۱۱ پاسخ

پارسال این موقع دغدغه ام این بود تا عید سنگ کلیه ام خوب شه که بعد عید برم دکتر اقدام کنم برای ivf
که بعد عید خدا بهم نگاه کرد یه نی نی خوشگل گذاشت تو دلم بعدش سنگم دفع شد

چقدر خوب که عکس بارداری گرفتین
منم خیلی دوست داشتم بگیرم، حتی با اتلیه هماهنگ کردم اما لحظه آخر همسرم گفت من عکس دوست ندارم خودت برو بگیر😕
الان پشیمونم چرا خودم تنهایی نرفتم

پارسال داشتم با عفونت پایدار و کهیر دست و پنجه میزدم روز شماری میکردم زود سال جدید بیاد به زایمان نزدیک تر بشم خداروشکر بابت کوچولوی نازم که سالم بهم بخشید😘❤️

دخترم به دنیا اومده بود یک ماه و ۱۲ روزش بود حالم خوب نبود افسردگی بعدزایمان گرفتم خیلییی گریه میکردم

پارسال این موقع از ترس سزارین وبیمارستان بچه نارس هرشب وروز یکسال میگذشت

پرسال این موقعه شوهر و مامانم قهر بودن و من غصه میخوردم

😂😂😂گردگیری عیدم تموم شده بود
اما الان اندر خم ی کوچه ام😂😂😂🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️

پارسال این موقع خونرسانی به جنینم کم شد رفتم سونو داپلر دکتر میگفت باید بچت زودتر بگیرم همش میگفتم امروز قردا زایمان کنم که شد ۵ فروردین

پارسال دغدغه ام این بود که عید چی بپوشم که شبیه پنگوئن نشم🤣 خداروشکر دیگه گرد و قلمبه نیستم
الان دغدغه لباس عید وروجک رو داشتم که بالاخره گرفتم🤩
یادش بخیر الان یادم افتاد پارسال ۱۷ اسفند اش نذری درست کردم 😍

پارسال این موقع اصلا حالم خوب نبود
آزمایش سلفری داده بودم منتظر جوابش بودم خیلی استرس داشتم چون سال قبلش بی دلیل بچم تو سی و چهار هفته سقط شد..برای همین توی این بارداریم کلی آزمایش دادم..خداروشکر میکنم بخاطر همه چیز❤️

تخت رو اوردیم پذیرایی😂

دغدغه زایمان و هزینه ها

سوال های مرتبط

مامان بلوط مامان بلوط ۱۰ ماهگی
سلام مامانای گل امیدوارم خوب باشید. اومدم از تجربه ی سفر به کیش با دخترمون بگم. به نظرم تجربه قشنگ و پر عشق و پر چالشی بود. خیلی شرایط متفا۱وت هست با وقتی که بچه نداری ولی خب سفر با بچه هم برای من و همسرم لذت بخش بود. ما رفته هتل مارینا پارک، خیلی راضی بودم. فضای خیلی خوبی برای بازی بچه ها داشت، بچه میتونستن تو استخر آب بازی کنه هوا هم خوب بود‌. بچه وقتی خوابش می‌گرفت به شدت کلافه میشد. ۲ بار رفتیم رستوران و آبرو برامون نموند تو رستوران از بس بچه ها بهم ریختگی داشت‌😅 یکبار تو رستوران خوابش برد و ما مجبور شدیم بعد غذا هی چایی سفارش بدیم😆 تا بتونیم بشینیم تو رستوران و بچه رو تکون ندیم که نپره از خواب. ساعت ۸ شب ما برمیگشتیم هتل چون تایم خواب بچه بود و اگه نمی‌خوابید خیلی کلافه و بی قرار میشد. غذا برای بچه با پلوپز کوچولو که از تهران برده بودم می‌پختم. موقع بلند شدن و نشستن هواپیما به بچه ممه دادم که باد تو گوشش نیفته. تمام پاساژگردی ها که میرفتیم بچه تو بغل من بود و زیاد تو کالسکه نمی نشست. لباس بچه خیلی خیلی قیمت‌هاش نسبت به تهران مناسب بود‌ . مخصوصا پاساژ مرجان مغازه ی شاپرک کلی لباس بچه داشت با قیمت خیلی مناسب‌ . در کل سفر لذت بخشی بود برامون . عکس پایین هم از تو اتاقمون گرفتم تو هتل مارینا 🥰🥰🥰 امیدوارم هرجا سفر رفتید لذت بی نهایت ببرید🥰🥰