۱۸ پاسخ

عزیزم ای کاش تا بیمارستان بود و ساعتی که اونا نبودن میرفتی ملاقات پدرشوهرت اینطوری خیلی بهتر بود تااینکه خونشون بری،حالام بنظرم میخوای تماس بگیر با گوشیش احوالشو بپرس و بگو وظیفمه که بیام ولی دیگه شرایط طوریه که نیام بهتره ایشالا همیشه سلامت باشید و سایتون بالاسرمون همین

من بودم نمی‌رفتم
اگه شوهرت مجبورت نمیکنه نرو
میتونی تماس بگیری به پدرشوهرت و حالشو بپرسی
و یه کیک هم درست کن بده شوهرت و پسرت باهم ببرن براش و به شوهرت تاکید کن بگه این کیکم یاسی داده برای بابا بیارم

من حوصله نداشتم گامل بخونم
ولی کسی که بی احترامی کنه.لایق بی احترامیه
حرمت نگیر.محل نده.اصلانگوبااونا فامیلی داری.بزار برن بدرک
کسی ک ب مادرت فوش بده.مادر پدرش بمیرنم.نباید برات مهم باشه

نرو یاسی به نظرم تماس بگیر با پدر شوهرت ،جایی چند بار احترامتو شکستن پا نزار ،شوهرتم که گلایه ی نمیکنه پس نرو که دوباره دلت نشکنه مدتها درگیر غم بشی به قول مامانم بزار بدت بدونن بهتره بلانسبت خرت بدونن

بنظرم نری بدتر پشت سرت هزار تا حرف دیگه در میارن ک حتی همسرتم تحت تاثیر قرار میده
من جای تو باشم سره پا سرو ته ب اندازه بیست دقیقه نیم ساعت میرم و برمی‌گردم
اونم اینجوری ک رفتی ی سلام آروم و سرد بدون دست دادن ب مادرشوهرتو خواهر ظشوهرت و هرکس ک بهت بی احترامی کرده می‌کنی ، صورتشونم نگاه نمیکنی و اصن ب حساب نمیگیریشون
ی احوال پرسی و عرض ادب پدر شوهرت بکن بعد م خیلی سریع و سرسنگین برگرد خونت
اینجوری هم آدم حسابشون نکردی هم ک احترام پدرشوهرتو نگهداشتی
کسیم اونجا بهت چیز بدی گفت همونجا بشور پهنش کن

اصلا خونشون نرو چون بازم خودتو کوچیک میکنی، فقط یا تلفنی یا برو بیمارستان همین اصلا خودت و بچت اونجا نرین

واسه عیادت فقط برو بیمارستان دیگه خونشون نرو

من بودم میرفتم و سری برمیگشتم
توجه هم ب این نمیکردم کی سلام میکنه یانع
بچتم نبر ا اونجا استرس بچه رو نداشته باشی
خیلی سر سنگین برو و بیاااا
خیلی شاد و سرحال بااش

به نظرم نرو وقتی شوهرتم مجبورت نمیکنه

دقیقان این اتفاق برای منم پیش اومده پدرشوهرم چشمشو عمل کرد شوهرمو فرستادم سر زد من نرفتم چون مادرشوهرم بهم گفت یا من میرم یا تو پاشو برو خونت حوصله تو ندارم الان دو ماهه نرفتم

دیگه الان من و شوهرم محل نمی‌دهیم اونا نمیاین خونه مون به شوهرمو گفتم برو آشتی کن گفت هیچی نگو در حقم ظلم کردن نمی خوام دوباره ظلم ببینم

عزیزم به نظر من نرو یه زنگ به پدر شوهرت بزن و تمام
کسی بی احترامی کن بهم اصلا پامو تو خونشون نمی‌زارم عزیزم هممون یه مشکلی داریم من کجای دلم بزارم که باهاشون یه خونه زندگی می کنم شوهرمو پر میکنند که محلم نزاره هر کجا با شوهرم برم میگن ماهم میایم تو کارمون دخالت می کنند دوست دارن من خانوادم ول کنم بخاطر اینا میگن باید احترام ما بیشتر باشه تا خانواده خودت منم بهشون گفتم که هیچ کس خانوادشم بخاطر خانواده همسر ترک نکرده و من اونا رو دوست دارم تا شما رو . عزیزم من در هفته شوهرم دو شب خونه نیست سر کاره خب هیچ کدوم از خانواده شوهرم احوالی از منو پسرم نمی پرسن تا شوهرم میاد میگه زنگ زدیم بهش بیاد بالا نمیاد شوهرمم میگه خودم گفتم عزیزم چند بار بهم توهین کردن فحشم دادن پسرم از خونه بیرون کردند مادر شوهرم جلوی همسایه ها بهم گفت میام پایین موهاتو می کشم پسرم تو رو نمی خواد منم همینه به شوهرم گفتم وقتی صحبت کرد تموم زندگیه منه اگه بخوام کسیو بیرون کنم شمایی نه اون

نه نرو بری یعنی ارزومه راهی پیدا کنم شمارو ببینم یا ببخشید از نظر من نرو بزار اونا بیان وسط بیان التماست کنن

دقیقان این اتفاق برای منم پیش اومده پدرشوهرم چشمشو عمل کرد شوهرمو فرستادم سر زد من نرفتم چون مادرشوهرم بهم گفت یا من میرم یا تو پاشو برو خونت حوصله تو ندارم الان دو ماهه نرفتم

اگه بیمارستان هست جوری برو ملاقات کسی نباشه خونشون نرو

من بودم نمی رفتم کیک درست میکردم میدادم همسرم ببره بده باباش اونجا تایید کنه بگه خانمم برا شما فرستاده اینجور کارا من که بودم پام نمی گذاشتم چون به سر خودم اومد چند سال نرفتم ولی خداروشکر الان مدت کوتاه هست کاری بهم ندارن میرم قبلا نمی رفتم چون خیلی بهم توهین ناجور فحش ناجور میداد

بنظرم اول با شوهرت حرف بزن راجب اینا
ببین نظرش چیه بعدم
برو بیمارستان ملاقاتش بچه رو هم نبر

فحش زشتی که میگم گورمادرمو گفت و خیلی چیزای دیگه

سوال های مرتبط

مامان پناه🐣🌰 و اُمید🩵🌱 مامان پناه🐣🌰 و اُمید🩵🌱 ۲ سالگی