۱۱ پاسخ

پسر منم کسی ببینه نمیخوابه که بزار راحت بازی کنه

پسر منم همینه.یا وایسا بقیه بخوابن بعد راحت بخوابونش یا بذار انقد بازی کنه که از خستگی راحت بخوابه.بعضی وقتا اشکال نداره حالا.منم رو خوابش خیلی حساسم اینجور وقتا حرص میخوردم ولی چند وقته سعی میکنم گیر ندم بچمم انگار دیگه مقاومت نمیکنه و بهتر شده

پسرمنم ببرمش جایی فقط شلوغ می‌کنه اصلا نمیخابه
ولی خونه خودمون باشیم ظهرا یه ساعت میخابه

همینه خب بچه دوس داره بازی کنا

عزیزم بچه همینه انرژیش بالاس ...بزار بازی کنه .....راحتش بزار

همه بچه ها همینن عزیز دختر من ه روز دو وعده ببرمش بیرون بازی کنه تا لحظه ای که آدم تو خونست حتی باباش بیدار باشه نمیخوابه مجبور میشم چراغارو خاموش کنم باباشبره اتاق بخ ابه اینو بخوابونم جونی نمونده دیگه برام

عزیزم تو این سن بچها دوس دارن بازی و شیطنت کنن ازطرفی وقتی دورشون شلوغ میشه نمیخان بخابن که فرصت بازی کردن رو بابقیه ازدست ندن .باهاش بیشتربازی کنین زودتر خسته میشه تا اینکه تنها بازی کنه،ایشاالله میخابه هی شیرو غذا بده سنگین شه

کلا شبا نمیخوابه یا وقتایی که مهمون میاد،بچه همینه دیگه باید یه این باور برسی،ما وقتایی که خونه مامانمیم برسام از ذوق دیر میخوابه با اینکه خوابش میاد اذیتش نمیکنم بلاخره که میخوابه

من گاهی واقعا میزارم. بازی کنه تا خسته بشع. وقتی. دوس ندارع بخوابه. مجبورش کنم که چی. هم خودم اعصابم خرد بشه هم بچه ام. بیشتر لج. کنه و گریه
مگه باید. سر ساعت بخوابه.
ما هم گاهی تا صبح بیداریم وقتی. کسی رو ببینیم. یا کلا خواب بچشممون نیاد
بنظرم بزار بازی کنه. تا خوابش بگیره. خودش بخواد بخوابع. تا اذیت نشی

واب پسر من انقد اذیتم میکنه از صب ۸‌ تا ۸ شب بامن تنهاس دیگه اعصابی برام نمیزاره شب ک میشه میخایم بخابیم نمیخابه

ببر بازی کنه خو

سوال های مرتبط

مامان فاطمه مامان فاطمه ۱۴ ماهگی
مامانا یه درد ودلی میخوام باهاتون کنم من جفت بچه کوچیک زبون نفهم دارم امروز بعد عمری بالاخره قسمت شدم برم حموم بچه بزرگمم ببرم .به مامانم زنگ زدم اون کوچیکه رو میارم جات گفته نه خودم میام.آخه مامانم هر وقت میاد خونمون همش میگه زود باش کاراتو بکن که میخوام برم فلان کارو بکنم آی این کارو انجام بدم اون کارو انجام بدم امروزم که اومده خونمون همون اول میگه سریع برو حموم که داداشت میخواد بیاد خونمون گفتم پس کوچیکه رو ببر خونت با خیال راحت به کارای خودت هم برس گفت نه همینجا نگه میدارم .رفتم حموم صداش کردم بیا بچه رو ببر شستمش اومده حوله رو فقط نمادین دور بچه پیچونده میگم مادر باز کن حوله شو قشنگ سرشو وبدنشو بپوش سرما نخوره میگه خوبه همینجوری باز همینجوری خیس با یه حوله اومدم که چرا دخترم گریه میکنه میبینم مامانم در خونه باز بچه رو جلو در داره خشک میکنه اون وقت لباسشم از پاهاش میکشه بالا هر چی زور میزنه به بالاتنش نمیرسه دخترمم همینجوری گریه میکنه.اول از همه هم روسری بچه رو سرش کرده.میگم مامان تو که انگار تا حالا بچه بزرگ نکردی.باز میگه برو واسه بچه شیشه درست کن میگم خب از اون موقع اون بچه خوابه واسش شیشه درست میکردی من الان خیسم سرما میخورم برم دنبال کارا اون میگه تو منت کارای نکرده تو سر من داری خودت اول باید درست میکردی بعد میرفتی میگم تو که اون قدر عجله داشتی اصلا فرصت دادی که واسش شیشه بخوام درست کنم؟!تازه از دستم عصبانی هم شد به نظرتون من مقصرم یا مامانم 😟همیشه سر اینکه نمیدونه واسه بچه باید چه کارایی کنه حرص میخورم همیشه هم‌کاراشو با غرغر انجام میده