مامانا یه درد ودلی میخوام باهاتون کنم من جفت بچه کوچیک زبون نفهم دارم امروز بعد عمری بالاخره قسمت شدم برم حموم بچه بزرگمم ببرم .به مامانم زنگ زدم اون کوچیکه رو میارم جات گفته نه خودم میام.آخه مامانم هر وقت میاد خونمون همش میگه زود باش کاراتو بکن که میخوام برم فلان کارو بکنم آی این کارو انجام بدم اون کارو انجام بدم امروزم که اومده خونمون همون اول میگه سریع برو حموم که داداشت میخواد بیاد خونمون گفتم پس کوچیکه رو ببر خونت با خیال راحت به کارای خودت هم برس گفت نه همینجا نگه میدارم .رفتم حموم صداش کردم بیا بچه رو ببر شستمش اومده حوله رو فقط نمادین دور بچه پیچونده میگم مادر باز کن حوله شو قشنگ سرشو وبدنشو بپوش سرما نخوره میگه خوبه همینجوری باز همینجوری خیس با یه حوله اومدم که چرا دخترم گریه میکنه میبینم مامانم در خونه باز بچه رو جلو در داره خشک میکنه اون وقت لباسشم از پاهاش میکشه بالا هر چی زور میزنه به بالاتنش نمیرسه دخترمم همینجوری گریه میکنه.اول از همه هم روسری بچه رو سرش کرده.میگم مامان تو که انگار تا حالا بچه بزرگ نکردی.باز میگه برو واسه بچه شیشه درست کن میگم خب از اون موقع اون بچه خوابه واسش شیشه درست میکردی من الان خیسم سرما میخورم برم دنبال کارا اون میگه تو منت کارای نکرده تو سر من داری خودت اول باید درست میکردی بعد میرفتی میگم تو که اون قدر عجله داشتی اصلا فرصت دادی که واسش شیشه بخوام درست کنم؟!تازه از دستم عصبانی هم شد به نظرتون من مقصرم یا مامانم 😟همیشه سر اینکه نمیدونه واسه بچه باید چه کارایی کنه حرص میخورم همیشه هم‌کاراشو با غرغر انجام میده

۱۳ پاسخ

خودت کاراتو بکن منت هیچکی نکش . میدونم سخته ولی تو میتونی...
وقتی قراره منت سرت بزاره و بازم همه کاراش گردن خودت باشه ، بنظر من اصلا نگو بهش

خودت برنامه ریزی درست کن کارات اتجام بده منت کسی نکش از کسی هم توقع نداشته باش

کاش ی جوری برنامه ریزی کنی ک نیاز نباشه ب کسی بگی،ی سری کارا مثل حمام رو بزار زمانی ک همسرت هست

به نظر من اینایی که کمک نمیکنن بحث پیری و بی حوصلگی نیست خودشون میل ندارن یک پیرزنایی دیدم نوه هاشون رو نگه میدارن اونم هر روز
از این جور ادما همون بهتر که کمک نگیری

ای جانم خدا مادرت. انشاالله سالیان سال برات نگهداره
قدرش رو بدون چه باغرغر چه با بی غر غر
دوستش داشته باشه . هر چی باشه مادره عزیزم

اخر شب ک بچه ها خوابن برو به کسی رو نزن
هیچکس
ولی خب من مامانم خیلی مریضه وقتی میاد نمیذاره دس به هیچی بزنم قربونش برم
وقتیم میرم خونش یه لحظه بچمو نمیذاره کنارم با بابام میبرنش ابجیمم کلا در خدمتمه 🥹

عزیزم اخرشب برو ک شوهرت هس و جفتشون خابن

بچه هات خواب کن بعد برو
من دوقلوها رو خودم تنها میبرم حمام وبعدش خودم میرم البته پسرم کلاس اوله میزارم پیششون
منت هیچ کس نمیکشم
یا میزارم شوهرم بیادخودم میرم حمام

عزیز چ توقعی از بنده خدا داری خدا خیرش بده ک میاد مامان من ۳ بار تو ۳ سال آمده خونم میگه پله داره نمیاد وقتایی ک شوهرم نیست میرم اونجا بچم خودم نگه میدارم کار بانکی چیزی دارم میگه انقد گریه کرد مارو کشت منم ازش توقع ندارم حوصله نداره بنده خدا

بچه کوچیکه رو بخوابون بزرگه رو ببر حموم یا بزار شوهرت بیاد منت کسی رو نکش

خب بچه هات خوابن برو حمام یا شب شوهرت اومد چه کاریه به مادرت بگی بیاد اصلان منم الان دوتا بچه دارم تنهایی به کاراشون میرسم

