مامان پرنسس💓 مامان پرنسس💓 ۲ سالگی
ما بخاطر ساختن خونمون با پدر مادرم زندگی میکنیم
کلا پیر مرد پیرزنن تنهان
حالا شوهرم گیر داده دو سه روز بریم خونه پدر من
من واقعا اونجا نمیتونم پدر شوهر مادرشوهرم تنها نیستن دختر و دامادشم هستن
بعد خواهرشوهرم تو همه چی دخالت میکنه
منم دارم بچه رو از پوشک میگیرم بچه ب پرده هاشون دست میزنه هی چشم غره و تیکه و حرف حالا وای بحال اینکه یهو بخواد جیش کنه یا هرچی
مثلا رو بچم عیب میزاره بچه حرف میزنه میگه نوک زبونی میگه
ی مرده دیونه س تو محل
بچم چادر میزاره بازی میکنه میگه شبیه زن اون یارو شده
یا خیلی چیزای دیگه
شوهرم نمیفهمه هرچی میگم
میگم اونجا راحت نیستم دامادت هست پدرت هست من معذبم نمیتونم لباس راحت بپوشم راحت بخوابم
بعد اونا عادت دارن برن بازار برن خونه همسایه برن مهمونی
من هستم نمیرن
بعد دختره ب مادرش میگه ب داداش بگو بیاد دنبال زهرا (من)
ک ما رو ببره اونا برن بیرون
باز حرف خودش،و میزنه الان رفته سرکار میگه پس من دیگه ناهار شاما نمیام
منم گفتم برو خونه مادرت بمون ی هفته من سختمه
خسته شدم مردا اصلا نمیفهنن چرااا
بگمم میخواد بگه ن خواهرم اله بله

نی نی پوشک آلرژی رفلاکس آلرژی سونوگرافی غربالگری
مامان یارا 🤍دریا مامان یارا 🤍دریا ۱۲ ماهگی
مامان مامان پویا مامان مامان پویا ۳ سالگی