آواتار مامان علی مامان علی علی ۶ سالگی
بچه تو این سن رویا پردازی رو شروع میکنه مخصوصا اگر فیلم های ترسنا ک وهیجانی یبینه.پسر منم از وقتی میره دسشویی تا وقتی میاد بلند بلند با من حرف میزنه منم باهاش حرف می زنم.از اولش بهتر شده.چند بار هم با هم تو حیاط که بودیم برق رو خاموش می کردیم وبهش توضیح میدادیم که تو تاریکی مثل روشناییه فقط نمی بینیم.
آواتار مامان امیرعلی مامان امیرعلی امیرعلی ۶ سالگی
سلام.دختر شما اضطراب جدایی دارد و این اضطراب از خود شما نشات میگیره در رفتار و گفتار جوری باید باشد که بچه دائمی بودن شما حس کند.یه ربع پیاده روی ، بازی کردن با هم ، نگاه به آسمان در شب میتونه کمک کند.
آواتار مامان سایه مامان سایه سایه ۴ سالگی
شاید رو سقفتون سایه چیزی میافته یا اینکه ترسشو بگیرید
آواتار مامان مسیحا و سوفیا مامان مسیحا و سوفیا مسیحا و سوفیا ۴ سالگی
سلام من یادمه بچه که بودم دوران جنگ بود ماهم همدان بودیم و بدلیل بمباران هوایی برق زیاد میرفت و من از تاریکی خیلی میترسیدم از سایه ها تو ذهنم غولهای وحشتناکی میساختم و ترسم روز بروز بیشتر میشد یادمه همیشه تو تاریکی چوب لباسی رو آدم خبیثی میدیدم و گریه میکردم. پدرو مادرم برای اینکه ترس من بریزه با من سایه بازی میکردن و با سایه ی انگشتاشون با کورسوی لمپا رو دیوار شکلایی درست میکردن و هرکدومو به چیزی تشبیه میکردن تا کم کم ترسم ریخت و دیگه از تاریکی نترسیدم. شماهم میتونید همین کارو انجام بدید شبا تا خوابش ببره دستشو بگیرین و با شبیه سازی شخصیت خودش تو قصه ها تاریکی رو براش معنا کنین و البته بهتره ازش بپرسین چرا میترسه
یا کارتونی دیده یا تو اتاق تاریکی مونده. میتونید ازش بخواید علت ترسشو براتون نقاشی کنه. در کل نگران نباشین بچه ها به اقتضای سنشون خیالپردازی میکنن.
آواتار مامان امیرعلی مامان امیرعلی امیرعلی ۶ سالگی
سلام.دستشویی را جای امنی براش قرار بده.مثلا چند تا از اسباب بازی هایش را داخل دستشویی بزار و یا طرح تشویق قرار بده مثلا این که اگه رفت یه جایزه بهش بدهی.اگه این روش جواب داد هر دو روز یکبار جایزه و ....
آواتار مامان عبدالله مامان عبدالله عبدالله ۵ سالگی
سلام پسر منم چهارسالشه ..اونم تقریبا همچین رفتاری داره وقتی تنهاس خیلی خوب بازی میکنه ولی بابچه های دیگه اینطوری نیس همش نق میزنه وگریه میکنه...
آواتار مامان اليزا مامان اليزا اليزا ۳ سالگی
دختر منم ١٧ ماهشه و دقيقا همين مشكل رو باهاش دارم اصلا نمى زاره كار خونمو انجام بدم و آشپزى كنم و به پاهام مى چسبه و با گريه ازم مى خواد بغلش كنم و واقعا كلافم مى كنه و جالبيش اينه كه دكترش مى گفت بزار گريه كنه ولى من دلم نمى ياد واسه همين تصميم گرفتم كمتر آشپزى كنم و غذا رو توى آرام پز بپزم برنج رو هم توى پلو پز خيلى راحتر شدم و مى تونم تايم بيشترى رو براش بزارم،دكترا اكثرا ميگن بزارين بچه ها گريه كنن و توجه نكنيد ولى وقتى گريه مى كنن واقعا غير از اينكه آدم دلش مى سوزه اعصابمون هم بهم مى ريزه😔
اى جانم مى دونم چى ميگى دختر منم وقتى توجه نمى كنم اينقدر جيغ مى زنه كه واقعا مى ترسم خدايى نكرده خفه بشه ولى بچه ها تا ٢ سالگى معمولا همين جورى هستن وبايد حتما بهشون توجه بشه و تنها راهش اينه كه كارامونو كمتر كنيم تا بهشون بيشتر برسيم