مامان مَهوا خانوم🧸🫀 مامان مَهوا خانوم🧸🫀 ۱۰ ماهگی
دیروز مادرشوهرمو دیدم گفتم دخترم اولیه داره تاتی میکنه یدفعه برگشت گفت باید آش بپزی منم با تعجب گفتم آشششش؟؟؟ گفت اره اش پشت پا گفتم والا اش پشت پا برا سزبازا میپزن بعد شوهرمم بود گفت الان همه بدبختی خودشون دارن کی ب فکره آشه بعد چندوقت قبلشم خاهرشوهرم دید دخترم دندون رد اورده یدفعه گفت مامانش آش باید بپزی گفتم مامانش یه سر و هزار سودا بسکه گرفتاری دارم آشم کمه حالا اینا ب کنار میدونین از چی حزصم گرفته اخه اون یکی خاهرشوهرم بچش ۹ماه از بچه من بزرگتره اون ن آش سیسمونی داد ن اش دندون ن بقول خودشون اش راه رفتن بچش فقط از من آش میخان ایندفعه اگ بگن بهم آش دیگ واقعا با تندی جوابشون میدم میگم دختر تو چقد اش داد ک بچه من میگوزه شما آش میخاهین
البته مامانم میخاست آش سیسمونی بدم شوهرم نذاشت گفت نمیخاد منم همینو بهونه کردم بهشون گفتم مامانم میخاست بده پسرت گفته نمیخاد
خیلی حرصم گرفته کاش همونموقه جوابشو میدادم ایندفعه اگ بگن میگمشون خوبه جلو شوهرمم گفت اونم جواب مادرشو داد
مامان فردوس وفرشته🩷 مامان فردوس وفرشته🩷 روزهای ابتدایی تولد