زایمان طبیعی پارت ۸
یکمی تو سالن راه رفتم ولی حس میکردم تحمل دردا اینجوری سخت تره برگشتم روی تخت نشستم پاهامو درار کردم دستامو از میله گرفتم و با هر درد سرمو خم میکردم تو سینم ماما اومد و گفت این حالت خوب نیست سر بچه کج میاد به حالت سجده شو یا خودتو به جلو خم کن حس دفع نداری گفتم نه ولی خیلی درد دارم دارم میمیرم توروخدا بی دردی بزنین برام گفت نمیشه دکتر گفته سره بچه هنوز بالاست خطر داره بیحال میشی نمیتونی زور بزنی گفت هر وقت حس دفع داشتی صدام کن به حالت سجده شدم دردا خیلی خیلی شدید شده بود و فاصله ش هم خیلی کم بود از سر و صورتم عرق میریخت ساعت ۶ عصر بود یهو حس دفع بهم دست داد داد زدم حس دفع دارم بچه داره میاد اومد گفت مطمعنی تازه معاینت کردم گفتم آرههه داره میاد معاینه کرد گفت اووه اوه داره میاد ویلچر بیارین پاشو بریم اتاق زایمان همون موقع یه انقباض دیگه اومد گفتم نمیتونمم دارم میمیرم این درد اینقدر شدید بود که یهو بدنم شروع به لرزیدن کرد سر تا پام ویبره میرفت فقط تونستم دست ماما رو بگیرم تا لرزشمو حس کنه گفت چرا میلرزی آروم باش دیگه چیزی نمونده بدنتو شل کن یهو داد زد ست زایمانو بیارین همینجا

تصویر
۳ پاسخ

انشاالله قدمش روزی دار باشه اون لحظه که دنیا میاد خیلی حس قشنگ و بیادماندنی

عزیزم منم میخوام برم ۱۷ شهریور بیمارستان خوبیه راضی بودی رسیدگیش خوبه؟ و اینک ساک بیمارستان مثل لباس لیوان پد اینجور چیزا میدن یا ن ؟ و اینک شما بیمه بودی؟

کو ادامه اش🥺

سوال های مرتبط

مامان ایلیا و ارمیا مامان ایلیا و ارمیا ۱۸ ماهگی
زایمان طبیعی دوم
پارت سوم
دردهام به قدری شدید بود که دیگه قابل تحمل نبود برام
هر لحظه احساس میکردم الان از شدت درد میمیرم با داد ماما رو صدا کردم گفتم پس چرا پکتر بیهوشی نمیاد معاینه کرد گفت هفت سانتی دکتر دیگه نمیاد
باید تحمل کنی تا به دنیا بیاد بچه حالت سجده شو نیم ساعت دیگه به دنیا میاد
دنیا رو سرم خراب شد
درد هر لحظه میگرفت و من از شدتش فقط داد میزدم
تکنیک تنفس هم دیگه جواب نمیداد
مدام چشمم به ساعت بود با خودم میگفتم تموم نمیشه چرا
بار اول زایمانم اینقدر درد نداشت ولی حالا کاریش نمیشد بکنی
فقط امیدم به این بود که زودتر تموم‌میشه و به دنیا میاد باید تحمل میکردم.
