اره من.چون اصلا قصد بچه دوم نداشتیم، فقط دعا میکنم که سالم باشه، هنوز حسی بهش ندارم، فقط همش دلم براش میسوزه. با اینکه دختره و منم دختر خیلی دوس دارم ، بنظرم از بس استرس بی پولی و استرس بعد زایمان و مسایل بعدش رو دارم ،از حاملگیم نتونستم لذتی ببرم. همش نگران اینده ام
من بارداری اولم اینطوری بودم تا به دنیا اومد و شیرش دادم بعد همه چی عوض شد
منم دقیقا همینجوری ام با وجود اینکه تکون هاشو میفهمم ولی از استرس زیاد فکر میکنم هیچ حسی ندارم نه خوشحالی نه ناراحتی شاید به دنیا بیاد خوب بشم ولی الان اصلا حوصله ندارم باهاش حرف بزنم یا خوش حالی کنم براش
وای نه من از همون روز اول که فهمیدم باردارم میمیرم براش
منم اونطوری ام شاید طبیعیه تا بچه کنارمون نخوابه باور نمیکنیم که مامان شدیم من هنوز بعد از چهار سال که از عروسیمون میگذره باز حس میکنم زود بود شاید از پسش برنیام و دیگه وقتای دونفره نداریم و افسردگی میگیرم 🥲🥲🥲🥲
آره منم اینجوری بودم الانم تکوناش و حس میکنم یکم بهتر شده حسم
منم حس میکنم افسردگی دارم خیلی حسی بهش ندارم چون از لحاظ روحی خیلی رو به راه نیستماما دوس دارم زودتر دنیا بیاد فک کنم دنیا بیاد عاشقش شم.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.