با قصه فیلم خوابش کردم از ساعت دو گریه کرد تا هفت صب باز ندادم یه ده روزی هنینجور بود دیگه یادش رفت

ببین عزیزم من تو ۳ روز گرفتم
هر سری بهش نشون میدادم که پیشی نوکش خورده تا جایی که تا ته زدم با قیچی و نتونست بخوره
البته بگما بهانه گرفت ی شب حسابی بعد یادش رفت

سوال های مرتبط

مامان آرسین و آوین مامان آرسین و آوین ۳ سالگی