پنج و نیم بود که داد زدم احساس دفع دارم و همش حس زور زدن داشتم
اومدم کنارم ماما چک کرد گفت فولی بردنم تخت زایمان
روی تخت بهم گفتن هر وقت حس دفع گرفتی زور بزن ول نکن
درد زیادی داشتم ولی خب گوش میدادم به حرفشون
فکر میکنم چهار یا پنج تا زور بودگفتن دیگه یه تیکه زور نزن آروم آروم منم انجام دادم که حس کردم بچه اومد بیرون
صدای گریش بلند شد
از اونجا به بعد بهم گفتن سرفه کن تا جفت هم بیاد
من دیگه همش نگام رو بچه بود که خوبه یا نه چون بهم گفته بودن ضربانش نامنظم
میدیم که دارن تمیزش میکنن وزنش میکنن
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۶ ماهگی
شرح زایمان ۴
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
گفت میخای معاینه کنم ؟از اونجایی که معاینه ش خیلی دردناک بود و تشخیصشم درست نبود مخالفت کردم گفت میخای برو تو اتاق های عمل اونجاهم پیاده روی کن چون سر بچه بالاعه باید بیاد پایین
اگه سر بچه پایین نیاد دهانه رحمت هرچقدر باز بشه بدرد ما نمیخوره اخر باید با تحمل این همه درد سزارین شی 😐
این ماما اومده بود برای تضعیف روحیه
منی که برای ادامه دادن این مسیر سخت نیاز به حمایت و تشویق داشتم
وقتی همسرمم کنارم نیست
با پایه سرم رفتم تو اتاق با پایه تخت ورزش های چمباتمه رو حین درد انجام‌میدادم خیلی سخت بود تحمل دردا اما مجبور بودم برای اینکه سر بچه بیاد پایین برام توپ اوردن با بالا پایین کردن روی توپ و حرکت دورانی سعی میکردم درد و تحمل کنم و سر بچه هم بیاد پایین
دردارو‌تحمل کردم دیدم نه خیلی درد زیاده
بهش گفتم ببین دردام اینقدی زیاده که موقع درد حس زور بهم میاد انگار حس دفع ادرار دارم
یه خورده شک کرد گفت مطمینی حس دفع داری
گفتم اره گفت بیا معاینه کنم گفتم معاینه تو درد داره خیلی نمیخام الان معاینه شم
بعد اون ماما رفت به یه ماما دیگ اشاره زدم گفتم میشه شما منو از این به بعد معاینه کنی؟
اونم با روی باز گفت چرا نمیشه حتما دراز بکش الان میام
دراز کشیدم معاینه م کرد منم خیلی درد داشتم
دیدم میگه تو که ۸سانتی مامان 😃...
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی پارت ۹
همینجا بچرو میگیریم سریع گان پوشید پرده هارو کشیدن چند نفر ملافه و ست زایمان آوردن تو این مدت به من گفت زور نزنی تا آماده کنم اینارو خیلی سخت بود زور نزدن ولی هر جور سعیمو کردم همه آماده شدن و گفتن حالا هر وقت درد و انقباض اومد پاهاتو جمع کن تو شکمت و زور بزن یهو دردم شروع شد با تمام توان زور میزدم حس سوزش شدید داشتم داد هایی که میزدم دست خودم نبود هم از سر درد بود هم اینکه حس میکردم با داد زدن بهتر میتونم زور بزنم درد تموم شد نفس میگرفتم تا درد بعدی شروع کردم به زور زدن ماما گفت خیلی محکم زور میزنی آروم تر نفس بگیر ولی واقعا زور زدنام دست خودم نبود درد تموم شد گفتم دیگه نمیتونم گفت قول میدم با زور بعدی بباد چیزی نمونده درد شروع شد با تمام توان زور زدم و جیغ کشیدم حس سوزش خیلییی شدیدی داشتم و بهو احساس سبک شدن و پایان دردها ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه عصر نی نی به دنیا اومد یکم دیرتر گریه کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت نترس گریه هم میکنه همون موقع صدای گریه ش اومد بلندش کرد و بهم نشونش داد یه موجود کوچولو که چیز زیادی از صورتش دیده نمیشد 🥰 بردنش یه جا دیگه که تمیزش کنن
