شبی ک زایمان کردم و هنوز چند ساعت گذشته بود از زایمانم همش دلشوره داشتم استرس داشتم اون شب تا خوده صبح چشم رو هم نذاشتم ...
دم دمای اذان صبح بودم تو اکسپلورر میگشتم یهو ی کلیپ دیده آهنگش این بود (باید باور کنم دیگه نیست دخترم)سریع ردش زدم ولی یهو دلم ریخت یا خودم گفتم اگ یه روز دخترم نباشه من میمیرم دووم نمیارم 🥲💔
دلشورم بیشتر شد دیگ طاقت نیاوردم دقیق ساعت چهار و یازده دقیقه صبح بود زنگ زدم بخش نوزادان اپراتورش جواب داد گفت
دختر جون الان همه خوابن هفت به بعد زنگ بزن تا خوده هفت فقط تنها خواستم از خدا این بود بچم سالم باشه اما ای دل غافل💔😭
هفت زنگ زدم گفت بچت دم صبح حالش بد شده هرچی التماسش کردم چیزی نگف گف ب باباش بگو بیاد ببینتش زنگ زدم شوهرم خودشو رسوند پیشش همون موقع دستگاه رو دیگ ازش جدا کردن آخ بمیرم برا دلش چه حالی داشته اون لحظه💔
و الان از اون روز ۵۳روزه میگذره ولی من هنوز زندم 💔😭
ببخش دخترم نشد برات مادری کنم 💔😔

۱۷ پاسخ

وای خدا چقدر سخت 😰🥺 کی میتونه درک کنه بعد اون حاملگی صبر و ذوق و سختیا و همه چی باهم این اتفاق دردناک بیفته😞
چرا اینجوری شد اخه؟

عزیززززم 🫂🫂

خدا بزرگه
خدا بهت صبر بده🥲

هیچوقت یادم نمیره 31 هفته رفتم برا زایمان چون پره اکلامپسی شدید شده بودم از هر ماما و پرستار و دکتری پرسیدم ممکنه بچه 31 هفته زنده بمونه همشون گفتن نه بهت امید الکی نمیدیم دیگه رو تخت لباس تنم کردن منم گریه شدید از اون ور بابام فشارش بالا رفت بردن اورژانس از این ور خودم میدونستم بچم نمیمونه چقد گریه کردم بعد از زایمان مستقیم رفتم ای سی یو اونجام همش فشارم بالا بود 16 یا 18 میشد گفتن اصلا استرس نداشته باش منم همش سعی کردم اصلا به بچه فک نکنم از اونور دختر 5 سالم 4 روز خونه بود من بیمارستان بودم به بعد از عمل بیناییم رفت بهم سولفات زدن گفتن باید تا 48 ساعت حتی یه قطره اب نخوری منم داشتم میمردم برا یه قطره اب یکی از پرستارا با یه سرسرنگ یه سی سی بهم اب داد هر دقیقه ش یه روز برام گذشت بعد از 5 روز از ای سی یو اومدم بخش داشتم تو راهرو راه میرفتم شوهرم گفت از ان ای سی یو بهم زنگ زدن گفتم خب چی گفتن گفتش بهم گفتن بچه فوت شده اخ از اون لحظه اخ از اون همه ناامیدی از اون درد و غم

وای خدا😭😭😭

😭😭😭😭😭

یادم نمیره ۸ صبح زنگ زدن گفتن گوشی بده به همسرتون اصلا یخ کردیم ...
۳ روز دیگه میشه ۳ ماه🥹

تک به تک حرفهاتو با تموم وجودم درک میکنم

اخ بمیرم چقد ناراحت کننده انشاالله دامنت سیز بشه اینبار بغلش بگیری🥺

چند هفته بودین عزیزم

بمیرم برا دلت عزیزم چقدر ناراحت شدم برات ایشالله از این ب بعد خدا خودش برات قشنگ میچینه

فدات عزیزم انشالله خداصبربهت بده واقعا درک کردنش خیلی سخته

با تموم وجودم درکت میکنم 😭😭😭😭
وقتی به ما خبر داده بودن تموم دستگاها رو از پسرم قطع کرده بودن😭😭😭😭

چ امتحان سختی😔
انشالله خدا دل خودتو همسرتو اروم کنه🤲

الهی بگردم🥺🥺🥺

الهی بگردم واسه دلت🥺💔

فقط از خدا صبر میخام برات 💔

سوال های مرتبط