بهش نگو عزیزم بچه هارو بخوابون برو حموم یا آخر شب برو

مگه زمستونه سمت شما؟

سوال های مرتبط

مامان مهیار مامان مهیار ۱۵ ماهگی
مامان آراز💙 مامان آراز💙 ۱۵ ماهگی
🚫🚫بیاین ببینین حق با کیه؟🤝🏻😞
من پسرم یک هفته پیش تب داشت یکم اذیت بود منم خیلییی اذیت کرد این هفته و چون مدام تو بغلم بود عادت کرده به بغل دیشب اونقدرررر نق زد و اذیتم کرد از بغلم ی لحظه گذاشتمش زمین خودشو درجا زد به دیوار هیچیش نشد فقط بهانه می‌گرفت که بغلش کنم و چون گریه میکرد پدرشوهرم شنید برگشته به من میگه تو اصلا مواظب بچه نیستی ببین چی میگه درد بچه رو مادرش میفهمه فکر میکنی خودت همینجوری بزرگ شدی منم سکووووت🤐😐پشت سرهم میگفت بهش گفتم آخه دائما یا تو بغلمه یا روی پام خسته میشم منم بخدا.میگه مگه فقط تو اینجا بچه رو نگه میداری؟😐(خونمون یه جاست بچه دائم منو اذیت میکنه اگه نگه دارن هم دو دقیقه. بعدش میگن بیا ببر)گفتم مگه میگم فقط من نگه میدارم.یکم غر زد منم بچه رو برداشتم رفتم خونه خودم پسرمو خوابوندم فهمید ناراحت شدم فرداش صبح مادرشوهرم برگشته بهم میگه به تغذیه اون بچه برس طفلک پوست و استخون شده آدم خجالت میکشه به بچه نگاه کنه😐انگار که من نامادریشم یکی نیست بگه آخه بی انصاف بچه ی هفته اس مریضه بزا همین هیچی نمیخوره خلاصه که اعصابمو بهم ریختن منم از دیروز بچه رو برداشتم اومدم خونه مامانم الانم صبح به پدرشوهرم زنگ زدم بیا دنبالم گفته کار دارم تا الانم خبری ازش نیست انگاری که طلبکاره🤕چیکار کنم از دستشون؟دیونه شدم.شوهرمم خونه نیست😞
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
سلام میخوام در مورد یه اشتباهی که یه سری مامانا میکنن و حتی قدیمی ها هم خیلی انجام میدادن.این که یواشکی بیرون برن بچه نبینه برن قائم بشن بچه بهونشون رو نگیره که پیش بقیه بند بشه و این نظرشون بود مادر باید یواشکی قائم بشه .خب من از اول بچگی مهراب همیشه بهش میگفتم مهراب من میرم دستشویی برمیگردم من میرم تو آشپزخونه غذای شمارو بزارم برمیگردم سعی هم می‌کردم زود بیام بیرون که بدونه من برگشتم و ناراحت نشه همینجوری برای انجام تک تک کارام بهش توضیح دادم که بدونه حتی مادر شوهرم یا مامانم میگفتن یواشکی برو بیرون بهونت رو نگیره میگفتم نه با هم خدافظی میکنیم و بهش میگم دارم میرم بیرون .چون الان دستشویی میرم شاید پشت در میشینه در میزنه ولی خب بازی هم میکنه تا من بیام بیرون ولی گریه و بی قراری نمیکنه مگر اینکه خوابش بیاد یا گشنه باشه.همیشه با بچتون حرف بزنید بزارید هرکاری میخواید بکنید رو بدونه تا کمتر اذیتتون کنه.یا من میگفتن بهم ببرش داخل دستشویی با خودت اینکار از نظر من اشتباهه که هرجایی میرم با خودم ببرمش.چون باید بدونه یه جاهایی نمیشه ببرمش و براش توضیح میدم و میگم که زودی میام یا حموم میخوام ببرمش میگم من میرم تو حموم بعد بابایی لباست رو در میاره و شما میای شلپ شلپ آب بازی کنی.شما نظراتتون رو بگید بدونم
مامان وروجک مامان وروجک ۱۷ ماهگی
بیاین به منه خر یکم سیاست یاد بدین🥲
با شوهرم ک بحثمون میشه یکم بعد میرم خ.ا*یه مالش😪
دلم نمیاد ناراحت ببینمش ولی اون برلش مهم نیست دیشب سر هیچ و پوچ اشکمو در اورد این فشاریم کرد که برای اوللللیییین بار زنگ زدم مامانم گفتم بیاد دنبالم بدون پسرم رفتم برای اولین بار خیلی روم فشار اورد
رفتم بعد ۲۰دقه ب مامانم زنگ زد بیاد بچه رو ببر گناه داره گریه میکنه
مامانمم گف خیلی ناراحته ارومش کنم میارمش باز بعد ۱۰دقه ب خودم زنگ زد ک بیا خونه گفتم نمیام گف من معذرت میخوام فقط بیا خونه
هیچی دیکع مامانم و مامان بزرگم گفتن برو سر سنگین باش باهاش
مامانم یک ادم ب شدت تندیع گفتم تو نمیخاد بیای خودم میرم
اونم گف بهش بگو تو خونم برا بچه خودم همیشه جا هست ولی من برای بچه مردم دیگه جا ندارم
شب قبلشم رفتم خونه مامانم نگفتم قهرم با پسرم رفتم‌ اصلا نگف تو چرا شب خونه نیومدی تو چرا رفتی
من خودم اصلا از این اخلاقا ندارم ک قهر کنم برم بیرون بخدا خیلی روم فشار اورد
واسه مامانش هنیشه وقت داره حالشم خوبه ب من ک میرسه وقت نداره مریضه......







پوشک پوشک.پسر بچه.بارداری.شیرخشک نان.سانستول زینک پلاس.وزن دهی.اسهال.یبوست.بی قراری.شیر شب
ختنه.بهداشت قطره