بعد من دخترمو بغل کردم مادرم اومد گفت وای صورتش خیلی بد زده خیلی سیلی های بعدی زد چندتا پشت سر هم زد بعدم رو کرد گفت همینطوری خوبه ادم باید از خودش دفاع کنه خواهرمم سریع دخترشو بغل گرفت ک عه دخترت گازش گرفته اینم زده وای بچمو گاز گرفته یهو بهم بر خورد پاشدم بچمو بغل کردم گفتم بچت و بچم هم کلاسی نبودم همسن نیودم ک بگم اره اونم زده اینم زده بچن دخترت ماشاالله سرش به همچی میشه دخترم کلت یک سال و شیش ماهشه همسن ک نبودن اخم و تخم کرد و هی بچشو ناز میداد دریغ از اینکه بگه خداقل دخترم افسون کوچیکه سرش نمیشه چرا اونقدر محکم زدی بدهکارم شد خواهرم دخترشو ناز میداد و وای وای میکرد دخترمو بغل کردم اومدم تو حیاط گفتم چقد بی ادب میتونه ادم باشه ک یه بچه یه ساله رو بزنه روشو کرد بهم ک دوتا بچن چرا با من رو ب رو کردی گفتم همسن هم نبودن ک هم کلاسی نبودن ک لگم همسن بوده خورده یکی یکی هم زده از این میگم بعدم دخترمو گرفتم اوردم تو کوچه هر کاری کردم اروم نشد به شدت گریه میکرد ک ساعت ۱۲شب پیاده بردمش مغازع بعد با خوراکی اروم شد باز به یه ربع نکشید هی میگفت مامانی گوش و گوشش میکشید همون طرفی ک زده بود توجه نکردم به نیم ساعت نکشید دخترم شروع کرد جوری ک ریسه ای گربه میکرد میگفت درد درد گوششو میکشید هر کاری کردم اروم نمیشد تا به مادرم زنگ زدم و اومد چ با هزارتا کلک و استامینوفن ارومش کردم و خوابید با گریه جاب دستاشم هس تاپیک بعدی

۶ پاسخ

تو از رفتار خواهرت ناراحت شدی نه از بچه ایی که بچتو زده که خدایی حق داری ناراحت بشی
منم پسرم پسر خواهر شوهرم که ۶ سالشه رو گاز میگیره اونم میخواد پسرمو بزنه اما خواهرشوهرم دعوا میکنه پسرشو نمیذاره بعد تو خواهر خودت میگه بچمو گاز گرفته
بلاخره بچه های ما کوچیکن متوجه نیستن رفتارشون زشته به اونا مادراشون باید یاد بدن


شماهم با خواهرت قطع رابطه نکن ولی دیکه نذار بچه خواهرت نزدیکش بشه و سرد تر رفتار کن
دیر به دیر برو خونشون یا اونا خونه مادرت بدون یبارشو برو یبار تنها برو

اوه اوه مراقب باش بگو بزو خقتو از همسن خودت بگیر نه از بچه یکساله که زوری نداره /اصلا باهاش تنهاش تزار ممکنه بلایی سر بچه ات بیاره

اره پ حق داری ناراحت میشی

دخترخواهرت چندسالشه

نکنه زده تو گوشش اسیب دیده خدای نکرده اگه دیدی درد داشت ببر دکتر

چه وحشی

سوال های مرتبط

مامان مامان فندقی🐻 مامان مامان فندقی🐻 ۲ سالگی
امروز رفتم خونه مامانم، یهو دیدم دخترم نیست نامزد داداشم ب زور برده بودیش حمام ،اونقدر گریه کرد ک نفسش رفت ، ب زور ارومش کردم موقع ناهار شد پسرم لگد میزد گوشی بده گفتم باهام نیست. و ب زور دخترم خواب کردم پسرم چیپس میخورد تو گوش دخترم تو خواب دیدم عه همه بهم میگم بدبخت از دست بچه‌اش آرامش نداره. ده دقیقه دخترم خواب کردم وای بدخپاب شده بود ...از اون طرفم دیدم یکی هی آیفون میزنع. دیدم پسرم بوده آیفون میزده فرار میکرد .... و باز دیدم عه صدا همشون در اومد. منم ساعت سه اومدم خونه ناهار شوهرم دادم گفت من میرم با پسرم تو اتاق میخابیم گفتم بسلامت🤫✨ من موندم دخترم همش گریه بردمش حمام. آوردم عصرونه دادمش باز گریه بردمش کوچه. پسرم بیدار شد گریه نق شروع شد اونم با زور آروم مردم بلند شدم تی کشیدم جارو ملافه شستن ظرف. شام پختن .... دیدم دخترم پسرم همو کشتن .....🥴شام زهرمارم شد. دیدم که پسرم دسته تی زده تو سر دخترم .... ب زور الان نشوندمشون پای فیلم .....که خدایا کمکم کن باز پانیک لعنتی بهم دست داد اینم از امروز من. 🫶🫶
مامان مهرسا و مهراد مامان مهرسا و مهراد ۲ سالگی
دیروز ک از بیمارستان مرخص شدم مهرسا مونده بود خونه تو راه دل تو دلم نبود گفتم الان فراموشم کرده خیلی گریه کردم ب شوهرم گفتم یه اسباب بازی چیزی بخر من دست خالی نرم خونه ....وقتی درو باز کردم یه لحظه نگام کرد بعد داد زد ماماااااان و با تمام وجود گریه کرد با تمام وجودش مث آدمی ک یه جایی تمام بغض هاشو نگه داشته ک گریه نکنه ولی یه جایی دیگه نمی تونه بغلم نمی یومد رفت بغل باباش و گریه گریه گرفتم بوسش کردم بعد یکم دلش نرم شد نشستم اومد بغلم نشست سرش رو گذاشته بود رو سینه ام گریه میکرد میومدن ازم بگیرنش جیغ میزد تا چن ساعت هرکس نزدیک من و خودش میشد گریه اش اوج میگرقت می‌ترسید بازم ازم جدا بشه .....ب زور بقیه رو راضی کردم گفتم برید اون ور یکم ترسش بریزه .....اومده بود پیش من خوابیده بود بلند نمیشد بازی کنه ......خیلی سخته دور بودن از بچه خیلییییییییی اینم از کابوسی ک از روز اول بارداریم داشتم و ۳۵ هفته خواب و خوراک نداشتم ک برم بیمارستان چی میشه و خب گذشت .....خدا سایه ی تمام مادر هارو حفظ کنه رو سر بچه ها