مامان نجلا و دلوین مامان نجلا و دلوین ۷ ماهگی
تجربه زایمان 5
بعدش رفتم رو تخت دراز کشیدم دیگه هر بیست دیقه معاینه میشدم اما بهم نمیگفت چند سانتی ولی دردا شدید بودن خیلی حس زور داشتم بعدش ساعت یک. معاینه مرد گفت نزدیکی ب زایمان چون دردا واقعا غیر قابل تحمل بود ساعت یک. و بیست دیقه دیگ بچه خیلی فشار میاورد و دکتر وسایلای زایمان رو اورد و گفت هر موقع درد داشتی بگو ی امپول توی انژیوکتم کم کم تزریق کرد ک. واقعا کمکم کرد و بعد ک معاینه کرد گفت فول شدی و هر موقع درد داشتی زور بزن و خیلی دردا شدید بودن چهار بار زور زدم اونم خیلی طولانی چون دردا شدید بود گفت سر بچه رو میبینم زور بزن با زور پنجم سر بچه اومد و من ک کلافه شده بودم از دردا از حال رفتم و پاهامو بستم ماما داد زد ک پاهاتو باز کن بچه رو خفه کردی ی زور دیگه بده خلاصه ی زور دیگه زدم و بجه رو. گذاشت رو شکمم و بچه گربه نکرد اروم یکم ناله کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن کم کم گریه میکرد اما دلوین وقتی بدنیا اومد صداش خیلی بلند بود گریع میکرد بعدش بچه رو برد و اومد گفتم بچه رو کجا بردی گفت بردم اکسیژن بگیره یکم و اینجا تازع داستان بدبختی من با بیرون اومدن جفت شروع شد هر چی گفت سرفه کن جفت بیاد هر چی سرفه میکردم از جفت خبری نبود دستشو تا ارنج برد تو شکمم و گفت جفت چسپیده جون عفونت داشتم موقع بارداری
ماما ارین خان ماما ارین خان قصد بارداری
ادامه پارت تجربه زایمان طبیعی 😍
گفت خرما بخور فقط منم میخوردم مغزیجات میخوردم گفت بخور میخواهم بیام برات امپول فشار بزنم ساعت چهار زدن امپول فشار کم کم وارد بدنم شده یه پایه داشت تعیین میکرد چقدر داخل بدنم میره سرم من از چهار تا ساعت هفت هیچ دردی نداشتم راه میرفتم رو توپ ورزش میکردم دابسمش میگرفتم میرقصیدم مامانمم کنارم بود😩😂 اونم میگفت بزار دردا بگیرنت میگمت 😂ساعت هفت دردا گرفتنم خیلی کم بود ولی داش ریاد میشد دیگ دردم خیلی شدید شده یکم از پریودی زیاد بود گفتم مانی نمیتونم تحمل کنم گفت الا زنگ میزنم بیا برات بزنه تا امد برام بزنه ساعت شده ۸نیم زد دیگ هیچی حس نکردم دردی گفت بخواب تو بدنت پخش بشه دیگ بدنم بی حس شد بلند شدم ورزش کردم ولی حس خواب داشتم خوابم میومد مامام گفت نیم ساعت بخواب من خوابیدم یبار دیدم ینفر داره جیغ میزنم انقدر ترسیدم ینفر داش زایمان میکرد بدنم شروع کرد به لرزیدن بعد حس میکردم داره به پشتم فشار میاد گفتم اینجورم به ماما گفت بخواب معاینه کنم معاینه کرد ۶سانت بودم کیسه ابم پاره شد ساعت ۹نیم اینا بود بعد داشتم درد حس میکردم گفت الا میام برات شارژ میکنم رو توپ ورزش برام شارژ کردن دیگ حسی تو پاهام نبود نمیتونستم بلند شم مامانم با ماما زیر بغلم گرفتن بلند شدم رفتم رو تخت ماما گفت بخواب یکم منم خوابید بعد گفتم نمیتونم بخوابم پشتم درد میاد گفت من الا میرم شام میخورم تو هم یه شیاف میدم بزار شیاف گذاشتم بین بیدار خوابو بودم حس فشار داشتم گفتم بیا معاینه کن معاینه کرد گفت وای موهاش داره معلوم میشه گفتم داره به پشتم فشار میاد گفت فقط زور بزن موقعی به پشتت فشار میاد زور بزن دیگ نزنی پاره میشی گفت من اصلا پاره نمیکنم
