۱۷ پاسخ

مادربودن خیلی سخت بوده

من پیاده روی و اینجور چیزا با بچم میرم ماهی 1جلسه لیزر دارم اونم تایمی که شوهرم خونه است میرم(اونم دخترم نق نمیزنه شکمش پر باشه بهونه نمیگیره )

دخترمن پیش‌مامانم‌‌ نمیمونه
مادرشوهرم‌ نگه میداره چون همسایه هستیم
ولی اونم‌غرغرمیزنه مثل دارم میرم بازار هفته گی یادکتر نگه میداره وگرنه واسی چیزای دیگه نه بگم‌نگه داره من استراحت کنم اینجورچیزا نه

بچه منم کسی نگه نمیداره ولی خب هرچیزی شیرینی های خودش داره پسرمنم اذیت میکنه شلوغ همه کار ولی خب شیرینه باید حوصله ب خرج بدی

ن منم مث شما تو غربتم بچمم دست مادرشوهرم نهایت نیم ساعت بیرون برم گذاشتم دیگه ن کسی بجز منو باباش فک میکنم خوب مراقبش نیستن ب کسی اعتماد نمیکنم ن تو غذا دادنش ن تو شیر دادنش و ن نگهداریش بعد چون تو سن یادگیریه کلماته یچیزای از رو شوخی میگن من خوشم نمیاد یا مادرشوهرم چای و شیرینی بهش میده در نبودم خوشم نمیاد واس همین هرجا برم بچه باخودمه یا ترجیح میدم تو خونه بمونم واس خودم، تنهای وقت ندارم جای برم مگه اقام باشه باهم بکارام میرسم

منم امروز به همین فکر میکردم ، این بلاگرا رو میبینم از روزی ک زاییدن میذارن خونه بچه رو میرن بیرون ،والا بچه من از من دور میشد یسره گریه میکرد تا الان ، چی میکنن اینا

منم مث تو مادر شوهرم طبقه پایینه خداییش غذا درس میکنه برامون‌گاهی میگه تو رو درس نکن ولی اینکه بچه نگه داره نه اصلا منم تاحالا ارایشگاه نرفتم‌ ب خودم‌نرسیدم باشگاهو پیاده روی و اینا ک هیییییچچچچچ مامانمم‌پیشم بود مطمئنم‌وضعم‌همین بود جاریم‌ب جاش مامان اونم‌نیس پیشش بچه رو میذاره پیش شوهرش چندین‌ساعت بازار یا ارایشگاه ببین ماهی یبارم باشه برا ادم‌دلخوشیه

منم کمکی ندارم، فقط چند ماه پیش بخاطر عفونت بخیه هام بستري شدم 5 روز شوهرم مرخصی گرفتاز بچم نگهداری کرد من رفتم بستری شدم بعد 5 روز دیگه خودم رضایت دادم ترخیص کردم خودمو از بیمارستان تاکسی گرفتم اومدم خونه، بهترین استراحت من همون 5 روز بود تو بيمارستان خستگیم در رفت بخدا

نه من تنهام وتمامی کارامو خودم انجام میدم بدون کمک

تنها کسی که پسرمو نگه می‌داره دخترمه اگه اون نبود نمی‌دانستم چه طور به کارم برسم برم بیرون ،فداش بشم بعد تمام شدن مدرسه داداششو نگه می‌داره من میرم کلاس تازه یاد گرفته آشپزی هم می‌کنه ،خدا هر چه قدر زود مادرمو گرفت دست تنها بودم این دوتا بچه رو تنها بزرگ کردم ولی الان کمک دارم خداروشکر😍

عزیزم بذارش مهد ، پرس و جو کن ببین کجا قابل اعتماده ، اینجوری خیلی سخته کمک نداشته باشی ، یا حداقل هفته ای دوبار دوساعت بذار خونه مادرشوهر، چیزی نمیشه که، غر‌غر ک‌میکنن تو زیاد اهمیت نده،

همیشه بدتر از خودت وجود داره
یکیش من
من نه مادشوهرم و نه مادرم اینجا نیستن
دوقلواهم دارم
با دختر بزرگم ک ۱۰سالشه
فقط خدا کمکمه🥲

نه مامانم نه مادرشوهرم نگه نداشتن شاید میبردم میدادم نگه میداشتن .... امتحان نکردم منم درحسرت ی پیاده روی بی دغدغه بچم

عزیز دلم می‌فهمیم جی میگی خیلیامون کمکی نداریم منم مامان ندارم خواهرم هم کلا نیست خانواده شوهر هم مشکلات خودشون رو دارن اصلا نمیگم از صبح بیدار میشم آویزون منه تا تایمی که مثلا بخوابه تو سرویس بهداشتی هم باید ببرمش موقعه آشپزی کنار سینک یا کنار گاز موقعه غذا درست کردن از روزی زایمان کردم تا الان بیرون نرفتم

ینی من دقیقا خودتم تازه بدتر از اون ک باید پسر همسرمم نگه داری کنم اونم ۸سالشه
هیچ تایمی ندارم برل خودم وقتی بچه خودم میخابه تازه سوالای اون شروع میشه
فقط از رنگ شورتم سوال نمیپرسه اونم چون نمیبینه

منم مادرم هست ولی کلا 10 دقیقه میگیرتش

نمیشه گلم وقتی بچه بیاد روی آرامش نمیبینیم

سوال های مرتبط