۵ پاسخ

عزیزم عجله نکن یه سال دیرتر ثبت نامش کن هیچی نمیشه،هم بچه ت بزرگتر و عاقلتر میشه،هم کوچیکه از آب و گل درمیاد

بنظرم براش سرویس بگیرین راحت تریبا بچه چجور میخای بری بیای بچه رو هم اسیر میکنی خوابشو بهم میریزی تو سرماو تو گرما

اینا بکنار مریضی که از مدرسه میاره رو بگو
بخدا دیگه خسته شدم

عین منطق ما هم نیسم ساعت مدرسه از اینجا دوره
بچه ها محلمون فقط با ماشین میرن چون اینجا روستا و سگ زیاد داره

ازدوران مدرسه خودم هیچی یادم نمیاد،بچه اولمم داره میره مدرسه هیچ تجربه ای ندارم،پیش دبستانی میره انشاالله،ممنون میشم راهنمایی کنید

سوال های مرتبط

مامان فاطمه مامان فاطمه ۱۴ ماهگی
مامانا یه درد ودلی میخوام باهاتون کنم من جفت بچه کوچیک زبون نفهم دارم امروز بعد عمری بالاخره قسمت شدم برم حموم بچه بزرگمم ببرم .به مامانم زنگ زدم اون کوچیکه رو میارم جات گفته نه خودم میام.آخه مامانم هر وقت میاد خونمون همش میگه زود باش کاراتو بکن که میخوام برم فلان کارو بکنم آی این کارو انجام بدم اون کارو انجام بدم امروزم که اومده خونمون همون اول میگه سریع برو حموم که داداشت میخواد بیاد خونمون گفتم پس کوچیکه رو ببر خونت با خیال راحت به کارای خودت هم برس گفت نه همینجا نگه میدارم .رفتم حموم صداش کردم بیا بچه رو ببر شستمش اومده حوله رو فقط نمادین دور بچه پیچونده میگم مادر باز کن حوله شو قشنگ سرشو وبدنشو بپوش سرما نخوره میگه خوبه همینجوری باز همینجوری خیس با یه حوله اومدم که چرا دخترم گریه میکنه میبینم مامانم در خونه باز بچه رو جلو در داره خشک میکنه اون وقت لباسشم از پاهاش میکشه بالا هر چی زور میزنه به بالاتنش نمیرسه دخترمم همینجوری گریه میکنه.اول از همه هم روسری بچه رو سرش کرده.میگم مامان تو که انگار تا حالا بچه بزرگ نکردی.باز میگه برو واسه بچه شیشه درست کن میگم خب از اون موقع اون بچه خوابه واسش شیشه درست میکردی من الان خیسم سرما میخورم برم دنبال کارا اون میگه تو منت کارای نکرده تو سر من داری خودت اول باید درست میکردی بعد میرفتی میگم تو که اون قدر عجله داشتی اصلا فرصت دادی که واسش شیشه بخوام درست کنم؟!تازه از دستم عصبانی هم شد به نظرتون من مقصرم یا مامانم 😟همیشه سر اینکه نمیدونه واسه بچه باید چه کارایی کنه حرص میخورم همیشه هم‌کاراشو با غرغر انجام میده