مامان مارشمالو🩵👶🏻 مامان مارشمالو🩵👶🏻 ۶ ماهگی
من هیچوقت رابطه صمیمی و قشنگ مادر دختری رو تجربه نکردم..🙂
مامانم تا بود کتک و دعوا و تحقیررر میکرد
من بیشتر خونه مامانبزرگم بودم
بعدشم جدا شدن من کلا رفتم خونه مامانبزرگم
چند سال نذاشتن ما همو ببینیم
مامان و بابامم هردو شون مجدد ازدواج کردن و بچه دار شدن
۱۶سالگیم ازدواج کردم تو هیچکدوم از جشنام مامانم حضور نداشت
چون اکثرجشنا خونه بابام بود اصلا نمیشد...

بعد عروسی هم یه شهر دیگه..
الانم برگشتم بهم نزدیکیم ولی رفت و امد نداریم
شاید از ۱۳سالگی تا الان که ۲۱سالمه کلا ۵۰ ۴۰ بار همو دیده باشیم‌ مثلا..
مثل مادر دخترای دیگه باهم تلفنی حرف نمیزنیم درد دل کنیم اینا
من زنگ میزنم یه احوالپرسی میکنیم و سریع میپیچونه میگه بچه گوشیو میخواد انگار حوصله حرف زدن با منو نداره ..
خودشم یه روز در میون میزنه ولی چت هرروز میکنیم در حد احوالپرسی از بچه
دیدین ادم یه وقتایی حوصلش سر میرع به مامانش زنگ میزنه که دلش وا شه..من گوشیو برمیدارم شمارشو بگیرم پشیمون میشم💔
به من مدام میگه بیا اینجا من نمیرم دوست دارم خونه خودم باشم
کلا مثل دخترای دیگه با مامانم بیرون و مهمونی نمیرم
مثل بقیه نمیتونم برم چند روز خونه مامان بابام استراحت کنم بچمو نگه دارن..
مثل بقیه نمیتونم وقتی با شوهرم قهر کردم برم خونه خونوادم بمونم تا دلتنگم شه و بیاد معذرت خواهی..
مامانم ادم خوب و مهربونیه ها قطعا خیلی منو دوس داره ولی انگار اونم ،اون حس مادر دختری رونسبت به من نداره
خالم و دخترخالمو میبینم کیف میکنم خالم همچین عاشقونه به دخترش نگاه میکنه ازش تعریف می‌کنه از شوهرش تعریف میکنه بعد مامان من...
هعی چیبگم
این شانس منه...
ولی اصلا ناراحت نیستما
یعنی اذیت نمیشم سر این موضوع
ولی یه حسرت کنج دلمه🙂