۱۶ پاسخ

من زایمان نکردم هنوز ولی بنظرم رفت و آمد شلوغی مادر و بچه رو اذیت کنه
یا سوال های تکراری که چطور زایمان کردی و بچه بزرگه یا کوچیکه
چرا شیر دادی
چرا ندادی
الان زرد شد سرخ شد
کلا نظرهای بی خود باعث کلافگی مادر میشه
بغل کردن بچه خیلیم خوبه اصلا به بهانه بغلی شدن دریغ نکنین
برای بوسیدن هم صورت ک اصلااااا
دست و پاش فقط
اونم خودتون
چون پوست بچه خیلییییی حساسه
الانم هروز یه ویروس جدید خداروشکر پخشه
خیلی مراقب باشین ک نزدیک نوزاد نشن بخوان خیلی بردارن یا ببوسن

چه سوال خوبی

من مامانم سر دخترم اومده بود پیشم بهم میگفت خودت پوشک بچه رو عوض کن من همیشه نیستم من انجام بدم تو یاد نمیگیری .
یادمه شبا با بخیه بلند میشدم نصف شب با پنبه و اب بچه رو تمیز میکردم.
کلا بفهم بودن خانواده شوهر زیاد بغل نمیگرفتن اخه زیادم نیومدن خونم

سر دخترم دوتا کمکی داشتم مامانم و خالم
مهمون اومدن روزهای اول مادرو کلافه می‌کنه همراه ها هم همینطور چون میخان ب بچه و مادر رسیدگی کنن همه کم خوابن
هنوز مادر ریکاوری نشده
سه روزگی بچه تازه میخای سر خودت بیای بچه زردی میگیره و هزار داستان .
من مادر شوهرم بدون اجازه قایمکی ب بچم چیز میز داده بود خورده بود حالش بد شده بود
کلا دست هرکسی نباید سپرد بچه رو
بچه بی نهایت ب بغل احتیاج داره چون حس امنیت می‌کنه
و اینکه نظرات بقیه خیلی اذیت کننندس همه میشن دانای عالم

من هنوز زایمان نکردم ولی مامانم میاد برا مراقبت و اصلا نمیزارم کسی صورتشو بوس کنه بخاطر پوست حساسش وهزار نوع بیماری و ویروس وجود داره

هردوتا سر دخترم اومده بودن حسابی بهم میرسیدن و هیچ کار اشتباهی انجام نمیدادن انشاالله که سایشون همیشه مستدام باشه

گوسفند ب نام منو بچه کشتن نصفش رسید خونم انگار قوربونی کردن ب همه فامیل یکم بخشیدن خیلی رو اعصاب بود.

وااااای چه روزای سختیه این ۹ماه یه طرف اون چند روز اول یه طرف .ولی خب زیاد جوش غصه نخور اون روزاهم میگذره من الان پسرم ۵ ساله اس اصلا یادم رفت اون روزا رو

هیچی بیشتر ازین رو اعصاب من‌نیست مثل بارداری اولم جاری م مثل موش تو این ۹ ماه میره توسوراخ،از بیمارستان که میرسم خونه ۵ دیقه بعد ما تو خونه س .اینقدررررر بدم‌میااااد

بنظر من اون تايم بهترين و شيرين ترين لحظه هاي زندگي هست بهتره كه توقع مون رو از بقيه بياريم پايين و نسبت به حرفا حساس نباشيم تا هم خودتون هم همسرتون از اين دوران لذت ببرن
كي چي گفت چي نگفت چيكار كرد چيكار نكرد فقططط اوقات خودتون رو تلخ ميكنه
ما رسم داريم بعد زايمان ميايم خونه خودمون مامان دختر هم مياد و ١٠ روز ميمونه مادرشوهر هم هرجور خودش دوست داره
و اينكه بچه اولمه سيسموني رو مامان بابام تهيه كردن خانواده شوهر هم بايد جلو عروس و نوه گوسفند خون كنن من دوست دارم اونا انجام بدن ولي مطمئن نيستم كه اينكار رو بكنن براي همين دارم روي خودم كار ميكنم اگه نكردن به شوهرم غر نزنم كه هم اون ناراحت نشه هم خودم ولي انشالله يكم بعدش قطعا به خودشون يجورايي ميگم كه ناراحت شدم
حالا شايدم انجام بدن چون براي جاريم اينكار رو كردن 😅

برا من بدترین چیز این بود که اصرار داشتن بچه رو بیدار کن شیر بده
در صورتی که دو روزگی که بردیمش دکتر گفت اگه از ۳ ساعت گذشت بیدار نشد بیدارش کنید اونم فقط هفته اول
چون وقتی بیدارش میکردیم بد اخلاقی می‌کرد ولی وقتی خودش بیدار میشد با ولع شیر می‌خورد و اصلا اذیت نمی‌کرد
بغل کردن هم منو اذیت می‌کرد که البته بیشتر بچه ها اصرار داشتن که بغل کنن

اره اومدن کمک،مامانم ک‌خیلی رعایت میکرد هرچی میگفتم،مادرشوهرمم همینطور ولی امان از نفهمی های پدرشوهرم،صورت بچه رو میبوسید با اون همه ریش تیز تیزی،بچه خواب بود میومد باهاش ور میرفت،با جورابی ک چند ساعت تو کفش بوده و بیرون بوده میومد از رو رخت خواب بچه رد میشد،.... .‌کلا مدام رو اعصابم بود

چون بخاطر زایمان و شرایط روحی زائو اطرافیان کمتر زائو رو درک میکنن و خودشون را بخاطر کمک های که دارن انجام میدن محق میدونن و اگر نکته ای بهشون بگی اکثرا یا گارد میگیرن که ما چندتا بچه بزرگ کردیم ودانا هستیم یا ناراحت میشن که ما رو قبول نداری

فقط مامان خودم اومد بیمارستان ۲۰روز هم تو خونش ازم نگهداری کرد....مامان من بتده خدا هم منو هم پسرمو مثل دست گل ازمون نگهداری کرد.بقیه هم که بعد ۳۵روز اومدن دیدن بچم که اصلا بهشون نیاز نداشتم.

بیشتر به جهت احترام و دوری از تنش سکوت کردن جوابه
ولی اگر خیلی اون نکات برات مهمه میتونی کمتر ازشون کمک بخوای تا کمتر در معرض اون اشتباه ها قرار بگیری

اخ نگو که من از همون روزا میترسم
مامان من خیلی بی اهمیته و همش حرص میده

سوال های مرتبط

مامان فاطیما و تودلی مامان فاطیما و تودلی هفته سی‌ونهم بارداری