گاهی دلم میخواد کاش همسرم و خودم فقط یه مامان بابا داشته باشیم خواهر و زندایی و جاری این داستانا نبودن اینا فقط بلدن کفر آدمو دربیارن کاشکی بی کسو کار بودیم
پسر من از۶ماهگی هیچی نخورد فقط شیرتا حدودا ۱۰ماهگی حتی‌یه قاشق غذا هم نخورد من کلا گزاشتم به عهده خودش ک بلاخره بخواد خودش بخوره غذا ولی نخورد منم شروع کردم به زور بهش غذا میدادم تا جایی ک عادتکرد به اینکه باید غذا بخوره یه روزخودش با میل میخورد یه روز با سرگرمی بهش غذا میدادم همش غذاهای آبکی میدادم ابگوشت اینا تاا ۱۴ماهگی ک خودش خواست برنج بخوره قبلا به برنج لب نمیزد بعد اون غذاهای آبکی و گزاشتیم کنار رفتیم به غذای سفره ک با سرگرمی میدادم میخورد تا یه ماه پیش ک باز اعتصاب غذا کرد شیر روزشو قط کردم یه هفته خوب شد غذاشو خوب میخورد بعد یه هفته ساعت ها گشنه میموند و هیچی نمیخورد هفته پیش پدرمو درآورد دیگه میخواستم برم پیش روانپزشک قرص مصرف کنم که فکر و خیال دیوونم کرد بودخواهرشوهرم میگفت هایان از غذادادن تو متنفره از غذا زده کردی اونو انقدبه زور غذا دادی جمعه روزی رفته بودیم کوه اونام بودن بماند ک هر هفته یا خودش یادخترشو باما میفرسته

۸ پاسخ

عزیزم من رفت آمدم کامل قطع کردم الان ۲ سال نرفتم خونشون اونا میان البته ولی من نمیرم راحتم توهم کم کن

دقیقا با پوست و استخوان درکت میکنم چی میگی

آخ آخ میفهمم منکه دیگه آرام بخش میخورم جایی هم نمیرم به ماند که شوهرمن اصلا همراه نیست مدام دعوا داریم سر این چیزا

رفت و امدت محدود کن هیچی مهم تر از اعصابت نیس دوری و دوستی به کسی چه اخه پدرشوهر منم پشت در خونم موند یه بار گوش کرد گفت چرا دعواش کردی انقدر دخالت میکنن که نگم برات بخدا

جواب خواهر شوهراتو بده خب بگو هیچ کس مثل من نگران این بچه نیست شما هم نمیخواد الکی واسه بچه ی من دلسوزی کنید هواستون با بچه های خودتون باشه

اگر بهداشت گفته وزنش خیلی کمه یا استپ وزنی کرده ، ببر دکتر ببین چی میده بهتون
اگر درباره وزنش نگران نبود بهداشت، به زور غذاش نده، میگی مریض هم بوده بچه
خب طبیعیه وقتی مریض میشیم اشتها نداریم.‌

ببین یه جاهایی واقعا دیگران با دخالتشون یه کاری میکنن که آدم از خودش و حتی بچش بد میاد.از بس انرژی منفی و حس ناکافی بودن میدن.به نظرم از این به بعد هر کی هر چی گفت بگو بچه خودمه به شما ربطی نداره اصلا رفت و آمدت رو کمتر کن.البته خودتم سعی کن آروم باشی استرس ِ نخوردن خیلی اذیت کننده است اگه می تونی بچت رو ببر دکتر وبه حرفاش عمل کن.هم خودت آروم میشی هم دیگران اگه حرف زدن با خیال راحت بگو نظر دکترش اینه

پسر من از ساعت ۸ صب ک یذره صبحونه خورده بود دیگه هیچی نخورد یا ۱ظهر سه بار براش برنج ریختم هرکار کردم این سه بارو نخورد دیگه میخواستم گریه کنم میترسم ضعف کنه
فرنی دوست داشت فرنی پختم بازم لب نزد همشم گریه میکرد گوشی گزاشتم جلوش بازی کردم باهاش یه مقداری خورد بعد یهو همشو تو دهنش نگه داشته بود تف کرد دختر ۱۰ساله خواهرشوهرمم پیشم بود منم عصبانی شدم یدونه زدم در کونش البته اونقدی ن ک دردش بگیره و گریه کنه هااا من اینو حینی زدم ک داشت گریه میکرد دیگه بساط غذاشو جم کردم وسایلامم جم کردم پسرمم همچنان گریه یلحظه دیدم همه دارن میگن بچه ترسیده بهش آب بدین واینا نگو دختر خواهرشوهرم رفته تو جمع گفته مامان هایان یجوری زد بچه داره گریه میکنه میکفتن بچه کوچیک و مگه میزنن و خلاصه بدتر ریدن تو اعصابم منم ک بشدت تحت فشار بودم اون یه هفته جم کردم با همسرم راه افتادیم خونه
بعد دیروز خواهرشوهرام باز اومدم خونم باز میگفتن من انتظار نداشتم تو بچه بزنی به زور غذا دادی بچه عصبی شده
البته اون روزی ک گفتم هایان گریه میکردم اومدیم خونه اسهال شد و تب داشت مریض بود گریه میکرد
خلاصه اینا همه دایه مهربون تر مادر شده بودن بدتر منو دیوونه میکردن
این بچه رو من به حال خودش ول میکردم غذا نمیدادم تا هنوزم این هیچی نمیخورد اون موقع هرماه بجای اینکه وزنش زیاد بشه نیم کیلو کرد میکرد هرماه دیگه چاره برام نزاشت دکتر اینام نداشت

سوال های مرتبط

مامان کیان مامان کیان ۲ سالگی
تو رو خدا شما بهم راهنمایی کنید من که دیگه گیج شدم،دیوانه شدم
پسرم از دست من غذا نمیخوره فقط دوست داره خودش غذا بخوره
مجبورم ظهر ها گوشت یا مرغ ریش ریش کنم بزارم جلوش بخوره ، برنج رو با زور و سرگرمی موبایل چند قاشق بهش میدم
صبحانه با موبایل بهش فرنی و حریره و ... میدم
میان وعده اگر چیزی باشه که بگیره دستش مثلاً میوه یه کم میخوره وگرنه چیزهاییمثل شیر بیسکوییت و ... باید به زور موبایل و سرگرمی بهش بدم
حالا امروز عصر افتاد روی استفراغ و تا همین یک ساعت پیش هر چی خورده بود آورد بالا دیگه حتی شیر هم میخورد استفراغ میکرد، رفتیم درمانگاه بهش آمپول ضد تهوع زد و دارو داد حالا خوابیده
مشکل من اینجاست که همه فکر میکنن من بهش زیاد غذا میدم که اینجوری شده
شوهرم ماموریت هست و دو روزه خونه مادر شوهرم هستم
همش پچ پچ میکنن که غذا روی دل بچه مونده، و...
گفتم این بچه از ساعت۲ که ناهار خورده دیگه هیچی نخورده حتی عصرانه نخورده
بهشون میگم فشار بچه میوفته این همه استفراغ کرده دیگه هیچی تو دلش نیست
میگن مال غذا اضافی اینجوری شده
بخدا کیان اگر من بهش غذا ندم لب به غذا نمیزنه، منم با بدبختی چهار تا قاشق بهش میدم
بخدا آرزوی من این شده که پسرم قشنگ خودش غذا بخوره
بچه های شما روزانه چقدر غذا میخورن؟؟