ما بخاطر ساختن خونمون با پدر مادرم زندگی میکنیم
کلا پیر مرد پیرزنن تنهان
حالا شوهرم گیر داده دو سه روز بریم خونه پدر من
من واقعا اونجا نمیتونم پدر شوهر مادرشوهرم تنها نیستن دختر و دامادشم هستن
بعد خواهرشوهرم تو همه چی دخالت میکنه
منم دارم بچه رو از پوشک میگیرم بچه ب پرده هاشون دست میزنه هی چشم غره و تیکه و حرف حالا وای بحال اینکه یهو بخواد جیش کنه یا هرچی
مثلا رو بچم عیب میزاره بچه حرف میزنه میگه نوک زبونی میگه
ی مرده دیونه س تو محل
بچم چادر میزاره بازی میکنه میگه شبیه زن اون یارو شده
یا خیلی چیزای دیگه
شوهرم نمیفهمه هرچی میگم
میگم اونجا راحت نیستم دامادت هست پدرت هست من معذبم نمیتونم لباس راحت بپوشم راحت بخوابم
بعد اونا عادت دارن برن بازار برن خونه همسایه برن مهمونی
من هستم نمیرن
بعد دختره ب مادرش میگه ب داداش بگو بیاد دنبال زهرا (من)
ک ما رو ببره اونا برن بیرون
باز حرف خودش،و میزنه الان رفته سرکار میگه پس من دیگه ناهار شاما نمیام
منم گفتم برو خونه مادرت بمون ی هفته من سختمه
خسته شدم مردا اصلا نمیفهنن چرااا
بگمم میخواد بگه ن خواهرم اله بله

نی نی پوشک آلرژی رفلاکس آلرژی سونوگرافی غربالگری

۹ پاسخ

حالا ۲.۳روز بخاطر شوهرت برو چاره چیه
ماهم ۳ماه مجبورشدیم خونه بابام بمونیم شوهرم گفت چندروزم بریم خونه مادرمن با اینکه اصللللللا دلم نمیخواست ولی دوشب موندم

با نظر خانما موافقم بگو بچه رو دارم از پوشک میگیرم زشته برم اونجا یوقت روی قالیاشون جیش کنه کثیف کنه انشالله مرحله پوشک گرفتنش تموم شد همراهت میام الان تو معذبی چند روزی برو ولی نذار زیاد پیش خانواده اش تنها بمونه شماهم این مرحله رو پشت سر گذاشتی دو سه روز بمون

نرو اگه رفتی وقتی شوهرت نیس جوابشونو بده وقتی شوهرت هست بچه ول کن

برو دو روز بزار دهنشو ببنده .ی بار ببینه سر جیش بچه خاهرت چجوریه میگه جم کن بریم

عزیزم شوهر منم اوایل گارد داشت نسبت به خانواده خودش .منم هر چی میگفتم اینا جلو تو با من خوبند باور نمی‌کرد و خلاصه اوایل همیشه دعوا داشتیم . بعدش تصمیم گرفتم هر کاری خانوادش کردند به جای اینکه به شوهرم بگم به خودشون بگم . به نظرم اگه شوهرت اصرار داره خانوادش قدیس هستند برو ولی بچه را اذیت نکن و روال زندگیت را برو جلو .پوشک گرفتن را ادامه بده و اگه بچه جیش کرد اصلا دعواش نکن و تو چشم مادر شوهرت به شوهرت بگو من که گفتم دارم بچه را از پوشک میگیرم. و این چیزا هم داره.
مثلاً خانواده شوهر من همش شکلات و کیک و‌‌... میخورند از نظر من اشغال خورند از یک سالگی تو حلق دخترم میخواستند بکنند اما من به جای دعوا با شوهرم که چرا مامانت و خواهرت لجبازی میکنند با من .‌منم هربار شکلات و... آورد ریختم وسط اتاق و به دخترم گفتم بیا بازی و رنگ هاش را جدا کنیم . خیلی تکرار کردند ولی من هربار بازی میکردم و ریخت و پاش . تا ادب شدند .حالا منظورم این با مردهای که مامان و خواهرشون مقدس هستند باید بازی کنی نه جنگ

به نَظرمن برو وقتی شوهرت خونه پدرومادرت میاد توهم برو این چندروز که یکسال نمیشه بخاطرزندگیت تحمل کن

خب شوهرتم خونه پدرو مادر شما راحت نیست شامو ناهارشو بذار بره اونجا گاهی یه شبا بیاد پیشت بخابه تخیله جنسی شید

شوهر منم مثل شوهر شماست ی گارد خاصی رو خانوادش دارع

بزار خودش بره تو نرو مخصوص الان که بچه داری از پوشک میگیری خراب میشه

سوال های مرتبط

مامان اقاایمان👶 مامان اقاایمان👶 ۲ سالگی
سلام خانما خواهشا راهنمایی کنین دیگه من رد دادم🤦🏻‍♀️
الان حدود دوهفته هست پسرم همش بهونه های الکی میگیره مثلا صبح بلند میشه گاهی اوقات با گریه هر چی میگم چی میخای فقط گریه بغلش کنم نازش کنم باهاش حرف بزنم بدتر میکنه جیع و گریه اش رو..باباش بنده خدا ۳ از سرکار میاد ناهار ک اولش نمیزاره بیارم با هزار ناز و ادا سفره رو پهن میکنم بعد گریه میکنه ک نخورین بابا نخوره مامان هم نخوره باید یواشکی شوهرم بخوره بره باز سرگرمش کنه که من بخورم🤦🏻‍♀️ یا خودش میگه بریم بیرون حاضر میشیم بریم میگه من نمیام ..حالا الانا دیگه مخم نمی‌کشه ب شوهرم میگم نمیاد ولش کن بیا ما بریم درو می‌بندیم میریم میگه منم میام خلاصه میبرمش اومدنی باز داستان داریم از خونه طرف باشیم نمیاد همین داستانا رو داریم تو ماشین هم بریم دور بزنیم بعد که میرسیم خونه میگه نمیام از ماشین نمیاد پایین من که حوصلم‌نمیکشه میرم خونه...باز شوهرم درماشینو میبنده خودش میره پشت ماشین که فک کنه کسی نیست بعد پسرم صدا میزنه بابا بابا ...که بیاد پایین....الانم بالشت و پتو وسط خونه میگه جمع نکن میگم باشه صبحونه آوردم بخورم از ساعت ۱۰ میگه تو نخور گفتم باشه حالا میخام جمع کنم گریه میکنه جمع نکن🤦🏻‍♀️بخدا دیگه صبرم تموم شده اصلا این بچه با اسباب بازی هاش بازی نمیکنه فقط دنبال منه🤦🏻‍♀️ دیروز اینقد دعواش کردم و حتی زدمش 😔 روانشناس اینستا دیدم میگه با یه جیز سرشو گرم کنین بخدا سرشو گرم میکنم یه لحظه برمیگرده باز یادش میاد گریه و جیغ که چرا مثلا فلان کارو کردی🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️دیگه رد دادم ...چکار کنم بجه های شماهم همینن یا نه ؟