۱۱ پاسخ

میخاسته گنده گوزی کنه پیش خانوادش رفتی خونه با زبون نرم برین بهش بگو عزیزم دفه اخرت باشه همچقن حرفی زدی تو جمع منم بلدم یکسره قهر کنم برم خونه بابام ولی اینکار کار درستی نیس

بنظرم منظوری نداشته خواسته یه خودی نشون بده. به دل نگیر

بنظرم حرفش به شما نبوده کلا تیکه بوده به داداشش

همینجوری یه حرفی زده بیخیال ...

شاید باورت نشه. ولی به خودش افتخار کرده که بله مرد هست و به توم افتخار کرده که اهل قهر نیستی

باید قهوه ایش میکردی همونجا. سرسنگین باش باهاش

خیلی اروم بگو این حرفادرست نیست میبینی داداشت واقعاطلاق گرفت زندگیش بهم خورد(توبه خودت نگیر)بگوطلاق که خوب نیست باداداشت حرف بزن زنشوبرگردونه زندگی بچه بازی نیست

بیخیال میخواسته خودشو مثلا ی چی حساب کنه که منم هستم ها

قدرت نمایی بوده
رفتی خونه خشتکش بکش سرش 😂😂

مردا یجوری مغرورن اونم خواسته همون گنده گوزی کنه کلاس بزاره برای خودش اون وسط از این جمله استفاده کرده

به نظرم سر همین موضوع قهر کن برو ببین چه غلطی میخواد بکنه...
این مردها رو باید با عمل دهنشون سرویس کرد وگرنه خودشون به تنهایی نه عقل دارن نه آدم هستن که لیاقت احترام داشته باشن ...

سوال های مرتبط

مامان هلسا مامان هلسا ۴ سالگی
مامانا یه لحظه میاین ببینید من دوست دارم شوهرم پیشم باشه کمکم کنه با خودم میگم دنیا مگه چند روزه که بخوایم دور از هم زندگی کنیم سه سال رفتم شهر نزدیک محل کار شوهرم برام خوب بود اصلا ندونستم این سه سال چجوری گذشت سر یه چیز الکی که خودم راه انداختم باز هم اومدم داخل روستا که داخل خونه خودم باشم پسرم چهارده سالشه پرخاشگری میکنه اذیت میکنه.منم دائم شکایتش به پدرش میکنم دیشب ساعت دوازده بود گفت گرسنمه ما هم رفته بودیم خونه مادرشوهرم نون محلی درست کرده بود برای پسرم هم آوردم گفت گرسنمه منم آوردم براش گفت شکر میخوام منم نداشتم گفتم نیست پدرش هم خواب بود یهو بلند شد محکم با پاش زد داخل زانوم.منم سه و صدا.شوهرم بلند شد یه سیلی بهش زد‌در کل پسرم بی ادبه شب تا صبح پای گوشیه عصبیه منم گفتم به شوهرم هر روز برو وبیا.گفت نمیشه هوا گرمه خسته ام ماشین خراب میشه دیر میرسم سر کار.بهش گفتم لااقل یه بار پیش تو باشه یه بار پیش من.گفت باشه تا برم یه کم جمع و جورش کنم سری بعد بیام ببرمش.دو روز اونجاست روز سوم بعد از کارش،میاد خونه.فردا صبحش هم باز میره سر کار.در کل مرخصی نداره زیاد.الان دو ساله اومدم روستا.هی بهش میگم ببرش پیش خودت تا یه‌کم ادب بشه قدر بفهمه بهانه میاره تا دیشب که جلو چشمش بود ولی در کل اصلا این مسائل براش اهمیت نداره آخه آدم مهمتر از بچه اش هم مگه داره یا دخترمو دائم میبره پیش دختر خواهر شوهرم در صورتیکه اون یک بار هم تا به حال خونه ما نمیاد و وقتی با دختر برادرشوهرم با هم باشن اصلا به دخترم اهمیت نمیده تازه به گریه هم میندازتش.ولی اصلا باز هم قبول نمیکنه که خونشون دیگه نبرش.فرزندپروری پوشک پمپرز شیر خشک