ادامه پارت بعدی✨❤
مامان 💙🖇️ مامان 💙🖇️ روزهای ابتدایی تولد
دیگه از اون به بعدش خیلی شدید درد می‌گرفتم هر یه دقیقه و ول میکرد هی بی حال میشدم باز درد بیدارم میکرد دیگه دکتر اومد معاینه کرد گفت هنوز ۴سانتی اگه تا ساعت ۷صبح فول نشی باید بریم اتاق عمل این جمله رو که گفت دیگه خیلی ناامید شدم و ترسیدم و فقط ناله میکردم مامان من از اتاق عمل میترسم و گریه افتادم دیگه پرستارا هی بهم روحیه میدادن ن میتونی فقط کمک کن نفس بکش بین دردات ولی اصن نمیشد آروم بود و نفس کشید اون لحظه فقط دعا میکردم و میگفتم خدایا کمکم کن دیگه همینجوری درد شدید بود که یهو نفهمیدم چقدر بعدش اومدن معاینه کرد دکتر گفت آفرین ۶سانت شدی امیدوارشدم دیگه اتاق عمل نمی‌برمت فقط تلاش کن دیگه گفت سجده کن و بیا پایین تخت بشین پاشو حالت توالت فرنگی بشین زور بزن و من اون لحظه یه کم مدفوع هم کردم که گفتم دکتر ببخشید به خاطر این کارم دکترم گفت نه عزیزم اصن اشکال نداره خیلی خوب پیش رفتی برو بالا تخت حالت سجده شو این کارو که کردم گفت خوبه معاینه کرد گفت آفرین فول شدی برو رو تخت زایمان رفتم‌ و گفت سرتو بده تو سینت و با تمام قدرت زور بزن چندتا زور خیلی قوی زدم و فهمیدم برش دادن ولی درد نداشت و بچه رو کشیدن بیرون انقدررر حس خوبی داشت اون لحظه که انگار میری ی دنیا دیگه انقد ک سبک میشی و خوشحال میشی و اشک شوق می‌ریزی دیگه بعدشم که دکتر شروع کرد به بخیه زدن و بخیه هم درد نداشت فقط یکم آدم حس می‌کنه میدوزن بعدشم که تموم شد پاشدم و رفتم رو تخت نشستم و بچمو آوردن شیر بدم و بعدشم خوراکی و چایی و اینا خوردم خداروشکر درد زیاد داشت ولی خیلی حس خوبی داره اون لحظه که به دنیا میاد بچه
مامان مهگل🌛🌸 مامان مهگل🌛🌸 ۱۴ ماهگی
ساعت شد حدودا ۲ونیم یه ربع به سه که کم کم یه دردای خفیفی شروع شد ولی تقریبا تو یک ساعت خیلی فاصله انقباض و دردام‌ کم شده بود
یعنی از ساعت ۳ونیم به بعد، دردام‌ هر سه چهار دقیقه بود و تقریبا ۳۰ ثانیه درد داشتم هی داشت شدید تر میشد و به خودم می‌پیچیدم
یک ساعتی درو تحمل کردم اومد معاینه کرد گفتم خیلی درد دارم گفت خیلی خوب پیشرفت کردی الان سه چهار سانتی.همونجا دکترم زنگ زد گفت چرا اپیدورال نمیگیری؟؟ گفتم آخه میگن عوارض داره گفتم خودم دردامو تحمل کنم
گفت نه عزیزم چه عوارضی؟من دکترم. به حرف من بکن آمپول بزن هم دیگه درد نداری هم زمان زایمانت کوتاه تر میشه.اینطوری بخوای پیش بری، هفت هشت ساعت دیگه باید درد بکشی!
منم دیگه تحملم داشت تموم میشد گفتم بزنین چون خیلی درد دارم
دیگه فکر کنم ۵ سانت شده بودم که آمپول و زدن
انصافا از بعد آمپول خیلی آروم شدم و دیگه چیزی حس نکردم
قرار بود ماما همراهم بگیرم که خیلی یهویی این اتفاق افتاد.هماهنگ کردیم همونجا یه ماما همراه فرستادن واسم
از بعد آمپول ماما همراه اومد کنارم و یه سری حرکات بهم داد گفت انجام بده تا سر بچه کامل بیاد تو لگن
خوبیش این بود هیچ دردی حس نمی‌کردم و فقط ورزش میکردم
...
مامان فندق🌰🩷 مامان فندق🌰🩷 ۲ ماهگی
شرح زایمان :

تا بستریم کنن بالای پنج بار معاینه شدم ک نمیگم درد نداشت ولی واسه من قابل تحمل بود .
