آواتار مامان هستی مامان هستی هستی ۵ سالگی
سلام .بچه ی شما به احتمال زیاد فهمیده که کارهای خودش رو میتونه با گریه کردن خوب پیش ببره به همین دلیل خواسته اش، اعتراضش و هر چیز دیگه رو با گریه عنوان میکنه بنابراین هر موقع گریه کرد یا بهش توجه نکنید و یا اینکه با قاطعیت بهش بگید که با گریه کردن هیچ کاری پیش نمیره
مامان محمد طاها ۴ سالگی
آواتار مامان یسنا مامان یسنا یسنا ۴ سالگی
سلام ای جان زمانی که گریه میکنه یکم بغلش کن.امن ترین جای دنیا.درآغوش مادره که میتونه ادمو اروم کنه.دختر من گریه هاش تو بغلم تموم میشه...بعد بغل کردن یه چیز بهش بده حتما اروم میشه...مشغولش کن باهاش بازی کن...دیگه گریه نمیکنه...
آواتار مامان محمد طاها مامان محمد طاها محمد طاها ۴ سالگی
خوب یه مدتی توجه نکنین اصلا و البته سنش سن لجبازی در برخی موارد بی خطر قبل از جیغ و لجبازی خودتون چیزی رو که می خواد بهش بدید و باهاش وارد جنگ نشید
آواتار مامان ارشیدا مامان ارشیدا ارشیدا ۴ سالگی
شیر و بریز تو شیشه بده بخوره خوابش میبره
آواتار مامان محمدپارسا مامان محمدپارسا محمدپارسا ۴ سالگی
سلام عزیزم.پسر منم همینطوری بود .اول که مهد گذاشتم خیلی گریه میکرد.ولی الان خودکار ساعت 7بلند میشه بره مهد.
اولش سخته و با تایم کم و حتما صبر و حوصله داشته باشید .از کوره در نرید و حتما هر روز به مهد ببریدش.و تو مهد باشید ولی تو حیاط یا دفتر مدیر
سعی کنید به شکایتاش و گریه هاش اهمیت ندید.و بگید اینجا باید مشکلشو به خاله مهد بگه .شما نمیتونید اینجا کاری کنید.
به مرور حضورتونو تو مهد کمرنگ کنید و تایم رو طولانی تر.اگه تونستید هدیه کوچیک براش بگیرید که مربی از طرف فرشته مهربون بهش بده به خاطر بودنش توی مهد و بازی با بچه ها.
آواتار مامان محمدارسلان مامان محمدارسلان محمدارسلان ۵ سالگی
سلام خانوم. فقط بی توجهی . نزارید یاد بگیره با گریه و زور به خواسته ش برسه اینجوری تو بزرگی خیلی جلوش کم میارین. بزارید گریه کنه و شما صبوری کنید تا گریه ش تموم شه یه چند بار این اتفاق تکرار شه دیگه پشت کسی گریه نمیکنه.. من برای پسرم همین کارو کردم و نتیجه گرفتم
آواتار مامان امیرعلی مامان امیرعلی امیرعلی ۵ سالگی
سلام مامان عزیز منم یه پسر چهارو نیم ساله دارم با یه پسر یک سالو نیمه پسر بزرگم بعضی وقتها برای جلب توجه که میره داداششو اذیت میکنه یا بعضی وقتها از روی دوست داشتنه که میره فشارش میده اما کوچیکه اذیت میشه اون نمی دونه که داداشش اذیت میشه ازاین کارش ولی من براش توضیح میدم نگاه کن داداش گریه شد پس اذیت میشه عزیزم بعد تو ذهن داداشت میمونه باهاش مهربون باش که خوبی از تویادش بمونه بزرگ شد باهات بیشتر بازی کنه اما وقتی که شما میرید خونه مادربزدگ بچه مشخصه اون افراد دیگ توجهشون به کوچیکه بیشتره بخاطر همین بهش فشار میاد و گریه میکنه بچه تو این سن با حرف زدن راه میاد سعی کنید با حرف زدن و حتی که ابجی کوچیکش گریه میشه بگین بهش همین راهی که من میگم. انشاالله که کمک کرده باشم بهتون