من دیشب مهمونی بودم بجه های خواهر شوهرم هی سامین رو قلقلک میدادن یه چند ثانیه مکث کردم بعد گفتم دوس نداره
بغلش کردم بردم همه هی میگن بچرو به خودت جسبوندی پس جیکار کنم ولش کنم اذیتش کنید سامین میخندید ولی در واقع عصبی شدا لود
من یسری فروشنده لباس بود خانمه دست زد به لپش گفتم ببخشید میشه دست نزنيد
اونقدررناراحت شد رفته بود کنار به منو پسرم چپ چپ😒😒😒😒به اینصورت نگاه میکرد🤣
ولی دلم میسوزه میگم زشته دیگه هیچی نميگم گاهی اوقات مادرشوهرم و شوهرم میگن آدم روی کسی رو نمیسوزونه اونجوری نگو
منم همچین حسی داشتم حتی یکبار رفته بودم پلاسکو فروشنده اش ی پسر بود با اون دستای کثیفش دیدم یک لحظه دست میکشه رو صورت بچم چنان حرصی شدم گفتم لطفا دست بزن به صورت بچم حتی یکبار هم تو لباس فروشی یکی همین کارو کرد خیلی عصبی شدم گفتم لطفا دست نزنین به صورتش حالام دایی هاش یا خاله اش و دختر خاله هاش مدام بوسش میکنن میگم تو رو خدا به زور بوسش نکنید بدش میاد که شاید بوسش نکنن آخه دختر من خیلی شیطون و شیرین زبونه مدام شیرین کاري میکنه خوششون میاد
من حتی برادرزادمم بوس نمیکنم ، میگم شاید مادرش خوشش نیاد .
باید همون اول میگفتی لطفا نبوسش
برای من خیلی پیش اومده همین اسفند ماه رفته بودیم خرید فروشنده ها عاشق آدرین شده بودن .آدرین راه میرفت یهو سُر خورد یکی از فروشنده ها دخترجوانی بود بغلش کرد تا خواست ببوسه گفتم عزیزم لطفا نبوسش خیلی زود مریض میشه گفت چشم ببخشیدعزیزم
چجور میشه اخه خونشون میجوشه بوس میکنن🤔والا من ک اصلااااا ب هیچ عنوان جز برادر خواهرزاده های خودم هیچ بچه ای رو نمیتونم حتی بغل کنم 😵💫
چرا بعضیا انقدر مادرارو حرص میدن😭😭
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.