ک دیگه بعد ۲۰ مین ماما همراهم اومد معاینه کرد گفت ۴ سانت شدی بیا پایین ورزش کن بچه هنوز سرش بالا عه
ورزش کردم حرکات پله نوردی و اسکات و...
این وسط گفتن یکم بهت آمپول فشار میزنیم ک دردات ریتم بگیره
دیگه بعد ورزشا گفت بچه داره میاد پایین منم دردام خیلی شدید و منظم شده بود گفت بریم تو وان رفتیم تو وان سجده باز زدم تا بچه قشنگ بیاد پایین
ی ۲۰ مین تو وان بودم گفتم دیگه نمیتونم دردام خیلی شدید شده حس دستشویی دارم
ک اومدم بیرون رفتم نشستم توالت فرنگی دستشویی کردم بعدش معاینه کرد گفت فول شدی
بعد گفت پایین وان بشین زور بزن تا بچه بیاد پایین حالت چمباتمه نشستم و هر وقت انقباضم میومد تا میتونستم محکم زور میزدم ( این قسمت واسه نیم ساعت آخره ک دردا واقعا شدید بود هرلحظه میگفتم الانه بمیرم🫠)
۷ و نیم برد من رو تخت این دفعه دکتر اومد ، گفت ن نیم ساعت دیگه جا داره
همون لحظه ک دکتر داشت میرفتم گفتم داره زورم میاد گفت زور بزن ببینم زور زدم سر بچه اومد لبه لب
گفت وایسا وایسا الان میاد بیرون
همون لحظه برش زد ک اصلا دردشو نفهمیدم
بعد گفت حالا زور ک دیگه دو تا پشت هم زور دادم یهو اومد بیرون دخترم وگذاشتن بغلم🥹.
همون لحظه همه دردام تموم شد واسه بخیه بی حسی زدم بهم مث نیش پشه بود اصن درد نداشت
ایپدورال هم نگرفتم کاملا فیزیولوژیک بود زایمانم
وزن بچه ۲۸۰۰ بود
من تو ۳۷ هفته و ۳ روز طبق پریودم زایمان کردم
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۹ ماهگی
مامان آوین مامان آوین ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۵
منم دردام داشتن شدید میشدن به ماما همراهم گفتم خانم کرمی خیلی درد دارم تحمل ندارم کی زایمان میکنم اون هی می‌گفت خیلی خوبی داری پیش میری حدیث جان منم گفت بخدا دروغ میگین تا من ناامید نشم گفت نه بخدا منم شروع میکردم به ورزش ولی خیلی گرون میشد هیچکی به جز من تو بخش زایمان نبود یکم دیگه ورزش کردم گفتم نمیتونم گفت هر موقع دردت گرفت پاهاتو باز کن تا بچت سرش بیاید تو لگن و منم به شدت درد نمیتونستم هی پاهامو وچسبوندم قد هم خلاصه یه نیم ساعت درد شدیدی داشتم و می‌گرفت ول میکرد ولی تا یمش کم شده بود خلاصه ماما شیفت اومد معاینه کرد و گفت ۸سانتی و و رفت دکترم صدا زد اومد معاینه کرد بکنم دستشو چرخونو تا سر بچه بیاد پایین واقعا خیلی درد داشت یه جیغ زدم گفت جیغ نزن فولی بیا پایین حالت دستشویی بشین و هر موقع دردت گرفت زور بزن و منم حس کردم دردام داره تموم میشه بهشون گفتم حس زورز ندارن زودی برام آمپول و سرم زدن کف باید دردت بگیره و منم کلا دردام رفته بودن ولی بچه زور میزد تا بیاد منم وقتی حس میکردم داره زور میده زور میدادم تا آخر دو بار دیگه معاینه کردن و گفت بچه سرشو زیاد پایین نیاورده یالا برور تو دستشویی تمام تلاش خودتو اونجا بکن دیگه همش دست خودته و راس میگفتن چون داردام تمام شدن بودن همه تعجب میکردم رفتم تو دستشویی تا تونستم زور زدم می‌گفت باید مدفوع کنی منم میگفتم ندارم توانم میگفتن نه خوب زور نمی‌زنی چون قبلش خیلی دستشویی رفتم
ا ..#بارداری باددری بارداری در