۴ پاسخ

ببین عزیزم یه سریا بیشعور زاده شدن دست خودشون نیس
پسرمن لاغره یکم قدشم یکم کوتاه مونده البته که ژنتیکیه خودمونم ریزه ایم ولی خداروشکر سالمه من فقطم شیر خودمو دادم
پسر دختر عموم ۹ماه از پسر من کوچیکتره فقط شیرخشک خورده خب ماشالا هم وزن پسر منه قدشم بلنده چون مامانش قدبلنده ولی چشماش چپه و تنبلی چشم داره بعد چپ میره راست میره میگه پسرت وزنش چنده بعد حالت مسخره میگه وای هم وزن پسر منه وجالبه هرسری منو میبینه اینو میگه خب من نمیتونم بگم وای پسرت چشماش چپه خداروشکر پسرمن سالمه؟باادمای بیشعور نمیشه کاری کرد

منم هروز هر جا برم این جمله رو میشنوم. خیلی دلم میشکنه
اون روز رفته بودم روضه خونه جاریم یه زته گفت این بچه شماس گفتم بله گفت چن وقتشه گفتم ۱۸ ماه. گف په چرا انقد ضعیفه ماشالله نوه های من همسن این همه تپل تپل🥲🥲🥲
ازون ور مامان جاریم بهش چرا شیر خشک ندادی! غذا نمیخوره کوچولو مونده🥲
منم گفتم نه تحرکش زیاده

دختر منم همینه و هر دقیقه بهم میگن مخصوصا خانواده شوهرم

من بودم بلند میگفتم به تو چه....فضول و بی ادب

سوال های مرتبط

مامان افسون مامان افسون ۱ سالگی
بعد من دخترمو بغل کردم مادرم اومد گفت وای صورتش خیلی بد زده خیلی سیلی های بعدی زد چندتا پشت سر هم زد بعدم رو کرد گفت همینطوری خوبه ادم باید از خودش دفاع کنه خواهرمم سریع دخترشو بغل گرفت ک عه دخترت گازش گرفته اینم زده وای بچمو گاز گرفته یهو بهم بر خورد پاشدم بچمو بغل کردم گفتم بچت و بچم هم کلاسی نبودم همسن نیودم ک بگم اره اونم زده اینم زده بچن دخترت ماشاالله سرش به همچی میشه دخترم کلت یک سال و شیش ماهشه همسن ک نبودن اخم و تخم کرد و هی بچشو ناز میداد دریغ از اینکه بگه خداقل دخترم افسون کوچیکه سرش نمیشه چرا اونقدر محکم زدی بدهکارم شد خواهرم دخترشو ناز میداد و وای وای میکرد دخترمو بغل کردم اومدم تو حیاط گفتم چقد بی ادب میتونه ادم باشه ک یه بچه یه ساله رو بزنه روشو کرد بهم ک دوتا بچن چرا با من رو ب رو کردی گفتم همسن هم نبودن ک هم کلاسی نبودن ک لگم همسن بوده خورده یکی یکی هم زده از این میگم بعدم دخترمو گرفتم اوردم تو کوچه هر کاری کردم اروم نشد به شدت گریه میکرد ک ساعت ۱۲شب پیاده بردمش مغازع بعد با خوراکی اروم شد باز به یه ربع نکشید هی میگفت مامانی گوش و گوشش میکشید همون طرفی ک زده بود توجه نکردم به نیم ساعت نکشید دخترم شروع کرد جوری ک ریسه ای گربه میکرد میگفت درد درد گوششو میکشید هر کاری کردم اروم نمیشد تا به مادرم زنگ زدم و اومد چ با هزارتا کلک و استامینوفن ارومش کردم و خوابید با گریه جاب دستاشم هس تاپیک بعدی