من یک سال هست با خانواده شوهرم کاملا قطع ارتباطم
خدایش هم اصلا نمی خوام ارتباط بگیرم
خیلی هم دانه میریزند که بیفتم دوباره دامشون
ولی دیگه نمی خوام نه ده سال از دستشون خون جگر خوردم حرف نزدم مراعات کردم احترام گذاشتم دیدم دیگه دارم نابود میشم بچه هام هم تو این جو نابود میشن کشیدم کنار
از اینکه دور و برم نمی بینمشون نفس راحت می کشم
خدا نکنه دیگه سرو کله شون تو زندگیم پیدا بشه که وقتی بودند روزگارم سیاه بود
دلم مخواد شوهرتون ب همره پدر و مادر نادانش بندازم توی چرخ گوشت
من که دو هفته پیش همشونو جر دادم و قطع رابطه ام قیافه گوهشون رو فعلا نمیبینم
به بهانه یه وسیله برو خونت و دیگه تکون نخور
فوقش شوهرت یکم داد و بیداد میکنه،بهش محل نده
به خانوادت بگو،اگه حمایتت میکن،درخواست طلاق بده تا بترسونیش
به شوهرت بگو تو زن میخواستی چه کار وقتی اینقدر وابسته به پدر و مادرتی
خب اسنپ بگیر برو خونه بگو وسیله لازم دارم وقتی ۲۰ دیقه راهه چ نیازی هست چند روز اونجا بمونی
ما خونه هامون جدا هست ولی کنار هم هست خونمون
عزیزم خونه داری که بچتو بردار برو خونه خودتون بگو مریضین پسرتون بمونه بهتون رسیدگی کنه ولی تو با بچت نمون به شوهرت بگو بچتو میندازم میرم جایی که دستتون بهم نرسه محکم باش از هیچیم نترس اگه خیلی مقاومت کردن برو دادگاه شکایت کن ترسی براشون بزار
خدا بهت صبر بده
بنظرم اگر خونه جدا داری ول کن برو خونه خودت تا شوهرتم مجبورشه بیاد بگو راحت نیستم
پسرش بمونه ب تو چ مگ دختر نداره
باهم زندگی میکنین یا خونتون تویی یه ساختمونه
تمام چیزهای که گفتی منم درک کردم با 5تا خواهر شوهر که با کوچیکترین رفتاری که انجام بدی کنفرانس میگیرن بهت همه چیز میگن
من بیشتر از اون چیزی که فکر کنی افسرده شدم از دستشون
تو یه جایی خوردو خوراک باهمه
منم میگم مستقل شم برم اجاره ولی کو پول
چرا باهاشون یه جایی
خدا بهت صبر بده خواهر😶
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.