مامان گیلدا مامان گیلدا ۵ سالگی
من قشنگ حس میکنم و درک میکنم که مادرم به من هیچ حسی نداره ولی درعوض برادر کوچیکترمو چقد دوست داره درحالی که پروئه و حاضر جواب.تاحالا صدتا شغل عوض کرده.هی از این کار میره اون یکی کار. پدر و مادرم هی دارن براش خرج میکنن.متشینش خراب شد مادرم قرعه خونگیشو داد بهش. هی استخدامی شرکت میکنه میره یه شهر دیگه واسه مصاحبه اینا، پدرمنم هرچی درمیاره میده بهش. باز برادرم دست از پا درازتر برمیگرده. سرهرکاری ام میره صاب کار بهش پول نمیده. پدرمم یه مغازه از دار دنیا داره
اون یکی برادرمم زن داره بچه نداره، پدرم طبقه بالاشو داده میشینن منم ده ساله مستاجرم، نه شوهرم اخلاق داره نه زندگی خوبی دارم اما مادرم اصلا یکمم شده به فکر من نیس همیشه بهم تیکه اخلاقای بد شوهرمو میندازه منو بدتر میسوزونه.من مثلا بچه بزرگترم اما هیچ ارج و قربی ندارم پیش مادرم.فقط پدرم بسیار خوش اخلاقه خیلی دل بزرگی داره قشنگ میدونم چقد دوستم داره ولی مادرم فرق گذاشتنش تابلوئه
مامان محمدکیان مامان محمدکیان ۴ سالگی