من ۱۱ روز پیش مامان بزرگ و مامانم بودم بعد رفتم خونه خودم ... خدا توان میده نگران نباش
تا ۱۲ روز پیشم بودم بعدش تنها
من تا ۱۵ روز خواهرم پیشم بود ولی چه فایده همش درگیر بیمارستان بودیم دخترم بستری بود بخاطر زردی
بعدش هم خودم بودم و همسرم پا به پام کمکم کرد ولی بازم سخت میگذره
ولی هروقت مامانم میگفت میخواد بره
دلم خالی میشد مضطرب بودم
میترسیدم
از تنهایی توی خونه
از گریه های بچه
دو هفته اول هم افسردگی داشتم گریه میکردم
دیگه خورد به عید شوهرم خونس خداروشکر
ولی به کارام بازم نمیرسم :/
از لهظه زایمان تاحالا. خودم به داد خودم میرسم. نه زیاد. کم کم. تا اینکه یک مدت بگزره تمیز کاری و.....
شب ها شوهرم یاری ام میکنه روز ها .... بخصوص این روز ها حال خوشی نیست. دلم میخاد گریه کنم
از فامیلم درو هستم. مجبورم خودم به داد خودم برسم. هر لهظه بغض میکنم که کاش کنار فامیل بودم نگرانیم کم بود
من مامانم تا ۱۲ روز پیشم بود
دو شب مادر شوهرم اومد
بعد مامانم رفت گفت کار داشتی زنگ بزن میام
ولی دیگه کاراتو بکن خودتون نگهدارین بچه رو
ولی چون شوهرم اخر سال سرش شلوغ بود باز مادرم میومد بنده خدا
منم میرفتم خونشون
اما خونه خودم راحتترم
من اول یه هفته پسرم بستری شد تو بیمارستان بودم بل اینکه سزارینم .بعدشم اومدم خونه کسی نموند پیشم فقط همسرم هست
من روز از روز ۱۶ تنها شدم،البته شوهرم خونه اس،بچه ام به شدت گریه میکنه ولی باز گذشته دیگه
من 9 روز مامانم پیشم بود و بعد رفت همون 9 روزم کارای بچمو خودم انجام میدادم مامانم بیشتر به کارای خونه و مهمون داری میرسید
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.